بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

یا رجا

یا رادّ ما قد فات...

جمعه،
غروب خون جگرم میکند ،که هان
کجاست گم شده دیرین منتظَر؟

آوار سنگین دلتنگی،

بیا

ای بازگرداننده‌ی از دست رفته‌ها!

اللهم عجل لولیک الفرج




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٤ توسط عقیق

یا الرحمن

انگار هنوز روز اضطرار نرسیده،روزی که دین آتش کف دست شود و بیایی ...                                                                                                                                             هنوز راه نفسی هست و مجالی برای صبوری در جنایت منافقین داعیه دار دین....

 

  راستی بادیدن بچه های یمنی و سوری و افعانی و عراقی که تکه تکه میشوند، لقمه      راحت از گلویتان پایین میرود؟ اگر میرود هنوز وقت آمدنش نیست!!!    

 

اللهم اجل لولیک الفرج




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۸ فروردین ۱۳٩٤ توسط عقیق

یا مدبر

تقویم چزخید و اعداد در دایره سال به اخر رسید ؛ اما این دوره باطل به نتیجه زیبایی نرسد که ما از سرگردانی رهایی یابیم.

هر چه بشمریم و بگوییم و .... باید این میوه کال برسد تا به مقصود برسد...

تا آفتابی نباشد زمستان پایان نمیابد!

اللهم عجل لویک الفرج



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٩ اسفند ۱۳٩۳ توسط عقیق

یا جمال

آیت الله میر باقری
درگیری عظیمی که در عالم جریان دارد، میان ائمه نور و ائمه نار است، گروه اول به دنبال بسط و گسترش بندگی خداوند متعال در عالم هستند و گروه دوم مانع آن بوده و در جهت مخالف تلاش میکنند؛ نعمت واقعی که هدایتگر عالم به سمت بندگی است، نعمت ولایت است و نبی اکرم که سردمدار گروه اول است، این نعمت را که تمام انبیاء تنها گوشه ای از آن را جلوه گر ساخته بودند، متجلی ساخته و باب آن را گشودند، و با این نعمت است که عالم میت دوباره احیا گشته و به سوی بندگی حرکت خواهد کرد، و شیاطین که سردمداران گروه دومند دائما در تلاشند که نور ولایت را خاموش کرده و این نعمت را تبدیل به کفر نمایند. محور درگیری این دو جبهه نور و ظلمت، وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیها هستند که مشکات انوار الهی بوده و حقیقت ولایت در وجود ایشان متجلی شده است، آن حضرت با تصرف در عالم، آن را به سمت ظهور که زمان تجلی حقیقت ولایت است پیش می برند؛ حدیث عقل و جهل، تصویری از این درگیری عظیم است که هرکدام مجهز به قوا و جنودی هستند، عقل که نبی اکرم است صاحب صفات حمیده و جهل که شیطان است صاحب صفات رذیله هستند، و به هر اندازه که مومن در برابر هجمه های جهل مقاومت کرده و در برابر صفات رذیله بایستد، وجودش برای پذیرش عقل و صفات حمیده آن آرام گشته و نبی اکرم در وجودش اجلال نزول خواهد کرد؛ تدبیر حضرت زهرا سلام الله علیها، در این نبرد، قربانی کردن نسل و تحمل بلای عظیم است تا بتوانند نور نبی اکرم را در دنیا بسط داده و متجلی سازند.




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٠ بهمن ۱۳٩۳ توسط عقیق

یا محب

 

از سر دیوار جمعه ها

سرکی میکشم بر باغ ظهور

تا که شاید نسیم از دل باغ

خبر آمدنت را بوزد،بر چهره ء بی سرو سامان حضور ...

چه کسی می گویید ،جمعه ها تعطیل است ؟!

بی قراران تو امروز همه منتظرند

تا که از قبله امال وجود

خبر امدنت را بسراییند همه چلچله ها ...

