بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

 

طوفان دلم به زمزمه "من کنت مولاه فهذا علیُ مولاه" ارام میگیرد و کلید حل مشکلات را می یابم.
امابه شرطها و شروطها...

از خود شناسی به خدا شناسی و علی(ع) شناسی میرسم.


من که بی خبر از سرزمین وجود خویش می باشم چگونه مولا را و خالق  و ربٌ و پروردگار خود را بشناسم!!!


"الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی ابن ابی طالب علیه السلام."


زمزمه می کنم شاید دل ازلب کام گیرد و شوری دیگر در شوره زارش بپا شود به مدد خدا و رحمتش شناختی یابد که رهنمود و رهنمایش باشد.

شاید ،شاید عطرگل روی یوسف زهرا مشام جانم را بنوازد!

####################

آینه رشد و کمال

خطبه «٧۵» از نهج البلاغه امیرمؤمنان علی علیه السلام:

خدای رحمت کند بنده ای را که سخن خردمندانه را بشنود و دریابد و هر گاه به سوی رشد و هدایت خوانده شود،پاسخ مثبت گوید و دامن ِ راهبر گیرد تا به ساحل نجات رسد.

پروردگارش را منظور دارد و دل در هوای او سپرد و از گناهانش ترسان باشد؛خالص . بی ریا به بارگاه او رود و کردار شایسته تقدیم کند.

رهتوشه اخرت بدست آورد و از قانون شکنی دوری جوید،هدفدار حرکت کند و درجستجوی پاداش الهی باشد. با نفس خود بستیزد و بر آمال و ارزوها غلبه کند،صبر و بردباری را مرکب راهوار نجات خویش سازد. پرهیزکاری و خود نگهبانی را ساز و برگ سفر مرگ خویش دارد،راه روشن شریعت را در پیش گیرد و بر برهان های نورانی و روشنگر دین پایدار باشد.فرصت را غنیمت شمارد و بر اجل سبقت گرفته و از عمل صالح رهتوشه سازد.

 

«عید غدیر خم عید ولایت پذیری و حقیقت یابی بر مؤمنان منتظر مبارک باد»

 

گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم     و الله ما راینا حبا بلا ملامه

 

 

 

ادامه مطلب:

تشرف خوبان در محضر بقیة الله (عج)



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۸ توسط عقیق

یاحنان

باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور     با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم

میلاد ابر مرد تاریخ علی علیه السلام، حقیقت انسان ،یگانه دروان بر شیغیان مبارک


میلاد ابن الرضا بر ساحت مبارک حضرت ابا الحسن علی ابن موسی الرضا و بر شیعیان راستین مبارک.

مفهوم پیروزی

پیروزی و شکست در جهاد اسلامی به زیاد و کمی لشکر نیست؛این دین خدا ست و او پیروزش گردانید وسپاه اوست که آماده اش ساخت و یاریش فرمود، و تا بدانجا که می بایست رسید و شکوفا شد؛و ما چشم به راه پیروزی الهی هستیم که وعده داده است ، خداوند به وعده خود وفا کند و سپاهش را یاری دهد.

جایگاه فرماندهی سپاه،جایگاه رشتهء دردانه هاست که محور تجمّع و هماهنگی نیروهاست.اگر رشته گسیخته شود،موجب تفرقه وشکست گردد و دیگر این جمع میسّر نباشد.

تازیان گرچه امروز اندکند ولی به  پشتبانی اسلام نیرومندند و بسیار ،عزّت انان به همدلی و هماهنگی است.

تو محور باش و  چون قطب اسیا و جنگجویان عرب را فرماندهی نما و مرکزیّت را نگه دار و دیگران را برای داغی تنور جنگ بفرست،زیرا اگر تو از مرکز خلافت دور شوی،رشتهء ارتباطات با سراسر بلاد عرب قطع شود و موجبات پیمان شکنی و توطئه فراهم اید و کار بدانجا کشد که نگهداری مرکز و حفظ کیان اسلام مهمتر از پیروزی در جنگ به حساب اید.

