بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

یا آمرو یا ناهی

حقا کز این غمان برسد مژده امان     گر سالکی به عهد امانت وفا کند

"دانایی «لیلة القدر خیر من الف شهر» دشوار است، چه رسد به دارایی اش. البته راه دشوار نیست. اگر دشوار بود ما را امر نمی کردند، دعوت نمی کردند. دشواری مال کسی است که کوله بار خود را بر دوش دارد. اگر بار خودبینی را به زمین بگذارد، سبک می شود. وقتی سبک شد، تخفّفوا تلحقوا... وجود مبارک رسول اعظم علیه و علی آله آلاف التحیه و الثناء فرمود: نجی المخفّفون... آنها که سبک بالند نجات پیدا کرده اند.

پرکشیدن با سنگین بال و سنگین بار بودن، ممکن نیست. کار «جعفر طرار» نیست که یک شبه ره صد ساله را طی کند، کار «جعفر طیار» است. طراری را کنار گذاشتن و طیار شدن با  احیاء ،احیاء شدن  و این شدنی است."(سخنان آیت الله جوادی عاملی)

****

قلب آدمی بگونه ایست که هر لحظه در حال درگرگونی  و منقلب شدن است.این صورت ظاهر قلب سینوسی است که هر دم به طپشی انسان را زنده نگه میدارد.جسم بسته به این انقلاب هر دم است.

حقیقت نفس ناطقه قلب معنوی است و این قلب نیز هر دم و هر لحظه در صورتی بسر میبرد که از صورت قبل کامل تر است .قلب هر لحظه در یک حالت است ؛اندیشه ها می آیند و می روند و با هر نگاهی به بیرون و در یافت آگاهی از درون یک تحول پدید می اید. این رابطه برون و دورن مرتب باعث تحول و رشد است.

انسان مرکز عالم است و دگرگونی یعنی موت و حیات چیزی می اید و چیزی میرود. موت نه به معنی عدم بلکه انتقال از صورتی به صورتی دیگر ؛هرلحظه فهم و ادراک جای خود را به ادرکی عمیق تر میدهد .در انسان حرکت وچود دارد یعنی مرتب در حال دگرگونی و منقلب شدن و رشد یافتن است. هردم جالات ما رو به تکامل و رشد است.اطلاعات و اگاهی ما هر دم افزایش یافته وموت اطلاع قدیم باعث حیات اطلاعات جدید می شود.

یعنی هر دم در حال احیاء هستیم.

در شب قدر ان به ان متحول و نو می شویم لباسی کهنه بدر میرود و لباسی نو می پوشد از عدم دور و به حیات نو وابد نزدیک میشویم.انسان جریان حرکت بطن هستی را نمی بیند و در حالیکه عالم هر دم در جال حرکت بسوی ابدیت و تکامل است .

هردم سبو میشکنیم و جامی درگرطلب می کنیم صورت جام می شکند تا جام نوتری پدید اید. جام معنی ما اگر به یک صورت باقی بماند کهنه و کدر خواهد شد  شفافیتش را می بازد. چنین است که این جام دم به دم صورتی تازه می یابد و متحول میشود به خول و قوه حول حالنا...

 جوهر انسان پاک ساری و بهینه سازی میشود در قدر ان دم که قدر خویشتن را باز می یابد و قلبش از درون برون منقلب شده و بازسازی می شود

اصل "پذیرش" در عالم .چ.د دارد، که هر موجودی تحول می یابد.ا پدیرش یکی از خاصیتهای نفس ناطقه است.عالم هردم اماده است که اگاهی دیگری را بپذیردو هر لحظه باید انسان اماده باشد برای پدیرش صورتی تازه !که اگر چنین نباشد به حالت جمود در می اید. هر فعلیتی برای پدیرش فعلیت های برتر از خودش امادگی می یابد.

و قدر در این لحظه است...

من که قدر خود ندانستم!

شما دانستید؟

 

چیزی در جام وجودم جز جوهره عشق نمانده...

دریابم.

ادرکنی یا ابا صالح

مبتلایی به غم محنت و اندوه فراق     ای دل این ناله و افغان تو بی چیزی نیست

ادرکنی یا عشق!

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٢ شهریور ۱۳۸٩ توسط عقیق

یا متکبر

 

امید هست که زودت به بخت نیک ببینم     تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی

به نقطه اوج سفر رسیده ایم,سفر در شهری که بر هیچ مدار جغراقیای دنیا نقش ندارد.شهری که در ظرف مکان نمیگنجد, این شهر درنقطه صفر فطرت ما جای دارد, شهری که بر تمام شهرهای عالم  برتری دارد.

جالب است که این شهررا چشم  های مادی نمی بیند !

 تنها چشم مسلح به ایمان توان دیدنش را دارد که در وادی قلب قرار دارد...

شهری بر فراز شاهراه ارزوها, شهری که بر سر در دوازه اش

""" کلمة لا اله الا الله حصنی"""

نگاشته شده 

 "شهر خدا"

و رمز عبور از دروازه شهر خدا اخلاص است.

 ورود ادابی دارد که ادب در مقابل عظیم کردگار عالم شرط ان است.

میزبان ذات کبریای حق است و مهمان وچودی ضغیف که از خود هیچ ندارد

الهی کبریا یت را "من " نمی بینم که این گونه "منم" که در تارهای پوچی  و پوسیده خودیت خود اسیرم و به دام مکر شیطان گرفتار گردیدم...

الهی خودخواهی های عبد چون تارهای نازک سست عنکبون دنیاست !اما انچنان گرد "من"پیچیده که مرا از حرکت بسوی تو باز داشته.

مرا برهان از  تارها یی  که به هیچم  رسانیده و از کبریایی و ربوبیت تو دورم کرده است؛ 

هل یرحم الضعیف الی القوی؟

الهی

رسیده ام به نقطه ای که عیار عبودیت مرا محک میزنند و چه سخت است برایم که درجه خلوصم صفر است ...

الهی

گوهر پاک تو از مدحت ما مستغنیست...

به رحم  و عطوفتت بندم

ارحمنی و ادخلنی فی الغفرانک.. یا رباه...

_______________________________________________

اللهم اشحنه بعبادتنا ایاک...

خدایا ماه رمضان را از عبادت ما برای خود پر ساز

و زین اوقاته بطاعتنا لک...

اوقاتش را به طاعات ما اراسته کن

کمکمان کن در روزش بر روزه گرفتن

و در شبش بر نماز خواندن

و بر تضرع به سویت و خشوع برا یت و مذلت در پیشگاهت

تا اینکه نه روزش شاهد غفلت ما باشد

ونه شبش شاهد کوتاهی ما...

(صحیفه سجادیه)

__________________________________

نازنین مولای من

امشب نامه سیاه اعمالم را به پیشگاه تو عرضه میدارند. نامه سیاه الوده به دنیا را ,نابینای مظاهر حقانیت سلطانی خدا,  به کدام عملم بتوانم حب خود را به تو اثبات کنم.... مولای من شرمسارم از سیاهیم؛ شرمسارم از غفلت هایم؛ شرمسارم از همه بودن بیهوده ام.

 جسارتم را  ببخش ,دستم تهی است و چاره ای ندارم

بیا و با باران رحمت لمحه ای نظر خودت, پاکم کن و لایق دیدرات...

  اگر چه در طلبت همعنان باد شمالم     به گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٩ شهریور ۱۳۸٧ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page