اللهم عجل لولیک الفرج




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳ توسط عقیق
    


یا دیان


ﺟﻤﻌﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺷﻤﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ
ﺑﻐﺾ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻭﺳﻂ ﺳﯿﻨﻪ ﻓﺸﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﺑﺲ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺟﻤﻌﻪ ﻏﺮﻭﺏ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺩﻟﮕﯿﺮﻡ ﮐﺮﺩ
ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﻏﻢ ﻭ ﻏﺼﻪ ﺳﭙﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺭﺩﻡ ﺁﻗﺎ
ﻫﯿﭻ‌ﻭﻗﺖ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﻏﺼﻪ ﻧﺨﻮﺭﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﭼﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻦ، ﮔﺮﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺩﻝ ﻣﻦ
ﺭﺍﻫﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺩﻟﻢ ﭘﯿﺶْ ﻧﺒﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﯾﺶْ ﺳﺆﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﻡ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ، ﺍﺯ ﭼﻪ ﻧﻤﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ؟

ﺑﺎ ﺣﺴﺎﺏِ ﺩﻝِ ﺧﻮﺩ، ﻫﺮﭼﻪ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺩﯾﺪﻡ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪگی‌اﻢ ﺳﻮﺩْ ﻧﺒﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﮔﺬﺭﯼ ﮐﻦ ﺑﻪ ﻣﺰﺍﺭﻡ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﺤﺘﺎﺟﻢ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺩﻝِ ﺧﺎﮎ ﺳﭙﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ...

محمد جواد پرچمی‌



نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٦ آبان ۱۳٩۳ توسط عقیق

یا وهاب

دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد،
زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،
فقط برد، زمین مرد، زمین مرد،
خداوند گواه است، دلم چشم براه است،
و در حسرت یک پلک نگاه است،
ولی حیف نصیبم فقط آه است
و همین آه، خدایا برسد کاش به جایی،
برسد کاش صدایم به صدایی...
عصر این جمعه دلگیر
وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس،
تو کجایی گل نرگس؟




نوشته شده در تاريخ جمعه ٩ آبان ۱۳٩۳ توسط عقیق

بسم المحبوب

مرا هزار امید است و

هر هزار تویی!

اللهم عجل لولیک الفرج




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۸ مهر ۱۳٩۳ توسط عقیق

یا الله

نمیدونم باید غمگین باشم یا شاد به هر حال اه از نهادم در اومد وقتی اون خانم با لهجه ای شیرین به فارسی بعد از سلام بهم گفت:

خوشا به حال شما که در کشوری زندگی میکنید که صدای اذان را میشنوید ... و اشک از چشمانش جاری شد...

با شنیدن این جملات یه خلعی در قلبم ایجاد شد...

گفتم: همیشه در جایی هستیم که عده ای دلشون می خواد که جای ما بودند،خیلی از ایرانی ها بدون اینکه احساس شما رو داشته باشن دلشون می خواست جای شما بودن و شما دوست داشتید در کشور من تنفس میکردید!!!

الان موقع اذان است!

 

خدایا این بلا ست که بدان مبتلاییم یا ...؟

الهی به فریاد دلم رس...

مهر آمد،مهربانی کن و رخصت بودن ده،

این ویرانه را آباد کن ...

اللهم عجل لولیک الفرج




نوشته شده در تاريخ جمعه ٤ مهر ۱۳٩۳ توسط عقیق

یا محبوب

چه بیهوده عمریست اگر انتظار دیدار تورا دیدگانم نکشد!!!




نوشته شده در تاريخ جمعه ٧ شهریور ۱۳٩۳ توسط عقیق

یا خالق

در خزان انسایت

غم هبوط است

که می بازد

...




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٧ امرداد ۱۳٩۳ توسط عقیق

یا حنان

نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانـــــی
متی ترانا ونراک...
 



نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳ توسط عقیق

دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت 

شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت

 در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست

اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت

زگرد راه برون آ که پیر دست به دیوار

به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت

بیا که جز تو سزوار این کلاه و کمر نیست

تویی که سود کمربند کهکشان به کلاهت

جمال چون تو به چشم و نگاه پاک توان دید

به روی چون منی الحق دریغ چشم و نگاهت

برو به کنج خراباتت ای ندیم گدایان

تو بختت آن نه که راهی بود به خلوت شاهت

در انتظار تو می میرم و در این دم آخر

دلم خوش است که دیدم به خواب گاه به گاهت

اگر به باغ تو گل بر دمید و من به دل خاک

اجازتی که سری بر کنم به جای گیاهت

تنور سینه ما را ای آسمان به حذر باش

که روی ماه سیه می کند به دوده آهت

کنون که می دمد از مغرب آفتاب نیابت

چه کوههای سلاطین که می شود پر کاهت

تویی که پشت و پناه جهادیان خدایی

که سرجهاد تویی و خداست پشت و پناهت

خدا وبال جوانی نهد به گردن پیری

تو شهریار خمیدی به زیر بار گناهت...




