بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

یا  وکیل

زبانت درکش ای حافظ زمانی    حدیث بی زبانی بشنو از نی

ابن المرتجی لازالة الجور و العدوان ؟

کجاست منبع امید برای برانداختن بیداد و ستم؟

کلمات در ذهنم و دلم می جوشد.

می خواهم بنویسم:

زیبایی ها هنوز هم از چشمه دنیا فوران می کند و تحسین دلهای بی تاب را بر می انگیزد و از پی اش  حجابهای ضخیم غفلت به طرفه العینی کنار میرود و جمال جمیل را نمایان می کند. اولین پایه ی کمال آدمی ادراک جمال و تشخیص زیبایی و مفتون شدن بر آن است و آخرین درجه ی کمال شناختن حکمت و نظام آفرینش است   !

انروز که فرمود: و ما رائیت الا جمیلا ،کدام سوی زیبایی را نگریست؟

از سوی دیگر  بغض بیداد بشر متمدن گلویم را می فشارد.

چقدر ظلم تاریک و جاهل است.!چقدر ظالم کور است؟ ای خدا...

دوست دارم تمام مظالم را که در عصر امروز از در دیوار زمین و زمانه میجوشد را به کناری بزنم بدنبال فریاد رس بگردم...

غزه... کوچک و بزرگ چه تفاوت میکند... ایا جگر از پاره  شدن حنجر علی اصغر (ع) نگداخت؟ ایا دنیا در پیش چشمان جهان نمای حسین (ع )سیاه نشد در پاره پاره شدن علی اکبرش (ع )؟؟؟

اکنون ما شبیه  روز « یوم التناد » است؛ روزی که جهنمیان ،بهشتیان را میخوانند...

یا ابن الحسن روحی فداک

مولای من

از عمق جهنم دنیا تو را می خوانیم...

ای وجود بهشتی که در دوزخ دنیا اسیری...

یابقیةالله !

 

کودکان،مادران،پدران؛جوانان,نوجوانان,...... چه فرق میکند گوشه ای از  بدن بشریت دارد تکه تکه میشود اخر کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ادرکنی یا ابا صالح

ادرکنی یا عشق به خون خفته!

جویبار ملک را آب روان شمشیر توست     تو درخت عدل بنشان بیخ بدخواهان بکن

---------------------------------------------------------

1شنبه-

گاهی دلم می خواهد مثل بچه ها خیلی چیزه ها را باور می کردم...

دلم می خواهد با تمام دودی که اسمان را پوشانیده دلم را به ستاره هایی که نمی بینمشان خوش کنم...

دلم می خواهد در هوایت همچنان مدهوش باشم و کسی مرا بدینجا نخواند...

ای وای اگر تو خورشید عشق را بر تارک دشت باورم با میخ یقین وصل نمیکردی چه می شد...؟! من اکنون کجا بودم؟!!




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٧ دی ۱۳۸٧ توسط عقیق

بسم النور

«السلام علیک یا امیرالمومنین، السلام علیک یا حبیب الله، السلام علیک یا صفوة الله، السلام علیک یا ولی الله، السلام علیک یا اباالحسن و الحسین، ‌السلام علیک یا عمود الدین، السلام علیک یا سید الوصین .

بیاییم و به حق شیعه باشیم و دست بیعت بسوی مولا و سرورمان مهدی موعود دراز کنیم. چرا که بیعتی همانند بیعت سلمان، ‌ابوذر،‌ مقداد و مالک نیاز است که تا پای جان در کنار مولاعلی (ع) ماندند ؛ بمانیم.

نکند بیعت با علی را فراموش کنیم و به اصحاب سقیفه بپیوندیم!!!

نکند بیعتمان همانند طلحه و زبیر به طمع حکمرانی بر جایی باشد!!!

خطبه غدیر  دارای درسها و نکات ظریفی است ؛ درسی است که پیامبر از ان زمان تا اخر زمان برای ما به ودیعه گذارده. در ادامه مطالب در صورت تمایل میتوانید مطالعه بفرمایید

---------------------------------------------------------------

به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم     بهار توبه شکن می‌رسد چه چاره کنم

 

ادای حق نمک !

چه کنم نمکدان بلور بود!!!

چشم بپوشیدنم از هر غیر ...