بی تردید اگر پارسیان فردا تو را بینند،گویند این ریشه تازایان است !!! اگر ان را قطع کنید از جنگ اسوده شوید. انگاه ازارشان بر شما شّدت یابد و بر نابودیتان طمع کنند.اما انچه درباره حرکت دشمن برای جنگ با مسلمانان گفتی،بدان که خدای سبحان از این کار انها بیش از تو خشنود است و او بر دگرگون ساختن انچه نمی پسندد تواناتر است. اما درباره انبوهی سپاهشان، بدان که ما در زمان پیامبر به پشتوانه انبوهی لشکر نمی جنگیدیم !

بلکه پشت گرمیمان به یاری و کمک الهی بود.

"کلام ١۴۶ از نهج البلاغه امیر موءمنان علی (ع)"

(خطاب به عمربن خطّاب، انگاه که با امام درباره حضور خود در جنگ با ایرانیان رایزنی می کرد)

===============

یا ابن الحسن روحی فداک

متی ترانا و نراک؟

بوی کوچ می اید اقا جان با زدلم می لرزد... این کوچ های کوچک چنینم می کند؛اگر دستم را نگیری در کوچ نهایی چه کنم؟

همهء اتکاء و پشتوانه ام رضایت حضرت دوست است... دلم را رهسپار اسمانش میکنم که دل اگر به اسمان رسد اسیر ریسمان دنیا نمی شود

ادرکنی یا عشق.

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٢ تیر ۱۳۸۸ توسط عقیق

یا ضامن

نرگس همه شیوه‌های مستی     از چشم خوشت به وام دارد

هشتمین ادینه نیز سپری خواهد شد.نسیم خنک بهاری خواب را می رباید و  جانم را می پریشد ... به اونگ های سبز درختانم خیره میکند. که هزاران باره زاییده شدند برای عبرت من...  فراموش نمی کنم که در دستان ضامن خود ارمیده ام و به تلاطم ها میاندیشم...

با ناباوری روزها از پی هم هراسان میگذرند و شگفت زده صورتهای غافل از این گذر را می نگرند. در تصویری مه الوده سرگردان به این گذر سریع می نگرم؛ نسیم نوازشگر چشم های خواب الوده را باز میکند و و صدایی زمزمه وار میگوید : بهوش...!

-------------------------------------

«فرزندم»

دلت را با روح اندرز, زندگی بخش، و انگیزه های هوس را از آن سرزمین پاک با نیروی زهد,ریشه برکن؛ با دریافت و باورداشت این حقیقت که سر رشته عام هستی تنها خداست ،دل را قوی دار و ان را با دانش راستین غرق نور کن و با یاد مرگ رام و آرام ساز و عاریت بودن دنیا را به او بنمای و نیز انکه دنیا همه نوش نیست بلکه نیشهاست در ان!

اینک کشتی روزگار در بستر «نظام احسن» قاطع و قوی به  پیش می راند,پس در نشیب و فراز زمانه بهوش باش تا غبار ز شتی هابر دامنت ننشیند!

در اینه تاریخ بنگر و سرگذشت پیشینیان را ورق بزن و انچه از تلخی ها و شیرینی ها بدیشان رسیده به یاد اور و در شهر ها شان عبرت آموز گام بردار و در اثار به جامانده از ایشان نیک نظر کن، کتاب عملکرد هاشان را بگشای و آخرین موفقیت زندگیشان را بنگر که از کجا بار سفر بستند و به کدام سرا در امدند و د ران رحل اقامت افکندند.

انگاه در می یابی که انان ترک یار ودیار گفته اندو به خانه های غربت پانهاده اند. و می بینم که تو بزودی در زمره انان در می ایی .پس اقامتگاه اصلی و دائمی خویش را زیبا و عالی بنا کن و هرگز آخرتت را به دنیا مفروش!

