بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

یا طبیب

طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک     چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

بیدارم اما خواب دستان تو را میبینم؛

که نان عشق را بقدر آگاهیش تقسیم میکرد!

ای وای من کاش جدایی تنها کلامی بود بروی صفحه زندگی، تا به حرمت مهر از صفحه پاکش میکردم!!!

مرا با تو پیوندیست از ریشه از عمق تا به عرش تا به انجا که بهشت را بزیر پایت گسترد و مرا در نی نی شیرین چشمانت که عاطفه را منعکس میکرد غرق ساخت!

و این است سهم من از تمامی تابش آفتاب!!!

مادرم

با چشم دل میبینمت، می بویمت ...

 جدایی های کوچک برای آموختن از جدایی بزرگ است. با این اگر بسازم آن را چه کنم؟

ثانیه ها را طپش پنجره کشت ای زندگی!

 

ادرکنی یا عشق یا اباصالح.




نوشته شده در تاريخ جمعه ٦ خرداد ۱۳٩٠ توسط عقیق
   7x7


یا حبیب

 

بوی این مِی، بشنو آنگه سنگ زن بر جام ما

پا بنه در حلقه  ، پس بر هم بزن آرام ما

مدّعی را گو بیا از جام ما یک جرعه نوش

بار خود سنگین مکن بر لب مران بد نام ما

هر سحر اینجا نماز عشق برپا می شود

قصد قربت، اقتدا بر ساقی خوشنام ما

پس اسیر حلقه زنجیر عشقش چون شدیم

کاینات و مُلک هستی گشت در دم رام ما

امروز ٧ سال از نوشتن در این وبلاگ می گذرد. نوشتن من در اینجا بدون در نظر گرفتن و رعایت اصول نوشتاری بوده و قطعا خالی از اشکال و ایراد نبوده.انچه مرا به نوشتن وادار کرد  دوری ازتمای تعلقات عاطفیم بود .پناه من  حضرت حق جل و علا بوده و هست و به اذن او گفتن آغاز کردم و به اذن او نیز تا  هر زمان که در توانم باشد،خواهم نوشت حتی اگر به سلامی و نگارش نام مقدسش باشد.

  در رویارویی با مسایل اجتماعی وطنم و عملکرد انسان درصحنه قرن حاضر در تمامی نقاط جهان کوچکمان به این نکته بر می خورم که انسان قرن حاضر در پی یافتن نیرو و حقیقتی است که او را از این مزبله نجات داده و در مدینه فاضله خیالش  جای دهد. از درد غم ظلم رها کرده و به کمال انسانی برساند.تنها گوهر یکتای الهی حضرت حجت ابن الحسن بقیه الله الاعظم  ارواحنا له فداه آخرین ذخیره الهی برای نجات انسان و انسانیت چنین قابلیتی را دار می باشند. بعنوان انسان عاصی از شگفتهای ناهنجار دنیای کنونی و  با تضرع ان وجود مقدس و یگانه را می جویم و را یافتنش راه می پویم تا شاید در این راه سخت کامیاب شوم.

همواره از وجود گهر بارش طلب یاری میکنم تا ما را و مرا از منیت ها و من بودنها دور ساخته و به ریشه و اصل انسانیت برساند.

تا چقدر لیاقت یاری را در خود پرورش داده و لایق گردیم باز از حضرت دوست مدد می جویم که بدون مدد حضرت حبیب هیچ حرکتی ممکن نیست.

از تمامی دوستان ارجمندم که به هر نحوی موجب دوام  این وبلاگ شدند صمیمانه سپاسگذارم.از دوستانی که بودند ودیگر نمی نویسند و نام عزیزشان در ارشیو موجود است نیز یادی می کنم و برایشان سلامتی و موفقیت در عرصه زندگی ارزومندم و همواره به یادشان هستم و خواهم بودکه:

گرم یاد اوری یا نه

من از یادت نمی کاهم

شیوه و منش عقیق است.

هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد

کان عقیق نادره ارزانم آرزوست

پنهان ز دیده ها و همه دیده ها از اوست

آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

خود کار من گذشت زهر آرزو و آز

از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد

کو قسم چشم؟ صورت ایمانم آرزوست

ادرکنی یا عشق یا اباصالح المهدی.