کجاست انجا که تو نیستی ؟

  به هر جا چشم میدوزم جز تو نمی بینم !!!

در بیابان طلب گر چه ز هر سو خطریست     می‌رود حافظ بی‌دل به تولای تو خوش

این صاحب یوم الفتح و ناشر رایة الهدی ؟

کجاست اویی که فتح و پیروزی نهایی از اوست و پرچم هدایت را بر فراز خواستگاه انسانی مستقر میسازد؟

-------------------------

*صدای جرس می اید...

بر این فقیر نامه آن محتشم بخوان     با این گدا حکایت آن پادشا بگو

 غدیر هم امد تو نیامیدی... باز هم صبر.......

------------------------

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٢ آذر ۱۳۸٧ توسط عقیق
   ...


یا علیم

«اسلام دین محکم خداوند است،راه مستقیم ان را با مدار بپیمایید»

« امام محمد باقر علیه السلام»

«شهادت حضرت باقر العلوم محمد ابن علی ابن الحسین بر شیعیان راستین تسلیت باد»

مفروش عطر عقل به هندوی زلف ما     کان جا هزار نافه مشکین به نیم جو

این الشموس الطالعه؟

کجایند خورشید های تابان؟

اسمان عقل اگر ابری نباشد،خورشید معرقت بر زمین وجودی می تابدو دانه های فصیلت میرویندو  بستر خاکی وجود سر سبز و پر بار میگردد.

اگر هزاران سال بر سنگی باران ببارد و خورشید بتاید هیچ از ان نمی روید.

نه درختی تنومند و خار و خس...

ابرهای منیت و خود پسندی را بادهای فروتنی کنار میزند و خورشید بر زمین مستعد وجود میتابد و گلستانی میروید...

خدایا زمین وجودم را با اسمان ابی عقل میزین کن تا همیشه بدانم تو هموارهستی و زوال نداری...

------------------------------------------------------------------------------------------

9 ذی الحجه یکروز از چله موسی (ع) باقی مانده یکروز مانده تا حلقوم نفس را ببرد و قدم بر وادی ایمن بگذارد...

اینجا بر روی زمین مکانی  نقطه پرگار عشق و بخشش است . مکانی که حتم درام دلارام من در این روز همانجاست  و از تصور حضورش بر خود میلرزم ... عرفات

در اینجا ایه های خداپرستی را حبیب خدا حسین تلاوت کرد و راه مدارا با دشمن را نپیمود و ظغیانی در اقیانوس هستی افکند که تا ابد این بحر خروشان با لبیک عشق به اسمان پیوند می خورد...

نقظه اغاز نبود که در احد الست بذرش در عمق شناخت و اگاهی کاشته شد, تا در این سرزمین, معرفت و شعور در کشتزار  عقل از دل عرفه بروید . عشق باغبان شقایق های سرخ رو تا ابد بر خود ببالد که حسین از دامان عرفات مقدم بودن یک امر الهی را بر دیگر امر الهی ,که ظلم ستیزی و پاسخ به ندای مظلوم بود را بنیان نهاد. 

معبود بی همتا هر سال این عشق بازی حسین علیه السلام را با بانگ لبیک بر مومنین یاد اور می شود...

ای خفته گان عرفات سرزمین دل شماست که باید «اعرف» را با زبان عمل بگوید تا به من عرفه نفس,عرفه ربه برسد و انگاه دیگر سایه ای نخواهی داشت تا با ان بگویی«من»...

پران تر از پرنده ,شیدا تر از شراره های اشتیاق... این بنده توست با پشتی خمیده از بار گناه... یاریم کن این بار سنگین را از شانه های ضعیفم دور کنم و سبکبال با لبی خندان از مهر بی کرانت بسویت با سر بیایم...

الهی دست بسته خود را تسلیم تو میکنم و اقرا بر ناتوانی هایم و گردنکشی هایم می نمایم .من اسیر قهر تو نیستم که اسیر مهر تو ام, اسیر تمامی الرحم الراحمین ی تو, اسیر حب تو که اشد حبا لله است. الهی گر برانی باز گردم و گر بسوزانی خاکسترم هم عشق تو را بر گوش باد می خواند...هرچه نیک است از تو ساطع میگرددو هرچه سنگ شر بر سرم می خورد ز دست خود, می خورم.

