آغاز....

....

با اِسم تو آغاز می کنم؛

که در آغار و پایان با منی.

از تو هستم و به سوی تو باز می گردم.

ای کاش از همان روزی که فهم کوچک من جوانه زد به ادراک تو دست پیدا می کردم ؛

و این همه در کوچه پس کوچه های نادانی گم نمی شدم.

امّا

شاید

خواست تو بود که بعد از گمراهی تو را بیابم؛

تا

شاید

قد ر آگاهی را بیشتر بدانم.

اکنون اگر جانم را بگیرند؛ نمی توا نند مرا از آنچه تو به من هد یه کرده ای جدا سارند.

............................................................«ایمان»..........................................

 

 

 

 

 

 

/ 2 نظر / 11 بازدید
شاهرخ

سلام اميدوارم در هدفی که در نظر گرفتی موفق باشی . ممنونم که پیشم آمدی.ايام به کام بيا فارسی بنويس

karegar

پسر تنبلی نکن فارسی بنويس!منم تازه کارم!اميدوارم هر دومون به هدفمون برسيم!!