نوشته شده در تاريخ جمعه ٦ تیر ۱۳٩۳ توسط عقیق

بسم الله

هزارن کلمه، هزاران درد، هزاران حرفهایی که سر بر اطاعت ابراز نمی نهند در این جمله عمیقا نهان است :

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

میلاد شماست اقای من و قلب من پر از سرور،اما جنود شیطان حرکتی دیگر آغاز کرده اند و این بی خبران فراموش کرده اند که حضرت حق فرموده:

وَمَکَرُواْ وَمَکَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِین﴿۵۴﴾ سوره آل عمران.

پس ما منتظریم

عید میلادت بر مستضعفان عالم مبارک

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم النصر الإسلام والمسلمین، وأذل الشرک والمشرکین، ودمر أعداءک أعداء الدین، واجعل هذا البلد آمناً مطمئنًا وسائر بلاد المسلمین، برحمتک یا أرحم الراحمین.

اللهم انصر من نصر الدین، واخذل من خذل عبادک المؤمنین.

 

 سوره الأحزاب, آیه 26
وَأَنزَلَ الَّذِینَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِن صَیَاصِیهِمْ وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِیقًا
و کسانى از اهل کتاب را که با [مشرکان] همپشتى کرده بودند از دژهایشان به زیر آورد و در دلهایشان هراس افکند گروهى را مى‏کشتید و گروهى را اسیر مى‏کردید




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۳ خرداد ۱۳٩۳ توسط عقیق

یا غیاث

 
تمام پنجره ها رو به آسمان باز است
ببار حضرت باران که فصل اعجاز است

کجا قدم زده ای تا ببوسم آنجا را
که بوسه بر اثر پات عین پرواز است

شده ترانه و ذکر لبم دعای فرج
اگر که ذکر تو باشی دعا هم آواز است

تو دیر کردی و ما مستحق سرزنشیم
چرا که علت تاخیر، قحط سرباز است

رسیده عمر و صبوری و طاقت آخر خط
بیا که روز وصال تو روز آغاز است

زمین بدون تو بی آفتاب مانده، ببین
تمام پنجره ها رو به آسمان باز است



نوشته شده در تاريخ جمعه ٢ اسفند ۱۳٩٢ توسط عقیق

 

کدام صبح به اعتبار آمدنت همیشگی خواهد شد؟

«اَلَیْسَ الصُّبحُ بِقَرِیبٍ».




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٧ دی ۱۳٩٢ توسط عقیق

 

 

امام زمان روحی فداه دراولین نامه بشیخ مفید نوشته اند:

ما زندگی تو را شاهدیم ،

ما عبادات های نیمه شب تو را دیده ایم 


"پسندیدیم تورا" میخواهیم گاهی با تو درد دل کنیم،
با توحرف بزنیم

 

 احتجاج طبرسی ج۲ص۴۹۸




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٥ بهمن ۱۳٩٢ توسط عقیق

یا محبوب

 
علی بن مهزیار اهوازی نقل می کند که به قصد حج وارد مکه شدم در حالی که در طلب جست و جوی حضرت مهدی (عَلَیْهِ السَّلَامُ) بودم:
خَرَجْتُ فِی بَعْضِ السِّنِینَ حَاجّا … أَسْأَلُ وَ أَسْتَبْحِثُ عَنْ صَاحِبِ الزَّمَانِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)
در کنار کعبه بودم که مردی به نزد من آمد و فرمود:
مَا الَّذِی تُرِیدُ یَا أَبَا الْحَسَنِ؟
ای اباحسن چه حاجتی داری؟
قُلْتُ: الْإِمَامَ الْمَحْجُوبَ عَنِ الْعَالَمِ.
گفتم من به دنبال امام محجوب از عالم هستم
قَالَ: مَا هُوَ مَحْجُوبٌ عَنْکُمْ وَ لَکِنْ حَجَبَهُ سُوءُ أَعْمَالِکُم
فرمود: او از شما محجوب نیست بلکه این اعمال زشت شماست که بین شما و او فاصله افکنده اند.