عید ثبوت بندگی؛انجا که حلقوم طمع نفس بر خاک عبودیت بریده شد و صله ها ی اسمانی بر عبد مخلص فرود امد مبارک.

 عید قربان بر همگی مبارک

           

        




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٥ آذر ۱۳۸٧ توسط عقیق

یا الرحم الرحمین

تا نگردی اشنا زین پرده رمزی نشنوی     گوش نا محرم نباشد جای پیغام سروش 

این قاصم شوکـة المعتدین؟

می بینی چه گونه دنیا  از دست این آدمیزاد یک لا قبای خود پرست در میرود؟

متعدیان به حقوق بشر,متعدیان به ساحت مقدس انسان ,متعدیان به شرف و شرافت خالق و مخلوق...

در ١١۴ سوره مبارک قران مجید خداوند می فرماید:بسم الله الرحمن الرحیم « بنام خداوند بخشنده مهربان» !

سوره مبارکه توبه با بسم الله ندارد و در سوره مبارکه نمل ٢بار ایه شریفه تکرار می گردد. خداوند در سوره های دیگر نیزاین دو صفت عظیم «رحمان و رحیم» بودن خود را بارها و بارهابه رخ انسان میکشدو کمتر از صفات و اسماء کوبنده  و در هم شکننده استفاده میکند .میدانی یعنی چه؟

یعنی اینکه بیش از هر صفتی باید بخشنده و مهربان باشی !!!

 این انسان چه کرده که دچار غضب الهی گردیده؟؟؟

دلارام

روزی میرسد که همه در خفا و اشکار تو را می خوانند...

«این قاصم شوکة المعتدین»

دست خدا بالای همه دستهاست

و خداست خیر الماکرین...

نازنین

به حرمت لیلای من... نظری...!

می خوانمت و میدانم انقدر باید دنبالت بدوم تا از نفَس ِ نفس بیفتم...

باورش سخت است و یا شاید برای حجم کوچک من دشوار است. اما همین است که باید!

دل ما را که ز مار سر زلف تو بخست      از لب خود به شفاخانه تریاک انداز

-------------------------------------------

شهادت دردانه حضرت ابالحسن،جواد الائمه بر پدر بزرگوارشان و شیعیان ایشان تسلیت باد.

 -----------------------------------------------------------------------------

دوشنبه:

به ظلمتی که کنون چون شولای ارامش بر سرم اویخته ای، به شب قسم...

در ظل و جودت انچنان هیچم می خواهی که فریادم را نیز از یادم میبری،چه رسد به کلامی که در دلم می جوشید...

تنها دلم می خواست باری دیگر بیایم،بیایم وانچه نگفتم بگویم و انچه ندیدم ببینم.... شاید دیدم و چشمانم بسته بود...شاید به زبانی دیگر گفتم و نمیدانم!

 معشوق من نزدیکتر از انی است که مینماید... اما دیدنش چشم نمی خواهد! دل می خواهد دلی خالص و صاف...

دلتنگی مرا بشوی با بارانی از رحمت...

یک چله تا کوچ کبوتر تشنه لب بسوی عرش عشق مانده،

 قرار بود بیاید و دستی بر پرواز کبوتر بگشاید !

 پرستویم نیامد !

روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر     خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

-----------------------------------------------------------------------

۴شنبه:

 دلارام ،دلم هواز پرواز دارد مثل همهان ها که هر دم دورت میگردند و قربان صدقه ات میروند.

صبحی چشمم به اسمان افتاد نتوانستم قربان صدقه ات نروم.

تصدقت رحمی به این دل ریش واشفته ی  من کن!




نوشته شده در تاريخ جمعه ۸ آذر ۱۳۸٧ توسط عقیق

یا طبیب من لا طیب له

خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای     دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی

این السبیل بعد السبیل؛این الخیرة بعد الخیرة؟ این الشموس الطالعه؟

کجاست راه حق بعد از یکدیگر ؟

کجایند نیکان عالم بعد از نیکان ؟کجایند خورشید های فروزان؟

پاییز رسید رنگ عبرت برگهای الوانش چشمهای پویا را خیره کرد؛ چه رنگارنگند پند های روزگار ما و چه پر خطر و فراز نشیبند راهها...

