بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

یا جمال

آیت الله میر باقری
درگیری عظیمی که در عالم جریان دارد، میان ائمه نور و ائمه نار است، گروه اول به دنبال بسط و گسترش بندگی خداوند متعال در عالم هستند و گروه دوم مانع آن بوده و در جهت مخالف تلاش میکنند؛ نعمت واقعی که هدایتگر عالم به سمت بندگی است، نعمت ولایت است و نبی اکرم که سردمدار گروه اول است، این نعمت را که تمام انبیاء تنها گوشه ای از آن را جلوه گر ساخته بودند، متجلی ساخته و باب آن را گشودند، و با این نعمت است که عالم میت دوباره احیا گشته و به سوی بندگی حرکت خواهد کرد، و شیاطین که سردمداران گروه دومند دائما در تلاشند که نور ولایت را خاموش کرده و این نعمت را تبدیل به کفر نمایند. محور درگیری این دو جبهه نور و ظلمت، وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیها هستند که مشکات انوار الهی بوده و حقیقت ولایت در وجود ایشان متجلی شده است، آن حضرت با تصرف در عالم، آن را به سمت ظهور که زمان تجلی حقیقت ولایت است پیش می برند؛ حدیث عقل و جهل، تصویری از این درگیری عظیم است که هرکدام مجهز به قوا و جنودی هستند، عقل که نبی اکرم است صاحب صفات حمیده و جهل که شیطان است صاحب صفات رذیله هستند، و به هر اندازه که مومن در برابر هجمه های جهل مقاومت کرده و در برابر صفات رذیله بایستد، وجودش برای پذیرش عقل و صفات حمیده آن آرام گشته و نبی اکرم در وجودش اجلال نزول خواهد کرد؛ تدبیر حضرت زهرا سلام الله علیها، در این نبرد، قربانی کردن نسل و تحمل بلای عظیم است تا بتوانند نور نبی اکرم را در دنیا بسط داده و متجلی سازند.




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٠ بهمن ۱۳٩۳ توسط عقیق

یا غیاث

 
تمام پنجره ها رو به آسمان باز است
ببار حضرت باران که فصل اعجاز است

کجا قدم زده ای تا ببوسم آنجا را
که بوسه بر اثر پات عین پرواز است

شده ترانه و ذکر لبم دعای فرج
اگر که ذکر تو باشی دعا هم آواز است

تو دیر کردی و ما مستحق سرزنشیم
چرا که علت تاخیر، قحط سرباز است

رسیده عمر و صبوری و طاقت آخر خط
بیا که روز وصال تو روز آغاز است

زمین بدون تو بی آفتاب مانده، ببین
تمام پنجره ها رو به آسمان باز است



نوشته شده در تاريخ جمعه ٢ اسفند ۱۳٩٢ توسط عقیق
    


یا الله

هر آن‌چه آسمان، به خاک افتاده‌اند تا گام‌هایت را به سجده ببوسند.

بزرگ مرد تاریخ! بهار از سر انگشتان تو به شکوفه می‌نشیند.

اللهم عچل لولیک الفرج

***

«اِنَّ اللهَ عَلى‏ کُلِ‏ّ شَى‏ءٍ شَهیِدٍ»

 همانا خداوند بر همه چیز گواه است.

* ایده آل زندگی عبارت است از : آبیاری و شکوفا کردن آرمانهای زندگی گذران از چشمه سار حیات تکاملی ، و انسان و جهان را در خود یافتن ، و به ثمر رساندن شخصیت انسانی در حرکت به سوی ابدیت.

(علامه فقید جعفری)

روزگاری اورا می جستم ، خود را می یافتم
اکنون خود را می جویم ، اورا می یابم
ای حجت را یاد و انس را یادگار
چون حاضری ، این جستن به چه کار ؟

(زنده یاد قیصر امین پور)




نوشته شده در تاريخ جمعه ٥ آذر ۱۳۸٩ توسط عقیق

یا نور

 

چون نور که از شمس جدا هست و جدا نیست    عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست

    در آینه بینی تو اگر صورت خود را                 آن صورت آینه شما هست و شما نیست

    عالم، همه جلوه گه شاهد غیبی             او را نتوان گفت کجا هست کجا نیست!