نوشته شده در تاريخ جمعه ٧ خرداد ۱۳۸٩ توسط عقیق

یا ودود

نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل     بنال بلبل بی دل که جای فریادست

واژه ها در قابهای سپید بدون شکل از پی هم می ایند ؛بستری اماده می جویند برای رشد و نمو اما افتاب در پشت لایه های سخت ابرناک بی خبری ارام متین پنهان است.

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر     آری شود ولیک به خون جگر شود !

این سنگ سخت چهره هر دم تسبیح می گوید زیرا عظمت تو او را محیط است و فرمانرواییت او را مقلوب گردانیده و تنها ان را می نمایاند که تو هستی... زیبایی!

کی ان کشتی نجات به ساحل امن خواهد رسید؟




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱ خرداد ۱۳۸۸ توسط عقیق

یا ساقی

حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین     حتی یذوق منه کاسا من الکرامه

 شمعدانی تشنه است

و هیچ پیالهء لبریزی بر رفع عطشش نمی کوشد.

گرچه  گیاهان در زمستان خشک شدند اما

انتظار، شمعدانی را سرپا داشت...

اگر تشنه ای

پیالهء آبی نذر شمعدانی کن...

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه    

 انی رایت دهـــــــرا من هجرک القیامه

.......................

۸۷/۳/۷

یا منتهی الرجاء

بسم الله الرحمن الرحیم،فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیهِم بِعِلمٍ وَ ما کُنا غائبین؛س۷،آ۷.

بنام خداوند بخشنده مهربان،پس بر انان حکایت حال آنها را  بعلم و دانش بیان کنیم تا بدانند که ما از کردار آنان غافل نیستیم.

 آنشب در میان تاریکی چشمانش رو به آسمان باز شد و اینگونه رقم خورد که ، تا در دایره هستی ستاره اش به ۷ بگردد و همیشه بدنبال ۷ آسمان در ۷ زمین ،از ۷ خوان نادانی بگذرد و چشمان تکدر را  در۷ دریا بشوید و به اختر هفتم توسل یابد و ۷یافته از صفات را ملکه قلبش قرار دهدتا شاید به ۷ وادی عشق رهش دهند اما هنوز متحیر بر در دروازه شهر عشق ایستاده و می ترسد که جا بماند.

منت خدای را که سببش ۷ بود نصیبش ۷...

   پله پله  میرود، شاید   ۷ اسمان را در عمق ۷ زمین درک کند،شاید  ۷ رذیله  با ۷ آب طهور ِ 

۷ صفت بشوید. ۷ شوط را با تحیر ، اشک و اه طی میکند  ،  ۷ بار از وادی بی قراری و به وادی شوق میدود تا زمزم وجود را بنوشد؛شاید نعمتهای بی کران حبیب را به ۷ شکر به ۷ عمل صاف به ۷ خیر کوچک پاسخ گوید.

الهی می خواهد با تو باشد برای تو باشد و برای تو به خلق تو بپردازد و برای تو  نعمات بی کرانت را تصویر کند و برای تو از هر چه هست و نیست بگذرد و برای تو به کوچکیش واقف گردد و برای تو به توانایی هایش که عین شکر نعمات توست بپردازد. تورا مسبب ، تو را مفتح ،تو را مدبر تو را مفرج ،تو رامسهل تو را میسر،تو را متمم بداند که همینش او را کفایت می کند.

تو را حبیب، تو را مالک، تو را حامی،تو را مونس،تورا فتاح، تو را حکیم و تو را عشق بخواند.

یاریش کن که هیچ کس و هیچ چیز جز تو ندارد و فقرش را به استان تو آورده تا دستش را گرفته توشه اش را رضایت خود سازی و روانه اش کنی بسوی خودت که ما از  تو هستیم و از بن بست دنیا باز بسوی تو باز خواهیم گشت.

·´¯`·-»جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت ...عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد«-·´¯`·

 

 ·´¯`·-».من عرفه نفس،عرفه ربه«-·´¯`·




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳ خرداد ۱۳۸٧ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page