پس از این عبرتها پند گیرید، و از این نشیب و فراز بهوش آیید،و از بیم دهندگان سود برید.

کجایند رهبران نور که راه حق را بر مانمایان میکردند و ما همچنان مسخ شده بدنبال وسوسه دنیا راه می پیمودیم و می پیماییم...

کجایند صالحان و خیر خواهان که به خود نمی اندیشیدند و تنها به رستگاری نوع بشر کمر همت بسته بودند؟

کجایند خورشید های فروزان حب خداوندی...؟

امام صادق می فرمایند:

هل الدین الا الحب؟

ایا دین بغییر از محبت است؟

این را حبّی ، راهیست که اخرش پاداش را تو میگیری، و بال پرواز را تو میابی ،زیرا خداوند که  در اعلا مقام است ما به خاک چسبیدگانیم...

دلتنگم

بوی پاییز در مشام شهر پیچیده و خنکای ان دلم را میلرزاند...روزهای دوست داشتنی پاییز مرا به پیله تفکر و خاطرات زیبایم میبرد،خاطراتی که می تواند تلخ باشد می تواند شیرین !اما مگر نه این است که زندگی به دست ماست و ما ان را به رفتارها و کردار خود نقش میزنیم...! ،شاید در بهاری دیگر پروانه وار سر از معبد دلم بر اورم...

 مگذران روز سلامت به ملامت حافظ     چه توقع ز جهان گذران می‌داری

؛بندگان خدا،شما را به خدا خود را از هر کس عزیز تر  و گرامی تربدانید و اپایید.

خداوند راه حق را بر شما آشکار ساخته و مسیرهای آن را روشن نموده است،و این شما هستید که باید انتخاب کنید: یا شقاوت همیشگی و یا سعادت جاودانه را.

پس در گذرِ روزگار برای روزهای ماندنی توشه برگیرید،که شما را بر تهیه زاد رهنمون گشته و بر کوچ کردن دستو ر دادهاست تا خیمه و خرگاه بر کنید و به راه افتید.

و شما کاروانی را مانید ایستاده که نمی داند فرمان حرکت کی رسد!؛

...فرازی از خطبه ۱۵۶ نهج البلاغه امیر المو منین علی عالی اعلا (ع)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوستی گفت خیلی پرتی! حد اقل از کسایی که بهت رای دادن تشکر کن!

باید ایراد را پذیرفت!

از تمامی دوستانی که به وبلاک عقیق در انتخاب صد وبلاگ برتر بانوان رای دادند بی نهایت سپاسگزارم. عذر تقصیر بنده را بپذیرید این روزها بقول همان دوست شدیدا از قافیه پرتم و شاید همیشه در این باب ها پرت بودم . لطفتان را سپاس.

عقیق

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٦ مهر ۱۳۸٧ توسط عقیق

یا ستار

زاد راه حرم وصل نداریم مگر     به گدایی ز در میکده زادی طلبیم

این طامس آثار الزیع و الاهوء؛ این قاطع حبایل الکذب و الافتراء ؟

کجاست محو  کننده اثار کج دلی و هوا پرستی؟

کجاست برنده رشته های دورغ و تهمت؟

مولای من

ردپای الودگی و هوی و هوسهای گذشتهء مان , بر گوشه گوشهء زندگیمان جای مانده!

بیا و با محو کردن انها نگرانی هایمان را برطرف کن...

--------------------------------------

والاترین منطق من این است!

تنها کسانی آزادی و زندگی را بدست اورده اند که آن را هر روز به شیوه ای تازه تجربه کرده اند؛

پس ای سرنوشت چه دور و نادیدنی است ریشه های تو و پنهان از نیروی درک و فهم من..

و تو ای انسان در قضاوت تامل کن چرا که ما در عالمی نزدیک به  آخرت به سر میبریم؛

ما از برترین و جودها بر خاسته ایم و در اسمان پدیدار شده ایم که نور خالص است!

نور فهم و درک عشق؛ عشق به خوبی حقیقی ,پر زشادی ؛برتر از انچه قلب ما توان باور ان را داشته باشد!

اه چه ضعیف و بی اثرند واژه ها که توان بیان عقیده ام را داشته باشند.

 ":دانته:"

باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند     موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد

 

نگار من

مرا دریاب...

----------------

 ملتمس دعایی !