 

دیده اید که شاخه ها هر چه از تنه درخت فاصله بگیرند نازنکتر و سست تر می گردند؟

ما انسانها نیز هرچه از اصالت و بدنه انسانی خود دور شویم؛ شکننده تر و سست تر و بی مایه تر میشویم.

اصل و ریشه ما "نفخت من روحی" است!

هر چه از "الله" از تنه و بدنه حیاتمان فاصله بگیریم،پوچتر بی هویت تر،به بنیاد تر میگردیم!

 "این تذهبون" ؟!

به کجا میروید که هرچه بخواهید در اینجاست!

 

و این عالم تو را می خواهد و می طلبد....

ادرکنی یا عشق یا اباصالح!

---------------

غروب جمعه شد.دلتنگی ها به اوج رسید و گلوی ... خدایا غروب جمعه... یا حسین!




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩ توسط عقیق

یا محول

لا حول و لا قوة الا بالله

ستاره ای بدرخشید ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس مونس شد

میلاد خجسته حضرت ختمی مرتبت پیامبر خاتم بر عموم مسلمین مبارک.

میلاد مبارک حضرت صادق ال محمد(ص) بنیان گذار تشیع علوی بر تمامی فرهیختگان مسلمان مبارک

موضوعی مرتبا ذهنم را می ازارد و ان هم برخورد برخی افراد با ایرانی بودن و مسلمانی ماست که نمی توانند رابطه خوبی با قومیت و ملیت ما و دیانت ما برقرار کنند و ان هم ناشی از تبلغات سو، برخی از افراد با گرایش های سیاسی و اقوامی است.

خداوند عالم ما بندگان متمرد و بعضا نادان را خوب میشناسد که اوست خالق پس خالق مخلوقش را خوب میشناسد و ارزیابی میکند.

مهم نیست که رسول ما از چه قومی بود که میبینیم ان قوم در زمانه خود جاهل ترین بودند. اما پیامبر خدا تنها برای یک قوم برانگیخته نشد.

سخنان بسیاری در این مورد بر دلم مانده که اینجا نمیتوانم بیان کنم زیرا صبر و حوصله بسیاری می طلبد.

نکته ای هست در مورد خاندان رسالت؛علت عشق ایرانی ها به این خاندان نورانی به چند دلیل است.نسل امامان معصوم بعد از حضرت سید الشهدا و از نسل حضرت سجاد ع با خون ایرایی امیخته شده و در زمان حضرت صادق ع بوسیله حمیده خاتون که بانوی فرهیخته ایرانی بودند و مادر حضرت موسی ابن جعفر این امر محکم تر گردید. علت حضور امام زادگان هم همین دوستی و مودت و اعتماد انان با ایرانیان بوده است.

یکی از موارد گرایش ایرانیان به دین اسلام روح بلند و حق نگر ایرانی است. ایرانی همواره بدنبال نور و ازادی بوده از این رو به اسلام گرایش یافته کما اینکه میبینیم اعراب با اینکه اسلام از خاک انها برخاسته هموراه در گمراهی بسر میبرند.(بعضی هاشون)

مهر و لظف و کرامات حضرت ختمی مرتبت را ایرانی ها درک کرده اند و این افتخاریست که ایرانی هموراه در حال تعالیست.

بگفته شهید مطهری:

مساله گسترش سریع اسلام ، یکى از مسائل مهم تاریخى جهان است که درباره علل آن بحث و گفتگو مى شود . اسلام از آن جهت که از سرزمین خودش خارج شد و افقهاى دیگرى را گشود مانند مسیحیت ؛ چرا که اسلام در جزیرة العرب ظهور کرد و امروز ما مى بینیم که در آسیا ، آفریقا ، اروپا ، آمریکا و در میان نژادهاى مختلف دنیا پیروانى دارد . ولى اسلام از نظرگسترش ، خصوصیتى ویژه دارد که همان سرعت گسترش آن است . اسلام چه در سرزمین عربستان و چه در خارج عربستان ، چه در آسیا ، چه در آفریقا و چه در جاهاى دیگر فوق العاده سریع پیشروى کرده است . . .

