این نیز گذشت...

یا رحمان

سالها دل طلب از جام جم از ما میکرد

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد

90 نیز به دقایق 90 رسیده و در گلو گاه تاریخ اثار جان خراشی را ثبت کرد و در مقابل اثاری مفهومی رو به تکامل ؛چرا که عالم هستی علی رغم تلاش عقبه شیاطین هیچ گاه از رشد و تکامل باز نمی ایستد .

کاش سال نود اندوه تنهایی آدمی را با خود می برد و دریچه های ظلمت را برای همیشه می بست تا خورشید مجال بیشتری برای تابش بیابد.

یر قله رسیدیم و آنچه در پیش است دیگر به نحوه گام برداشتن خودمان بستگی دارد؛ هرچند که پاهایمان همیشه به فرمان ما بوده و هیچ گه اختیارش را خدای مهربان از ما سلب نکرده بود... کاش خدای من اختیار گامهایم بدست تو بود و من  قدمهایم را به اشتباه برنمی داشتم...

انبوه کلام در گلویم ماسیده، هر چه پیش میروم اماس کلمه حلقوم دلتنگی مرا بیشتر می فشازد ...

کم کم حتی فریاد ؛دشواری راه را تسکین نمی دهد...

کاش میدیدم

کاش بارقه ای از لطف تو بر من مسکین میرسید تا مکان نمور سرد و بی نور دنیایم اباد میشد...

نمیدانم کی

نمیدانم

اما تو می ایی و خط پایانی بر تمامی تاریکیها خواهی کشید...

کاش سهمی ازآمدنت  بر باغچه دلم نور میشد...

/ 0 نظر / 25 بازدید