؛؛میدانی ما گاه خود دعاییم اما فراموش میکنیم! بگو می شنود چون او تنها سمیع  و شنواست؛؛




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٩ مهر ۱۳۸٧ توسط عقیق

یا نعم الوکیل

صوف برکش ز سر و باده صافی درکش     سیم درباز و به زر سیمبری در بر گیر

سال  نو مبارک ؛

سالی که فرمود:

سلام هی حتی مطلع الفجر!

براستی این چه فجریست که از ان یاد شده و تا ان فجر بر شما و ما سلام تحیت عرضه میکنند؟!!!

سال شرعی ما از شب قدر اغاز میشود.

 چند روزی از ان گذشته !

عطای الهی رمز این راه است

چقدر حکمت د راین روزها و شبها نهاده شده

دستهای پر از زاد و توشه  مفتاح دلهای شکسته و خسته...اول راهیم سفر در این سال بخیر...

جمال کعبه مگر عذر ره روان خواهد     که جان زنده دلان سوخت در بیابانش

-------------------------------------------------------

پاره تن دین بدرد امده

بسم الله الرحمن الرحیم

*و ارسل علیهم طیرا ابا بیل*ترمیمهم بحجارة من سجیل*

مولای من

دستان پرستو های ابابیل چشمان خائنان به انسانیت را نشانه رفته است . اینجا تکلیف سخت نمایان است. و تنها دستان یاری گر توست که با سپاه فرمنبردار خود بر دل سیاهی شتافته ؛ اشیانه پرستو ها را از چنگ زاغیان کور دل برهانی.

چون صبا با تن بیمار و دل بی‌طاقت     به هواداری آن سرو خرامان بروم

پیکره دین بدردامده ؛زبانش اهی میکشد؛دستانش قلب زخمی را میفشرد:چشمهایش میگریند و پاهایش برای نجات سوی نور میدودو فریاد میکند:

این المعد لقطع دابر الظلمة؟ این المنتظر لاقامة الامت و العوج؟ این المرتجی لاازالة الجور و العدوان؟این قاصم شوکة المعتدین؟ این هادم الابنیة الشرک و النفاق؟این مبید اهل فسوق و العصیان و الطغیان؟

کجاست انکه اماده شد برای ریشه کن کردن ستمگران؟کجاست انکه چشم براهش هستند برای راست کردن نا درستیها و کجیها؟کجاست ان مایه امید برای از بین بردن ستم و تجاوز؟

کجاست در هم شکننده شوکت زورگویان؟کجایت ویران کننده بناهای شرک و دورویی؟ کجاست نابود کننده اهل فسق و گناه و طفیان؟

بیا تا با تو در معراج از مکه به مسجد القصی دیگر باره پیکره بنیان مرصوص ستمگران دون را را بلرزه در اوریم.

عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو     دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ٥ مهر ۱۳۸٧ توسط عقیق
   نور...


میلاد کریم اهل بیت حضرت ابامحمد حسن ابن علی علیه السلام  مبارک باد

نخستین مظهر و نشانه‏ی کوثر که بر دامان پاک فاطمه‏ی اطهر (س) پا به عرصه‏ی گیتی نهاد امام حسن علیه السلام بود. نشانه‏ای از تجلی مقدس‏ترین پدیده‏ای که از خجسته‏ترین پیوند برین انسانی، نصیب حضرت محمد صلی الله علیه و آله، علی مرتضی علیه السلام و فاطمه زهرا (س) گردید. همان لؤلؤی که از دو اقیانوس نبوت و امامت‏ به ظهور پیوست و معجزه‏ی بزرگ «مرج البحرین یلتقیان، بینهما برزخ لا یبغیان، یخرج منهما اللؤلوء والمرجان‏».  را تجسم بخشید و کلام خدا در کلمه‏ی وجود چنین ظاهر شد. از نیایی الهام گیر و پدری پیشوا، وارثی برخاکیان و جلوه‏ای برافلاکیان پدید آمد با وراثتی ابراهیمی، مقصدی محمدی، منهجی علوی، زهره‏ای زهرایی که عصای فرعون کوب موسی را در دست صلح آفرین عیسوی داشت و تندیس زنده‏ی اخلاق قرآن بود و رایت جاودانگی اسلامی را در زندگی توام با مجاهده و شکیبایی تضمین کرد و بقاع امن و ایمان را به ابدیت در بقیع شهادت بر افراشت و مکتبش از خاک گرم مدینه به همه سوی جهان جهت‏یافت و با همه‏ی مظلومیتش در برابر سیاهی و تباهی جبهه گرفت و به حقیقت اصالت‏بخشید و مشعلدار گمراهان و زعیم ره یافتگان گردید. حضرتش در بقیع بی بقعه; در جوار جده‏ی پدریش فاطمه بنت اسد، برادر زاده نازنینش امام سجاد علیه‌السلام و مضجع امام باقر و امام صادق علیهما السلام آرمیده است.