لامارتین - شاعر معروف فرانسوى - مى گوید : اگر سه چیز را در نظر بگیریم ، احدى به پای پیامبر اسلام نمیرسد: یکى فقدان وسائل مادى ، دیگری سرعت پیشرفت یا همان عامل زمان و سوم بزرگى هدف . مردى ظهور می کند و دعوتى را ارائه می دهد ؛ در حالى که هیچ قدرت و نیرویی ندارد و حتى نزدیکترین افراد و خویشاوندان خودش با او به دشمنى بر مى خیزند . او تنها ظهور مى کند و هیچ همکار و همراهی ندارد . اما دعوت او از خودش شروع میشود و تدریجاافراد دیگر ایمان میآورند و به او می پیوندند ولی با وجود چه سختیها و مشقتهائی . . .  ! اگر اهمیت هدف او را با وجود فقدان وسائل مادی به همراه  سرعتى که به آن هدف رسیده است در نظربگیریم ، پیامبر اسلام به گفته لامارتین در دنیا شبیه ونظیری ندارد . .

ادامه مطلب را مطالعه فرمایید.

=================================

اشک آلوده ما گر چه روان است ولی     به رسالت سوی او پاک نهادی طلبیم

زمانه جاریست ؛ اگر محدودیت هایی برایش قایل می شویم برای تداو م نظم و برنامه ریزی طول عمر انسان است وگرنه بهار تابستان میرود پاییز وزمستان میاید و باز می گذرد . برخی از نقاط این کره خاکی همیشه تابستان است و بعضی تابستانی کم دوام و  گاهی زمستانی طولانی و.... ؛ما از معدود سرزمین ها هستیم که از ۴ فصل سال بهرمندیم و این خود گنجینه عبرتیست که می باید از ان بهره ببریم.

گاه گرم الطافیم و تابستانی و گاه در زمهریر احساس و فقدان هر گونه محبت و نوع دوستی... گاه به برگ ریزان غم انگیز تنهایی دچار شده و گاه انچنان جوانه میزنیم و غرق شکوفه محبت می شویم که نگو...........!

قرابت "من" با طبیعت چیست؟

روزها ی اخر هرسال دفتر سالم را ورق میزنم؛ دفتر ٨٧ چگونه بود؟

نمره اش چند است؟

...

صبر و شکیب را بیشتر اموختم و یاد گرفتم از خدا نباید طلب کار بود و دلیل هر نیک بختی و یا بر عکس را باید در عملکرد های خود جستجو کنم.

یاد گرفتم خوشبختی یعنی رضایت در هر شرایطی...

یاد گرفتم که انتظار انی نیست که می پنداریم!

یاد گرفتم که خدا برای ما بجز خیر نمی خواهد و بدی و نا گواری در حیطه و سیطره حکومتش جای ندارد و هرکه خود را شهر وند شهر خدا بداند و بخواهد خدایی عمل کند قطعا سرافراز و اسوده  خواهد بود.

یاد گرفتم سرافرازی  بی درد سر نیست!

برای یافتن و بدست اوردن عسل باید نیش زنبور را تحمل کرد...

این روزها درخت سیب خسته اما امیدوار در سایه دیوار بلند شکوفه داده ؛

امیدواری درخت سیب دلم را می لرزاند.....

حکمتهای زندگی همان شکوفه های درخت کوچک سیب خانه ی ماست... اگر چه سیبی در کار نخواهد بود اما درخت همیشه امیدوار است سیبی بر شاخه خود ببیند ولو اینکه دیوار بلند خورشید را از اودریغ کرده باشد...


 دلم برای کودکان زمانه ام می سوزد کم کم برای دیدار شکوفه باید فرسنگها راه بیرون از شهر گز کنند و   اگر انجا هم شهری نشده باشد، بدیدار شکوفه ها نایل ایند !!!

جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد     زنهار دل مبند بر اسباب دنیوی

برای همگی سالی نیکو را با تلاش و لبخند ارزومندم.

=======================

عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ     چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۳ اسفند ۱۳۸٧ توسط عقیق
   ...


یا لطیف

صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم     فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم

نگار من...آشکاری چون خورشیدت و پنهانی چو حکمتت...

