بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

بنام آنکه جان را فکرت آموخت!

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الا احسن الحال

اولین ثانبه های آغازین ٩٠

تمامی بهار تقدیم دلهای پاک و اهوریی

فرارسیدن بهار دلنشین هزار رنگ  وسال نو بر تمامی جهانیان مبارک باد.

.سالی سرشار از سلامتی و موفقیت با دلهایی لبریز از مهر برایتان آرزومندم.




نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٠ توسط عقیق

یا محول

زمانه از ورق گل مثال روی تو بست     ولی ز شرم تو در غنچه کرد پنهانش

 باجمعه ای دیگر طومار عمر سالی در هم پیچیده میشود و باز انتظار دامن کشان بسوی اینده ای نا معلوم میرود...

سالی که گدشت هر چه بود سرشار از نعمت های الهی بود و پر از کفران نعمت بندگان خدا!

 ومن در کسوت بندگی خدا در میان امواجی از بهت وسرگشتگی، تعمق وتفکر، فرافکنی و پریشانی ...سرگردان و گرفتار. یافتن سرمشق همیشگی انسان بود هست و باز یافتن، فرصتی که ان یگانه بی همتا نصیب انسان میکند.

کاش بازت می یافتم!

 چون آسمانی که به یکباره هم خورشید را دارد و هم ستارگان را ،اما چشمان در حجاب ما یا خورشید را می بیند و یا ستارگان را!!!

در استانه این جمعه

به پیش باز سالی دیگر میروم...

 پاپوشی نو برای گذر از معبر سخت انتظار بر پای دلم  می پوشانم...می آیم به ادن تو و به یاری تو برای یافتن ان دُرّ گران مایه ،ان ماء معین  و ان ذخیره معرفت الهی...

گرچه دانم که به جایی نبرد راه غریب

من به بوی  سر آن زلف پریشان بروم 

 

 

 

 

 

بسم الله

یا مقلب القلوب والبصار

یا محول الحول واحوال

 یا مدبر اللیل و النهار

حول حالنا الی احسن الحال

.

...

حلول سال ١٣٨٩ شمسی را به تمامی سروران ارجمند و دوستان گرامیم از صمیم دل تبریک گفته و برای همه گی سالی سرشار از برکت ایمان ،شادی،سرافرازی ،سلامتی و موفقیت ارزومندم.

ادرکنی یا عشق یا ابا صالح!

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۸ اسفند ۱۳۸۸ توسط عقیق

بسم الله الجمیل

ز کوی یار می​آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بیافروزی


یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

در استانه سال جدید و اخرین جمعه انتظار، برای تمامی هم وطنانم ارزوی سلامتی و بهروزی دارم.

"سال نو بر همگان مبارک"

مولا ی من

تو ان محول الحالی که به یک نگاه احوال دل را زیر و زبر کرده  زلیخای گم کرده راه را خانه دوست نشان میدهی.

یوسف بی بدیل

گر ز مهرت شیفته و ز عطر حضورت شیدا شدیم ،همه از کمان ابروییست که سایبان چشمان  کهکشان پیمای توست...




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳٠ اسفند ۱۳۸٧ توسط عقیق

یا جلیل و یا جمیل

بسم الله الرحمن الرحیم

اتی امرُالله فلا تستعجلون،سبحانه و تعالی عما یشرکون(۱) ینزل الملائکة بالروح من امره علی من یشاءُ من عباده ان انذر وا انهُ لا اله الا انا فاتقون(۲) سوره مبارکه نحل)

بنام خداوند بخشنده مهربان،فرمان خدا بزودی فرا میرسد پس تقاضای تعجیل آن مکنید،خدای یکتا متعالی و منزه از شرکِ مشرکان است(۱)خدا فرشتگان و روح را به امر خود بر هر که از بندگانش بخواهد میفرستد تا او خلق را اندرز داده و از عقوبت شر بخدا بترساند و بشما بندگان بفهماند که عالم را خدایی جز من نیست و تنها از من و عِقابِ من بترسید(۲)

****
امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند     گر خرابی چو مرا لطف تو آباد کند
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول و الحوال
حول حالنا الی احسن الحال
سال نو بر همهء هموطنان  مبارک
*****
السّلام علی ربیع الأنام و نضرة الأیام
اولین غنچه جمعه    برشاخهء ۱۱۷۰دم  در بدنه شجره طیبه  ولایتت شکوفا شد...
جمعه ای که شکوفایی اش با بهار جان همراه گردیده ،جمعه ای در دامان عطر آگین ربیع  ،بهاری دگر گونه را بشارت میدهد...
مولای من...
از هزاران تموز سوزان جفا که دلهای خشک بیابان زده آفرید،گذشتی،
از هزاران خزان آرزوی بی قراران که عطش دیدرات را بر نتابیدند و به تیغ جفای روزگار جاوید شدند ،گذشتی
از هزاران یخ بندان منطق بشری که زمستان، تدبیرشان را منجمد ساخت گذشتی،

عطش دیدارت دل زمین را چاک چاک و یخبندان مداوم جوانه ها را بر سر شاخه انتظار سوزاند،ابر های تکدر نباریدند و خورشید در غبار دوستی دنیا کم رنگ گردید ؛
روزگار ز دست بشر به تنگ آمده  و تاولهای زمین متورم و چرکین گردیده....
تنها گه گاه نسیمی وزید و عطر اب را به یاد تشنگان آورد...چشمه های جوشان بی قرار فورانند تا در دل زمین جاری گردیده و رویای دانه های تشنه لب غنوده در دل خاک را که سالهاست در خواب کهف بسر می برند را سیراب کرده نا سرحد رویش یاری دهند.