یا هادی

چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم     که دل به دست کمان ابروییست کافرکیش

این صاحب یوم الفتح و ناشر رایه الهدی...

مولای من

در تیرگیهای نفس غرقیم

در بند تارهای غفلتیم ...

بیا و راه اصیل پیروزی بر شیاطین درون را نشانمان ده

بیا و از ظلمت درون ما را به سوی نور دانایی هدایت کن.

بیا و تحت پرچم یکتا پرستی ,مجمعی از دلباختگان را فراهم کن...

--------------------------------------------

دلارام دلربا

ان دم که نور ، دل سنگم را میشکافد

وشب ظلمتم به پایان میرسد

هیچ چیز جز یکتایی تو رخ نمی نماید

روز میدمد

هیچ چیز جز بی همتای عالم در روز نمایان نیست...

در حضور نور

حتی ذره ای تاریکی نماد حیاط ندارد!

پس چگونه است که هر روز چشمان ناتوان ما فقط در روشن روز" من " را میبیند.

:من: ذره ای از تاریکی بیش نیست!!!!

کاش کلمه ای دیگر برای ابراز این وجود خرد و کوچک میافتم که کوچکیش را در بر بگیرد!

در نور تنها نور نمایان است.

تمام ذرات عالم به رویت نور متبلور شده محو میگردند...

یا نور النور

یا منور النور

ادرکنی یا عشق

موجیم و وصل ما، از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است، رفتن رسیدن است

--------------------------------------------------------------------------------------




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٢ شهریور ۱۳۸٧ توسط عقیق

یا قیوم

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی     به پیام آشنایان بنوازد آشنا را

این طالب بدم المقتول بکربلا

مولایم

مظلومترین عالم

جد بزرگوارتان حضرت حسین (ع) از اصحاب خود در امان بودند !

بیا و دوستانت را با دعایت از غفلت و راحت طلبی و رفاه جویی نجات ده تا اینقدر آزارت ندهیم.

---------------------------------------------

حبیبم

الهی لا تودبنی به عقوبتک...

این دل, سوخته از عشقیست که خدایا تو سفارشش را داده ای,

این پروانه صفت د رمجمع عاشقان دلباخته گی می اموزد؛ اما

پریشان است!!!

مگر نه اینکه امید های واهی را که همانا ادمیانند از من گرفتی!

پس جلوه بنما حبیبم !

برسان  ان ماء معین را...

تشنگی اخر هلاکم می کند...

جلو گری تو مرا ارام میکند....

ادرکنی یا عشق

مفروش عطر عقل به هندوی زلف ما     کان جا هزار نافه مشکین به نیم جو

just for u to read:***

Prayer is that which enables the soul to realize its divinity. Through prayer human beings worship absolute truth, and seek an eternal reward. Prayer is the foundation-stone of religion; and religion is the means by which the soul is purified of all that pollutes it. Prayer is the worship of the first cause of all things, the supreme ruler of all the world, the source of all strength. Prayer is the adoration of the one whose being is necessary




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٥ شهریور ۱۳۸٧ توسط عقیق

یا مفرج

حجاب چهره جان می شود این غبار تنم

خوش ان دمی که از این چهره پرده بر فکنم

این جامع الکلمة علی التقوی ؟

مولای من

تفرقه هایمان به جهت اظهار منیت هایمان است!

بیا و جمعمان کن به دور خود !

ما را از مطرح کردن خود و پوشاندن تو پرهیز ده...

-----------------------------------------------------

باید خدا الوده بود

زیبای من

حبیب دلم

دلو دستانم تهی است

شاخه انگشتانم در طلب حلقه ایست...