دلائل الإمامة ، ص:
54
این گردباد عشق است بر جان و دل وزیده



نوشته شده در تاريخ جمعه ٥ مهر ۱۳٩٢ توسط عقیق

یا حبیب

قطعه 24 - ردیف 95 - شماره 24
شهید مصطفی ابراهیمی مجد
نکته ای که این شهید بزرگوار را از سایر همسایگانش در بهشت زهرا متمایز می نماید جمله ای است که بر سنگ مزار او حک شده است:«اینجا خانه شهیدی است که به انتظار قیام مولایش آرام گرفته است.»
علت نگارش این جمله را باید در وصیتنامه بجا مانده از این شهید جستجو کرد.
بخشی از این وصیت نامه مزبور به این قرار است:
بگذارید بعد از مرگم بدانند. که همانطور که اساتید بزرگمان می گفتند.
"نوکر محال است صاحبش را نبیند من نیز صاحبم را ، محبوبم را دیدار کردم "
اما افسوس که تا این لحظه که این وصیت را می نویسم، دیدار مجدد او نصیبم نگشت. بدانید که امام زمانمان حی و حاضر است و او پشتیبان همه شیعیان می باشد. از یاد او غافل نگردید. دیگر در این مورد گریه مجالم نمی دهد بیشتر بنویسم و تا این زمان دیدار او را برای هیچکس نگفتم مبادا که ریا شود و فقط که دیگر می گویم که از آن دیدار به بعد چون دیگر تا این لحظه او را ندیده ام تمام جگرم سوخته است . و اکنون به جبهه می روم تا پیروزی اسلام را نزدیک سازم و راه را جهت ظهور آن حضرتش باز سازم و امیدوارم که آن حضرت حکومتش را در زمان حیاتم ببینم ( وان حال بینی و بینه الموت ) و خدایا اگر مرگ بین من و او حائل شد مرا از قبر خارج ساز، هنگامیکه ظهور آن حضرت انجام گرفت در حالیکه کفن بر تن دارم و ...





نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٥ آذر ۱۳٩٢ توسط عقیق

یا قریب
ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت
دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت

مانند مرده ای متحرک شدم بیا
بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت

میخواستم که وقف تو باشم تمام عمر
دنیا خلاف آنچه که میخواستم گذشت

دنیا که هیچ جرعه آبی که خورده ام
از راه حلق تشنه من مثل سم گذشت

بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم
از خیر شعر گفتن ، حتی قلم گذشت

تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم
یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت

مولا شمار درد دلم بی نهایت است
تعداد درد من بخدا از رقم گذشت

حالا برای لحظه ای آرام میشوم
ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت
الهم عجل لولیک الفزج



نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٢ شهریور ۱۳٩٢ توسط عقیق

یا طبیب

 

نفس بریده صدا می زنیم در همه حال
به دادمان برس ای میم و حا و میم و دال
 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۳ تیر ۱۳٩٢ توسط عقیق

 

یا مجیب
در آسمان غزل عاشقانه بال زدم
به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم

در انزوای خودم با تو عالمی دارم
به لطف قول وغزل قید قیل و قال زدم

کتاب حافظم از دست من کلافه شدست
چقدر آمدنت را... چقدر فال زدم

غرور کاذب مهتاب ناگزیر شکست
همان شبی که برایش تو را مثال زدم

غزال من غزلم، محو خط و خال تو شد
چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم!

به قدر یک مژه بر هم زدن، تورا دیدم
تمام حرف دلم را در این مجال زدم...

حمید رضا برقعی
 

 



نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢ توسط عقیق




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٢ توسط عقیق

یا محبوب

ناجی عهد ما،

ایمد روزهای عاصی!