«نقش موعظه در تربیت- نامه  ٣١ وصیت- نهج البلاغه مولای متقیان»

------------------------------

انا لله و انا الیه راجعون

دریچه ای دیگر از برکات و حسنات بسته شد!

و هر گاه عالمی اینچنین عظیم الشان که زمین برایش کوچک بود و بادل مطهرش سیر افاق و انفس میکرد پر بکشد میدانی چه مقدار زمین دچار ضایعه و خسران خواهد شد؟

...

از کار خومان توبه کنیم!

اصلح از این نیست که خودمان صالح باشیم!

توبه از خود نفس!

علاج ما در اصلاح نفس است در تمام مراحل(عمر)!

تا رابطه ما با ولی امر عح الله تعالی فرجه قوی نشود، ایا کار ما درست می شود؟؟؟

ایا می شود تا خودمان را اصلاح نکنیم ، رابطه مان قوی و درست شود؟؟؟

«از سخنان گهر بار حضرت ایت الله بهجت رحمة الله علیه»

از دیده خون دل همه بر روی ما رود     بر روی ما ز دیده چه گویم چه‌ها رود


-------------------------------------------------------------------------------

چشمه چشم مرا ای گل خندان دریاب     که به امید تو خوش آب روانی دارد

ادرکنی یا عشق




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸۸ توسط عقیق

یا منور النور

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست     تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوستا


 بهوش باشید!

بی تردید زمینی که شما را بر پشت گرفته و آسمانی که سایه بر سرتان افکنده است هر دوان گوش به فرمان خدایتان هستند؛ و این مهربانی زمین و بخشندگی آسمان نه به خاطر دلسوزی بر شما و مهربانی شما و یا امید خیر از شماست!

بلکه از سوی خداوند دستور خیر رسانی به شما را دارند، لذا فرمان میبرند و بررعایت مصلحت شما پایدارند.(خطبه ١۴٣ نهج البلاغه)

---------------------------

خورشید رو به توست............ همیشه!

مصلحت چنین است!

ایا تو صلاح خویش میدانی!

هیچ گاه برای دیدین ستارگان پشت به خورشید مکن!

بی شماری وبراقی ستارگان تو را دمی و گاه مادامی مشغول میکند!

از چرخش که باز ایستی، حرکت را فراموش میکنی!

ثابت که شدی ، دیگر خورشید را نخواهی دید!

می ایستی و از پشت نقاب دنیا به انچه برای فریفتن تو ارایش شده مینگری!

مبهوت میشوی... به به گویان... دلت می خواهد... و کم کم حق خود میدانی... اری حق توست!!! اما؛اما دارد!

مبهوتی و پایبندی دنیا در گل ماندن است و در گل بودن یعنی بازماندن!

مگذار فریفته و شیفته زرق وبرق دنیا شوی؛ هرچه باشد ایستگاهی است بین بودن و نبودن !

ایا تا بحال شده به راهی روی و تزئینات راه مشغولت کند و دل به دیده ببندی و فراموش کنی که مرکب رفته جا ماندی!

ایستگاه دنیا اگرچه بازاریست مکاره و مطاع بسیار دارد اما این مطاع تنها تکه نباتی است که دمی دهانت را شیرین کرده و دلت را خواهد زد...

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد     کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

بچرخ

بچرخ بدنیال افتاب

تحت نور خورشید همه چیز در کمال جمال است...................!

از خورشید غافل مشو که هر دم تو را مینگرد!

ز آشفتگی حال من آگاه کی شود     آن را که دل نگشت گرفتار این کمند

ادرکنی یا عشق

ادرکنی یا اباصالح المهدی جان!...

ای دل....






نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧ توسط عقیق

یا حبیب


تا     راه     قـلـندری     نـپویی    نـشود  
رخـساره   بـخون   دل   نشویی   نشود  
سودا  چه  پزی  تا که چو دلسوختـگان  
آزاد    بـه    ترک   خود   نـگویی   نـشود  

قطعاً برترین مردم نزد خدا کسی است که «حق گرایی» و « حق گزاری» را ،گرچه موجب کاستی و اندوه او گردد، از باطل، ولو موقعیت او را بالا برد و برایش سود اورد ،محبوب تر دارد!

چرا به سر نوشتتان نمی اندیشید؟!

اخر شما را به کجا می برند؟!

ببینید تاریکی شبه از کجا بر شما فرو افتاده است؟!

فرازی از خطبه ۱۲۵ نهج البلاغه

---------------------------------------------------------------------

سلام برقامت رضایت،سلام برقامت اطاعت،سلام بر چشمانت که اندوه عالم را میبیند،سلام بر قلبت که دردهای عالم را می خرد،سلام بر  قامت استوار همت،سلام بر استقامتت و سلام بر پیکره منتظر، تجسم نظر منتظر...

سلام بر تو که چوبهای عالم را بت نکردی،سلام بر تو که دردهایت را عَلم نکردی،

سلام بر تو که دنیای بی رحم نتوانست در چاله هایش دست نیازیت را بسوی انسان دراز کند...

------------------------------------

۲شنبه:

دحو الارض

الهی امروز سرزمین وجود مرا تحت عنایت و شعاع دایره برکات کعبه جان، قلب عالم امکان، سرمه چشمان دلداران مهدی موعود گسترده و در میانه انوار خورشید کمالش دانه جان مر ا برویان و سرسبزی عشق را عطایم کن. امین




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧ توسط عقیق

یا طبیب من لا طیب له

خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای     دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی

این السبیل بعد السبیل؛این الخیرة بعد الخیرة؟ این الشموس الطالعه؟

کجاست راه حق بعد از یکدیگر ؟

کجایند نیکان عالم بعد از نیکان ؟کجایند خورشید های فروزان؟

پاییز رسید رنگ عبرت برگهای الوانش چشمهای پویا را خیره کرد؛ چه رنگارنگند پند های روزگار ما و چه پر خطر و فراز نشیبند راهها...

پس از این عبرتها پند گیرید، و از این نشیب و فراز بهوش آیید،و از بیم دهندگان سود برید.

کجایند رهبران نور که راه حق را بر مانمایان میکردند و ما همچنان مسخ شده بدنبال وسوسه دنیا راه می پیمودیم و می پیماییم...

کجایند صالحان و خیر خواهان که به خود نمی اندیشیدند و تنها به رستگاری نوع بشر کمر همت بسته بودند؟

کجایند خورشید های فروزان حب خداوندی...؟

امام صادق می فرمایند:

هل الدین الا الحب؟

ایا دین بغییر از محبت است؟

این را حبّی ، راهیست که اخرش پاداش را تو میگیری، و بال پرواز را تو میابی ،زیرا خداوند که  در اعلا مقام است ما به خاک چسبیدگانیم...

دلتنگم

بوی پاییز در مشام شهر پیچیده و خنکای ان دلم را میلرزاند...روزهای دوست داشتنی پاییز مرا به پیله تفکر و خاطرات زیبایم میبرد،خاطراتی که می تواند تلخ باشد می تواند شیرین !اما مگر نه این است که زندگی به دست ماست و ما ان را به رفتارها و کردار خود نقش میزنیم...! ،شاید در بهاری دیگر پروانه وار سر از معبد دلم بر اورم...

 مگذران روز سلامت به ملامت حافظ     چه توقع ز جهان گذران می‌داری

؛بندگان خدا،شما را به خدا خود را از هر کس عزیز تر  و گرامی تربدانید و اپایید.

خداوند راه حق را بر شما آشکار ساخته و مسیرهای آن را روشن نموده است،و این شما هستید که باید انتخاب کنید: یا شقاوت همیشگی و یا سعادت جاودانه را.