حلقه بندگیت...

کاش انقدر وجود داشتم که مرا بپسندی...

چقدر چشمانم ببارند... ؟

دمی و قد قامتی بر الف استوار هستی

الله

دوباره و هزار باره بندگیم را مرور میکنم

ای دلربای اولین و اخرین 

بسم الله الرحمن الرحیم

 زیبایی حبیبم زیبا

 مالک بی بدیل، بی همتا و بی تای من سپاس شایسته توست

الحمد و لله رب العالمین

نعماتت بی پایان است می بخشی و می نوازیم ای مهربان عالم

الرحمن الرجیم

صاحب من،شروع من و پایان منی مالک عاقبتم، عاقبتی که خود ساخته ام

  مالک یوم الدین

 تنها اطاعت تو را از تو طلب میکنم

الهی  جز تو پناهی ندارم و در هیچ اباد خود غرقم و

ایاک نعبد و ایاک نستعین کلید فرج این خسته جان است

خدا یا بپذیرم و رهنمایم باش و

 اهدنا صراط المستقیم را روزیم گردان

 عملی عطا کن تا شایسته صراط الذین انعمت علیهم باشم

مرا بر سفره ات روزی خور بندگی کن تا

نباشم از غیرالمغضوب علیهم

و هرگز حتی ننگرم بر والضالین.

راهی سفریم یکتای بی نیاز

به شهری که هر سال اجازه ورودش را می یابیم تا مدتی در ان به سیاحت بپردازیم

به سیاحت افاق،به سیاحت خود به سیاحت عظمت خداوندی...

سجده بر خاک دل میکنم

دوباره تب دارم،چشمانم می سوزد...

دیوانه ام...

این تب و تشنگی خاک وچودم را ترک ترک میکند

هیچم نه حتی ذره ای

اما تو همه ءهمه ی دلبرم....

.مرا بطلب... این بی ملولی شرح کن...

ادرکنی یا عشق

در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار     هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت




نوشته شده در تاريخ جمعه ۸ شهریور ۱۳۸٧ توسط عقیق

یا الله

بنده پیر خراباتم که لطفش دا یم است

ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

زمانه گر نکند اتشم به خرمن عمر

بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست

غلام نرگس جماش ان سهی سروم

که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست

 

این هادم ابنیة الشرر و النفاق ؟

مولای من

بنای دلم را که قرار گاه محبوب بود,

 با خشت خشت تعلق به غیر او چیدم, با رنگ نفاق ان را تزیین کردم

بیا و انرا ویران ساز

که تو خراب اباد دل را رها نخواهی کرد.

ادرکنی یا عشق

*

*میلاد بانویی عظیم در قالبی کوچک مبارک*

*بنت الحسین،رقیه خاتون*

*دلبندم*

هفت سال اول گذشت...

٪*میلادت مبارک.*٪

 

*

خستگی امان نمی دهد، انگار شی محکم به سرم خورده،باور این رفتار ها قلبم را سخت می ازارد،نمیدانم کدام ها را باور کنم!

بازی دنیا و بازگرانش را و یا خود را... سعی میکنم هموراه یادم باشد که وکفی بالله شهیدا...  اصل این است ...  تو مرا به ارامشی می خوانی که تنها با تو یافت می شودَ، حبیب من ، تنهایی هایم باز رشد میکند . تنهایی حجم عظیمی دارد و تعریفی وسیع، هر بار بیشتر در میابم که تنهایی موهبتی است که در جای جای طول زندگی به من عطا کردی و در این جمع بودن افتهایی نهفته و از ان گریزی نیست. اما مرا به لطف خود برهان..

الهی

تو انان را دچار نور و رحمت خود گردان تا بچشند که پشت پرده دنیا میهمانی توست و ...

سکوتی ممتد و سخت ...

صبر زیباست چون حاصل نام زیبای توست یا صبور...

...

۳شنبه:

انیس دلم

انگار صبوری را حدی نیست

انگار صبوری یک ابتلاست..

انگاربا صبوری  پاهایت مدام به چاله ها میافتند...

انگار دیواری کوتاه تر از صبوری تو این روزگار نمی یابد...

انگار...

یا بنت الحسین ادرکنی




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱ شهریور ۱۳۸٧ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page