*****

 خجسته میلاد فخر کائنات حضرت ختمی مرتبت محّمد مصطفی (ص) و میلاد حضرت امام جعفرصادق (ع) مبارک باد.

«اِنَّ اللهَ وَ ملائکَتَهُ یُصَلُّونَ على النّبىَّ یا ایّها الّذین آمنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلَّمُوا تسلیماً»

امام صادق ‏علیه السلام نقل مى‏کند که روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله از امیرالمؤمنین ‏علیه‎السلام پرسیدند: آیا نمى‏خواهى مژده‏اى به تو بدهم؟ آن حضرت جواب داد: چرا، پدر و مادرم فداى تو که همیشه مژده ‏دهنده به همه خیرها هستى. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: چند لحظه پیش جبرئیل ‏علیه السلام چیز عجیبى به من گفت: امیرالمؤمنین‏ علیه السلام پرسید: چه گفت: اى رسول خدا! 

پیامبر صلى الله علیه و آله جواب دادند: جبرئیل ‏علیه‌السلام به من گفت: اگر شخصى بر من صلوات بفرستد و پس از آن بر اهل‌بیت من نیز صلوات فرستد، درهاى آسمان براى او گشوده شده و فرشتگان هفتاد صلوات براى او مى‏فرستند و این عمل باعث ریختن گناهان مى‏شود. آنگاه همانگونه که برگ از درخت مى‏ریزد، گناهان نیز از او مى‏ریزند و خداوند متعال مى‏فرماید: خواسته تو را اجابت نمودم و کامروا و سعادتمند هستى. آنگاه خطاب به فرشتگان مى‏فرماید: فرشتگانم! شما هفتاد صلوات بر او مى‏فرستید و من هفتصد صلوات. پیامبر اضافه کرد: اما هنگامى که بر من صلوات مى‏فرستد، پس از آن بر اهل‏بیتم صلوات نفرستد، بین آن صلوات و آسمان، هفتاد حجاب است

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢ فروردین ۱۳۸٧ توسط عقیق

بنام صاحب جمال و کمال

سلام همسایه آسمونی

سلامٌ قولا من رب الرحیم

سلام ٌعلی ال یاسین ،سلامٌ علی نوح ٍ فی العا لمین،سلامٌ علی ابراهیم،سلامٌ علی موسی و هارون

سلامٌ علی المرسلین

سلامٌ هی حتی مطلع الفجر

یا مقلب القلوب والابصار


یا مدبر اللیل والنهار


یا محول الحول والاحوال


حول حالنا الی احسن الحال

 

 ..........................................

خجسته باد نامت که هر لحظه با ان متبرک گردید.

و قسم به روز واقعه که بهار تداعی آن است.

سال نو بر تمامی مهروزان مبارک.

ادرکنی یا عشق.

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٦ توسط عقیق

در من جوانه ای روییده که مرا به آغازی در پشت ابرها دلخوش میکند..صدایی می آید...صدای آمدن...ومن به آغازی دیگر میاندیشم به مدد دستان توانگرت که یاورم خواهند بود...با اولین وزش نسیم، دلواپسی هایم کوچ خواهند کرد..نیلوفری سپید از خاک زمستان میروید .من میروم که آغازی دیگر ، از ابتدای این انتها متولد گردد.




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۳ فروردین ۱۳۸٤ توسط عقیق

یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبراللیل و النهار

یا محول الحول والاحوال

حول حالنا الا احسن الحال 

 

 

دشت‌هایی چه فراخ!
کوه‌هایی چه بلند!
در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد!
من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:
پی خوابی شاید،
پی نوری، ریگی، لبخندی.

پشت تبریزی‌ها،
غفلت پاکی بود، که صدایم می‌زد.

پای نیزاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم:
چه کسی با من، حرف می‌زد؟
سوسماری لغزید.
راه افتادم.
یونجه زاری سر راه،
بعد جالیز خیار، بوته‌های گل رنگ
و فراموشی خاک.

لب آبی
گیوه‌ها را کندم، و نشستم، پاها در آب:
«من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هشیار است!
نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه.
چه کسی پشت درختان است؟
هیچ، می‌چرد گاوی در کـَرد.
ظهر تابستان است.
سایه‌ها می‌دانند، که چه تابستانی است.
سایه‌هایی بی لک،
گوشه‌ای روشن و پاک،
کودکان احساس! جای بازی اینجاست.
زندگی خالی نیست:
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.
آری
تا شقایق هست زندگی باید کرد.

در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور،

مثل خواب دم صبح.
و چنان بی تابم، که دلم می‌خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.
دورها آوایی است، که مرا می‌خواند.

«سهراب»

با امید تحولی نو وبهاری جاویدان .                              

سال نو مبارک.

?؟?؟?؟

What is beautiful is not always good, but what is good is always  beautiful.

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۳٠ اسفند ۱۳۸۳ توسط عقیق

سلام همسایه آسمونی

یا مقلب القلوب والبصار

یا مدبر الیل والنهار

یا محول الحول و احوال

حول حالنا الی احسن الحال

***

سر سبزترین بهار تقدیم تو باد

آواز خوش  هزارتقدیم تو باد

گو یند که لحظه ایست بشکفتن

عشق

آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد

 




نوشته شده در تاريخ شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۳ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page