سلام همسايه اسمونی

به نام نامی تو

پنج گل سبز !!!!اونم چه سبزی...به خودت قسم گيجم...گيج

يک گل صورتی...خوب چرا اون؟

چرا ۱۱۰؟

 آ خدا جونم ٬قربونت برم !!!!!!!!

يکی بود هميشه سعی ميکرد همه رو آروم کنه؛ با تموم پريشونياش...حالا

تو بگو اونو کی آروم میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۵۵۵۵۵۵۵۵۵

اي قامت بلند مقدس،

تنديس جاودان،

اي مرمر سپيد؛

 

اي پاكي مجرد پنهان،

در انجماد سنگ؛

 

من عابدانه در دل محراب سرد شب،

بدرود با خداي كهن گفتم .

هرگز كسي نگفته سپاس تو،

اين گونه صادقانه كه من گفتم .

 

ديگر مرا،

با اين عذاب دوزخيت

 مگذار

مهر سكوت را،

زين سنگواره لب سرد ساكتت

 بردار

 

از اين نگاه سرد،

با چشمهاي سنگي تو.

دلگير مي شوم .

 

اي آفريده من،

آري، تو جاودانه جواني،

من پير مي شوم .

 

در اين شبان تيره و تار اينك،

اي مرمر بلند سپيد،

تنديس دستپرور من،

پرداختم تو را .

 

با اين شگرف تيشه انديشه،

در طول ساليان ،

كه چه بر من رفت

با واژه هاي ناب

در معبد خيالي خود ساختم تو را .

 

اما،

اي آفريده من !

 نه ،

اي خود تو آفريده مرا،

اينك،

با من چه مي كني ؟

(حميد مصدق)

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zorba

سلام...موافقم که سخته اما زندگی مردم بيشتر اوقات از طريق سعی و خطا باز سازی ميشه....پايدار باشی

پونه

منم دقيقا با كامنت اول رزي موافقم .......... به سراغت امدم ...... اما باز با زبان نماد حرف ميزنيد ........ و من همچنان مبهوت ........ صورتي ....... 110..... اشاره .......... مصدق .......... قربان خدا رفتن ........ اين جمله خيلي خيلي باحال بود ...... خيلي ......... ممنونم .......... دوست تو : پونه

zahra

نوشته ی عجيبی بود . به نظر من هم خيلی نوشته ی مبهمی بود و نشانه های مبهمی در آن وجود داشت . راستی هميشه اونهايی که همدم ديگران هستند کسی نيست که به فريادشون برسه چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

marjan

من زمينيم اما حرفاتون رو گرفتم پس سلام:)

پدر(نم نم)

مرسی از کامنتت...حق با توئه...در ضمن با اون سوالی که از خدا پرسيدی موافقم...اونو کی بايد آروم کنه.....شعرت هم قشنگ بود...يه حسه خاصی رو ازش گرفتم...بوس و بای!

ziba

سلام...بازم قشنگ تر از هميشه ...يکی بو د که هميشه سعی می کرد کههمه رو آروم کنه...با تمام پريشانيهاش...اما وقتی نوبت اون که می رسيد هيچ کس نبود..دنيا انگاری خالی از موجود زنده بود...هر کسی دنبال گرفتاری های خودش بود...و همه بی توجه به پريشانيه دريای آرامش...چراش رو من می دونم ....چون کسی که ديگران رو آروم می کنه ...اگه يکی هم پيدا بشه که اونو آروم کنه ...ديگه دليل اون واسه آرامش ديگران چيه...پس آرامشش با آرامش ديگران تامين می شه....دلم براتون تنگ شد...شايد منم بايد دنبال يک دريا پر آرامی و سکون بگردم...برام دعا کنيد....

Rose

سلام عقيق خوبم؛ واقعا از لطفت متشکرم؛ تو خيلی مهربونی عزيزم حتما برای آن شاخه گل زيبای محمدی دعا خواهم کرد بهش از قول من بهش بگو تا شادابی و فرصتهای طلایی زندگی در اختیار توست از مواهب الهی بهره بگیر وبه آنچه که آزارت میده یا در دسترست نیست زیاد نیاندیش که همه چی برای مومن به همون نحوی که پیش میاد خیر مطلقه! به فرموده سرور احرار:

Rose

ادامه: ان الحيات عقيده و الجهاد تو به راهی که صحیحه و خیره قدم بگذار و بقيه اش رو رها کن که اگه بری تو عمقش هر چیزی جز او حشويات و زوائده پس خيلی دل شفافتو به خاطرشون کدر نکن که هیچ غمی ارزش نداره که آسمون دل شاد مومن رو ابری کنه جز غم هجران حضرت دوست و مطمئن باش اگه هم و غممون فقط خدا بشه ايشون هم حتی بدون اينکه طلب کنيم خودشون بهترينها رو ميبخشن در ضمن برای منم دعا کن که اين چيزايی که نوشتم هميشه ملکه نفس و روح خودم هم باشه که منم مث تو و اون گل قشنگ هستم خيلی وقتا دلم ميگيره ولی بقول خودت توکل بيشتر بيشتر و بازم بيشتر راستی عقیقم فرصت پیدا کنم خیلی زود برا ی خودت و پونه عزیز انشالا ایميل خواهم فرستاد ؛ آخه تازه شروع کردم به درس؛ وای! خدا خودش رحم کنه! التماس دعا و دست حق به همراهتون

غريق

نرم و آهسته به سراغش خواهم رفت...سر بر شانه هايم خواهد نهاد...و از عشق به بندگانش خواهد گفت...نرم و آهسته به سراغم آمد...سر بر شانه اش نهادم...و لمس کردم که آرامش تعريف خويش را از احساسی که بر ما مستولی می کند گرفته است...