پس در گذرِ روزگار برای روزهای ماندنی توشه برگیرید،که شما را بر تهیه زاد رهنمون گشته و بر کوچ کردن دستو ر دادهاست تا خیمه و خرگاه بر کنید و به راه افتید.

و شما کاروانی را مانید ایستاده که نمی داند فرمان حرکت کی رسد!؛

...فرازی از خطبه ۱۵۶ نهج البلاغه امیر المو منین علی عالی اعلا (ع)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوستی گفت خیلی پرتی! حد اقل از کسایی که بهت رای دادن تشکر کن!

باید ایراد را پذیرفت!

از تمامی دوستانی که به وبلاک عقیق در انتخاب صد وبلاگ برتر بانوان رای دادند بی نهایت سپاسگزارم. عذر تقصیر بنده را بپذیرید این روزها بقول همان دوست شدیدا از قافیه پرتم و شاید همیشه در این باب ها پرت بودم . لطفتان را سپاس.

عقیق

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٦ مهر ۱۳۸٧ توسط عقیق
   ...


یا لطیف

صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم     فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم

نگار من...آشکاری چون خورشیدت و پنهانی چو حکمتت...

 شکوه هر نسیم اقتدار هر سکوت عظمت لحظه  طلوع و غروب ، هر دم هر ان  هر... شکوه رویش جوانه از بطن شاخه خشک.... چه می گویم هستی که هستی ، هست!

از خواستهای خود بتکده ساخته ایم و خود بی خبر، با غرور دیگران را وادار به تمجید می کنیم. چه دستانی که بت مایند ،چه زبانهایی که خداگونه مینگریمشان و گوش به کلامشان می دهیم...برجهای طمع همچنان بالا میرود و درختان قربانی محیط زیست من میشوند...دلم تنگ شاخه های انجیر است...!

ذعلب یمانی پرسید:

ایا پروردگارت را دیده ای؟

امام فرمود: چگونه نیایش کنم خدایی را که نبینم؟

دوباره پرسید:

چگونه او را میبینی؟

فرمودند:

چشمها اورا چون اجسام در نیابند،اما دلها در پرتو ایمان راستین او را در یابند. او به همه چیز و همه کس نزدیک است  اما نه چون نزدیکی جسم به جسم و از انها دور است اما نه به معنای جدایی و بیخبری.

او بدون نیاز به فکر و تآمل سخن آفریند،از اراده او کار آید و نیاز به پیگیری و اهتمام ندارد،آفریدگاری است که محتاج ابزار و وسایل نیست و از هر رمز و رازی اگاه است هر ناپیدا و پوشیده ای در محضر او اشکار و بی پرده است.

هیچ چشمی او را نبیند ولی در عین حال مخفی و ناپیدا نباشد،بزرگی است که در آستان قدسش جور و بی مهری راه ندارد،بیناست نه با دیده ،مهربان است نه به خاطر شرم،چهره ها خاکسار عظمت او و دلها در  گرو اضطراب  از مخالفت او.-خطبه ۱۷۸ نهج البلاغه.

 

دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند     پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند

ادرکنی یا عشق

...............................

قدم به خیابان که می گذارم حرم داغ اسفالت سیاه مرا به یاد حرارت اشتهای بشر برای دنیا می اندازد...

به یاد تموز فراق می افتم داد بی کسی...

براستی خدا تنهاست.

دوشنبه ۲۷/۳/۸۷

.................................

