تنها شانه تو ست، برای گريستن.........

همسايه آسمونی

 ازپشت پنجره به بيرون نگاه می کردم.

مه غليظی همه جا ريخته،کاجهای شمالی محو شدن .

دلم ميخواد ،تو خودم کز کنم.

عابرا تند تند وبا هدف رد ميشن.

ياد اون روزا بخير...... 

~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~

هر کسی را ميديدم،فکر می کردم ،کجا ميره؟خيلی دلم می خواست بدونم.

پيش خودم می گفتم :کاش مقصد همه اونا را می دو نستم.هر کس ميامد خونمون

دلم می خواست با هاش برم ،هنوز نرفته دلم براشون تنگ می شد.

~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~۵~

اما حالا نه ،دلم نمی خواد دنبال کسی برم،دلم نمی خوادبدونم اين عابرا کجا ميرن.

خسته شدم از اينکه همش مجبور شدم بخاطر ديگران جايی باشم که نمی خوام.

دلم مئمن گرم آرام شانه هايت را سخت ميطلبد.

در خودم برای دل تنهای خودم ميگريم.

وبرای همه سرگردانی های بشر.......

سر انگشتانم برای دوباره قلمو دست گرفتن ،رويا می بينن...

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
اهریمن

درود دوست خوبم...من دوست عزيزم رو که به من آرامش ميده فراموش نميکنم....از کامنت و نوشته جديدتون رفتن او را حس کردم٬ نميدانم بگويم دنبال شانه جديدی باش يا بر سرنوشت خويش بمان و بسوز.منم ديگه دلم نميخواد دنبال عابری برم پس چگونه ميگوييد يه روزی می تونم برای کسی .... باشم؟بدرود دوست خوب من.

بوف کور

ميشود مثل ضلال اب ابي بود ميشود همچون کبوتر بدنبال خيال صلح بود ميشود عشق را از دخترک کولي تمنا کرد اما...

zistan

ممنون که به من سر زدی و کامنت گذاشتی . راستی يک نکته : فراغ = آسايش آسودگی و فراق = جدايی دوری . مخلصم

سوده

سلام دوست خوبم. از آشنايی با شما خيلی خوشحالم. راجع به آقای علامه پرسيده بودين. ايشون آقای علی اصغر کرباسچيان معروف به علامه ميباشند.موسس مدارس علوی و نيک پرور و نيکان بودند.و اينطور براتون بگم که تو دوره زمونه خودش تک بودند. اگه بيشتر خواستين بدونين در خدمتم. التماس دعاو بای

من لیلا! کو مجنون؟

سلام به دوست مهربونم . ممنون که اومديد . در مورد متنتون والا من هم مثل شما بودم و همين حالاش هم بعضی وقتا دلم ميخواد بدونم مثلا اون زنی که اون طرف خيابون دست بچش رو گرفته منتظر تاکسيه به چی داره فکر ميکنه ؟ کجا میخواد ميره ؟ چه جور آدميه ؟ خوبه بعضی وقتا به فکر ديگران هم باشيم ولی خب هر چيزی حدی داره و زياديش خسته و کسل کننده ميشه !