درمانده کوی یار ...

بسم تو

و هر انچه در پرتو تو تجلی میابد که همانا تویی و تو تنها متجلی عالمی و الباقی فنای در تو..

افکارم رنگ می بازد در پیشگاه تو

و در مقابل صبر تو زانوانم خم می گردد ،

بی تابی ام جمعه ها اوج میگیرد

ورق بزن تمام روزهای خیسم را
ببین عزیز! جز دوری ات ملالی نیست
زمین و پنجره و کوچه هم یقین دارند
کسی شبیه تو اصلا در این حوالی نیست

قلم از دستم گزیزان است.

کلمات تلنبار شده ،در حلقومم گره خورده،  دست بدامن حروف میشوم شاید کلمه ای را برای بیان این هجمه سنگین که هر از گاهی چون سیلابی خروشنده از دیدگانم فرو میبارند ،بیابم!

وقتی همه تویی ودیگر هیچ ،چه بگوییم؟!

با این دو چشم نظاره گرغارت انسان بدست انسانم ،

آدمکهایی که می اندیشند زندگی میکنند؛اما بردگی بیشتر به کردارشان معنی میدهد...

دلم میسوزد،سوزشی عمیق از زخمی کهنه که  دشنه غفلت و بی خبری بر جانم زده و انگار هیچ دردر بی درمان تر از غفلت و جهل نیست!

دردی که تو طبیب انی و محبوب تو ...

باز کلمه رنگ باخت ...

ادرکنی یا عشق یا اباصالح ...

 

/ 2 نظر / 18 بازدید
عقیق

به منت دگران خو مکن که در دو جهان رضای ايزد و انعام پادشاهت بس

نجوای قلم

سلام[گل] همه از دلگیری غروب جمعه می گویند و من از ظهر شنبه به غوغای عـَلـَم های برافراشته به عمق نامردمی ها .....و تک بیرق ِ دوردست ِ نشسته به انتظار ......