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٤ خرداد ۱۳۸٧ توسط عقیق

یا و کیل
حجاب چهره جان می شود این  غبار تنم
خوش آن دمی که از این چهره پرده بر فکنم

اَمرُه قَضاءُ و حِکمةٌ، وَ رضاهُ أمانٌ و رحمَةٌ .یَقصی بعلمٍ، و یَعفُو بحِلم ٍٍٍٍ.اَلّلهُمَّ لَکَ اَلحَمدُ...
ستایش بعد از شناخت
فرمان الهی قاطع و حکیمانه است و خشنودی او موجب امنیت و رحمت. خداوند بر اساس دانش حکم می کند و بر مبنای حلم در گذرد.
پروردگارا
تو را بر انچه می ستانی و می بخشایی ، و بر سلامتی و بیماری سپاس؛ سپاسی که تو را خشنود کننده تر،و به سویت محبوب تر ،و نزدت برترین باشد؛ سپاسی به گستردگی ِ آفرینش و بیکرانگی ارادهء تو؛ سپاسی که حجاب جمالت نگردد، و از استان بلندت کم و کوتاه نباشد؛ سپاسی فراتر از شمار و بالاتر از زمان.
پس ما کجا و ژزفای عظمت تو که هرگز آن را در نیابیم جز انکه دانیم تویی زندهء پاینده که خفتن و آرمیدن به آستانت راه ندارد، و هیچ دیدی تو را در نیابد،و هیچ دیده ای تو را درک نکند؛ و این تو هستی که دیده ها همه به فرمانت، و شمار عمر ها در دفترت،  و اختیار و حرکت همگان بد ستت.
خدایا
آنچه از آفریدگانت که می بینیم ، از قدرتت  به شگفت می آ ییم و به حکومت و عظمتت پی می بریم و تو را بر آن می ستاییم ، تا چه رسد به آن چیز هایی که از ما پنهان،چشمانمان از دیدن آن ناتوان،و اندیشه مان از رسیدن بدان در نقصان است و پرده ای غیبت میان ما و آنها حایل گشته که بزرگتر و حیرت آورتر است.
پس آن که دلش را آزاد سازد و اندیشه اش را به پرواز در آرد تا بداند عرشت را چگونه به پاداشتی، و آفریدگانت را چگونه پدیدآوردی ، و آسمانت را چگونه در فضا معلّق داشتی، و زمینت را چگونه بر امواج آب نشاندی،خسته و ناتوان باز گردد در حالی که اندیشه اش مدهوش باشد و شنواییش بیهوش و فکرش سرگردان.
*خطبه ۱۵۹ - نهج البلاغه امیر مو منان علی (َع )
 
ما آدما از بس در پیله دنیای خود فرورفتیم؛ و در عوض ِ هر از چند گاهی دیدار و خلوت با خود و تماشای آینه مقابلمان مدام بر احوال دیگران که برای ما قطعا نا شناخته است ،سرک که نه شلتاق می اندازیم و پا در کفش خدا کرده قضاوت هم میکنیم و حتی فتوا هم میدهیم!.
خدا وکیلی هر چند وقت یکبار در خانه دلتان را می زنید و به ملاقات خود می روید و خود را به صلابه تفتیش و تحقیق و تجسس درونتان می کشید.
می دانید فرصت شاید به اندازه پلک زدنی هم نباشد.
شیطان خوب غافلانی پرورش داده تا ما را از خدا بگیرد و بر ریشمان قاه قاه بخندد زمانی که یوم الحسرت خواهد بود.
الهی از شر خودم به تو پناه میبرم...................
با این همه منیت های دست پا گیر نارنین تنهاآرام جانم تویی وبس.
شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر     کاین سر پرهوس شود خاک در سرای تو
ادرکنی یا عشق
ادرکنی یا اباصالح
.............................................................................................
 

۲شنبه :

یکی بیاد مارو تو بازارمکاره دنیا پیدا کنه!
گم شدیدم

یکی پیدا شدن را یادمان دهد!

آقا میشه بیایی ما رو پیدا کنی برسونی در خونهء خدا؟!!!!

*****

یا ...

ای نور چشم مستـــــــان در عین انتظارم                      

                            چنگی حزین و جامی بنواز یا بگردان




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٠ اسفند ۱۳۸٦ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page