 شکوه هر نسیم اقتدار هر سکوت عظمت لحظه  طلوع و غروب ، هر دم هر ان  هر... شکوه رویش جوانه از بطن شاخه خشک.... چه می گویم هستی که هستی ، هست!

از خواستهای خود بتکده ساخته ایم و خود بی خبر، با غرور دیگران را وادار به تمجید می کنیم. چه دستانی که بت مایند ،چه زبانهایی که خداگونه مینگریمشان و گوش به کلامشان می دهیم...برجهای طمع همچنان بالا میرود و درختان قربانی محیط زیست من میشوند...دلم تنگ شاخه های انجیر است...!

ذعلب یمانی پرسید:

ایا پروردگارت را دیده ای؟

امام فرمود: چگونه نیایش کنم خدایی را که نبینم؟

دوباره پرسید:

چگونه او را میبینی؟

فرمودند:

چشمها اورا چون اجسام در نیابند،اما دلها در پرتو ایمان راستین او را در یابند. او به همه چیز و همه کس نزدیک است  اما نه چون نزدیکی جسم به جسم و از انها دور است اما نه به معنای جدایی و بیخبری.

او بدون نیاز به فکر و تآمل سخن آفریند،از اراده او کار آید و نیاز به پیگیری و اهتمام ندارد،آفریدگاری است که محتاج ابزار و وسایل نیست و از هر رمز و رازی اگاه است هر ناپیدا و پوشیده ای در محضر او اشکار و بی پرده است.

هیچ چشمی او را نبیند ولی در عین حال مخفی و ناپیدا نباشد،بزرگی است که در آستان قدسش جور و بی مهری راه ندارد،بیناست نه با دیده ،مهربان است نه به خاطر شرم،چهره ها خاکسار عظمت او و دلها در  گرو اضطراب  از مخالفت او.-خطبه ۱۷۸ نهج البلاغه.

 

دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند     پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند

ادرکنی یا عشق

...............................

قدم به خیابان که می گذارم حرم داغ اسفالت سیاه مرا به یاد حرارت اشتهای بشر برای دنیا می اندازد...

به یاد تموز فراق می افتم داد بی کسی...

براستی خدا تنهاست.

دوشنبه ۲۷/۳/۸۷

.................................

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٤ خرداد ۱۳۸٧ توسط عقیق

سلام همسایه آسمونی!


در خودم مینگرم ؛
از خود سوال میکنم؛
من٫از من چه میخواهم؟
اشوب٫نگرانی٫امید٫نا امیدی٫خشم٫ اضطراب٫ انتظار٫......صبر ٫عشق ٫اعتماد ؛
نتیجه:
باید مقاومت کنم٫چون اگر مقاوم نباشم٫در اثر فشار منفی خواهم شکست؛
اما در این غربت وتنهایی چه کسی به یاری من دست دراز خواهد کرد؟
چه کسی بادیدن خشم واندوه من نگران خواهد شد؟
چه کسی...؟
اه انتظار جوشش اب از دل کویر!!!
میترسم از خستگی ٫اگر خسته شوم چه کنم؟
بسیار دلتنگم؛
هزار نفرین بر فاصله بر غربت؛
کاش دیوار فاصله می شکست وتو را میدیدم!




نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٢ توسط عقیق

سلام همسایه آسمونی!
فکر میکنی زندگی را چگونه و کجا باید نوشت؟
روی کاغذی سفید؟
روی کاغذ سیاه؟
روی برگ سبز ؟
روی ابی دریا؟
هرجا می نویسی ان را خوش بنویس؛

به خط نسخ یانستعلیغ.
 دوست دارم زندگی را به نستعلیغ شکسته بنویسم

 تا اشک 
در روی یای شکسته اش روان شود و در انتهای دل ی ته نشین گردد.
زندگی روی دیوار کاهگلی زیباست؛

روی پرچین باغ؛

روی اقاقیا

ودر شیار دست کارگرمزرعه
که با دستان خود شرافت میکارد.
کاش زنده بودیم تا بتوانیم زندگی را درک کنیم.
یا حق




نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۳ تیر ۱۳۸٢ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page