بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

یا دلیل المتحیرین

گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند     دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب

حکایتهای دوران ما غریب و فراوانند بعضی موجب گمراهی و بعضی منفعل کننده و بعضی تلنگری جانانه برای پیدا شدن...

 شهر در اندشت ما هم که تبدیل به شهر دیوارهای سنگی گردیده  که افتاب زورکی باید هر روز صبح ذره ای نور را به ظلمات کوچه ها بتاباند،  شاید در حاشیه نور بهتر ببینیم .در جوی ناکامی های دنیا غرق نشویم و جویبار را دریا که نه اقیانوس مپنداریم ...

حکایتهای این شهر واویلاست و اکثرا قابل شنیدن نیستند.دیوانه میشوم اگر بخواهم برایت بگویم و خوابت را اشوب خواهم کرد...

گذشت داستانهای شهرزاد قصه گو که هر شب ملک جوان بخت را به رویاها میبرد؛ تا از جان وی شبی دیگر نیز درگذرد,انگار شهرزاد شهر ما داستانهایش ته کشیده و موقع مرگش به دست شاهزاده فلک زده فسیل شده, رسیده !

دیگر داستانها و داستانکهای ابکی این شهر انقدر تکراری است که کمتر گوشی حوصله شنیدنش را دارد...

واقعیت را میدانمی؟!

کودک دلم از این شهر ادمهایش فراریست و از ابتذال داستانهایش بیزار.....................

نازنین هنوز لب تر نشده ار کلام غم،نوشداروی یار به رگهای دلتنگیم ارامش را می تراود... حبیبم تنها نیستم که تنهایی تو را سزاوار تر است...

---------------------------

و به یاد قیصر

و ع ش ق ...

 

آینه ها  دچار فراموشی اند

و نام تو ورد کوچه خاموشی

امشب تکلیف پنجره

بی چشم های باز تو روشن نیست...

فیصر امین پور

----------------------------

شرمنده ام نمی گویم بیا

می گویم

ادممان کن چون خود از دست رفته تر از انیم که ادم شویم

بعد بیا...

ادرکنی یا عشق

-------------------------------------------------

دوشنبه ای نه مثل همیشه

کوچ پرستو سخت است،اگر چه به بهشت پرکشد:((

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٠ آبان ۱۳۸٧ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page