سردرگمی!

سلام همسایه آسمونی!


در خودم مینگرم ؛
از خود سوال میکنم؛
من٫از من چه میخواهم؟
اشوب٫نگرانی٫امید٫نا امیدی٫خشم٫ اضطراب٫ انتظار٫......صبر ٫عشق ٫اعتماد ؛
نتیجه:
باید مقاومت کنم٫چون اگر مقاوم نباشم٫در اثر فشار منفی خواهم شکست؛
اما در این غربت وتنهایی چه کسی به یاری من دست دراز خواهد کرد؟
چه کسی بادیدن خشم واندوه من نگران خواهد شد؟
چه کسی...؟
اه انتظار جوشش اب از دل کویر!!!
میترسم از خستگی ٫اگر خسته شوم چه کنم؟
بسیار دلتنگم؛
هزار نفرین بر فاصله بر غربت؛
کاش دیوار فاصله می شکست وتو را میدیدم!

/ 2 نظر / 6 بازدید
زيبا

در اين ديار غربتی که هستی هميشه يکی هست که به فکرته حتی بيشتر از خودت...خدايی که در اين نزديکی است ...لای آن شب بو ها...خدايی که اونجاست ...خدايی که مکان بر دار نيست توی دل به ظاهر کوچک اما بی نهايت وسيع توست...وقتی که حس کردی تنهايی دستات رو بذار رو قلبت و به ندايی که تو را می خواند گوش کن...به ندای اون قلب مهربونت

شاهرخ

سلام . امروز روز خوبی برای من بود که با يک هموطن با فرسنگها فاصله. ولی بخاطر ايرانی بودنمان با کمترين فاصله لحظه ای کوتاه آشنا شدم. دوست ايرانيم من يک مجروح جنگيم ولی نه يک معلول. درآن جنگ لعنتی تنها چيز مثبتی که به دست آوردم . اين هست که همه را دوست بدارم . فرقی نميکنه . موجود باشه . برايم کافيه . چون لحظات بدی را این لعنتی ها بر من و بقیه گذراندند. و بهمین خاطر قدر همه رابدانید . و نگذارید کسی از شما گله مند باشه . چون شاید که لحظه جبران خیلی دیر باشه . امیدوارم همیشه سایه شما برسر همه خانواده پهن باشه و زندگی شیرین را آرزو نپنداريد . بدرود و ايام به کام