چون عصای کلیم

که شکافت قلب دریا را،

سینه سیاه دوران را شکافی از جنس عشق باش !

اللهم عجل لولیک الفرج




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳٠ فروردین ۱۳٩٢ توسط عقیق

یا طبیب


دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود

اللهم عجل لولیک الفرج



نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۳ فروردین ۱۳٩٢ توسط عقیق

یا جمیل

تنها یک قرص ماه،
داروی درد ماست !
اللهم عجل لولیک الفرج.

 



نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٦ فروردین ۱۳٩٢ توسط عقیق

بنام حبیب

×کاش اشتیاقمان به اندازه قدر تو بود×

گویند وقتی میگویی یا "ربّ " آن رب وجودیت را میخوانی!

الهی جز تو ربّ العالمین ؛مالک ملک وجود نمیخواهم و نمی خوانم...

آخرین جمعه هم رسید و دیدگان ما به درب دلدادگی خشک شد.

مولای من 

...

هزاران نقطه چین ناگفتنی را میدانی!!!

جمعه ها میرسد ومیرود میمانیم

اشک بر گونه ما میدود و میمانیم

باز هم جمعه رسید، ولی یار که نیست

باز هم عمرهدر میشود و میمانیم

اللهم عجل لولیک الفرج




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٥ اسفند ۱۳٩۱ توسط عقیق

یا طبیب

دارد تمام می شود ساعات جمعه ام،

هر لحظه اش که می گذرد تکّه ای امید،
انگار از کنار دلم کنده می شود...

دارد تمام می شود ساعات جمعه ام،
چشمم دوباره پس از صبح پُر امید،
از حسّ خیس غمی که غریب است و آشنا،
آکنده می شود...

دارد تمام می شود ساعات جمعه ام،
دست دعای من،
این هفته هم ز روی تمنّای دیدگان،
شرمنده می شود...

هذا یوم الجُمعة، و هُو یَومُک المُتَوقّع فیه ظُهورُک....
 

 





نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱ توسط عقیق

یا طبیب

السلام ای یاور خوش نام ما ...

همواره آغاز اول راه نیست!

می توان از میانه اغاز کرد و مرد راه شد!




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱ توسط عقیق


این خاک غرق ندبه و آه است العجل
هر صبح جمعه چشم به راه است العجل

 آل عبا بدون پناه است العجل

بر روی نیزه ها سر ماه است العجل

 


یا این دل شکسته‌ی ما را صبور کن
یا از برای زینب کبری ظهور کن

 

 

الامان الامان یا صاحب الزمان.



نوشته شده در تاريخ جمعه ۳ آذر ۱۳٩۱ توسط عقیق

من از عشق بارون به دریا زدم ...


مــپندار کــه تنها “کـــربلائیان” را بـــدان “بـــلا” آزمــوده اند
“وســعت” صـحرای کـربلا بـه انـدازه هـمه “تــــاریخ” اســت،
ای “دل” تـــو چـــــه مــی کنی؟
“مــــی مانی” یــــا “مـــی روی“؟
داد از آن “اخــــــتیار” کــــه تـو را از “حــــــسین“(ع) جدا کند !

شهید اوینی




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱ توسط عقیق

 

 

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد    
نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۱ توسط عقیق

بسم تو

و هر انچه در پرتو تو تجلی میابد که همانا تویی و تو تنها متجلی عالمی و الباقی فنای در تو..

افکارم رنگ می بازد در پیشگاه تو

و در مقابل صبر تو زانوانم خم می گردد ،

بی تابی ام جمعه ها اوج میگیرد

ورق بزن تمام روزهای خیسم را
ببین عزیز! جز دوری ات ملالی نیست
زمین و پنجره و کوچه هم یقین دارند
کسی شبیه تو اصلا در این حوالی نیست

قلم از دستم گزیزان است.

کلمات تلنبار شده ،در حلقومم گره خورده،  دست بدامن حروف میشوم شاید کلمه ای را برای بیان این هجمه سنگین که هر از گاهی چون سیلابی خروشنده از دیدگانم فرو میبارند ،بیابم!

وقتی همه تویی ودیگر هیچ ،چه بگوییم؟!

با این دو چشم نظاره گرغارت انسان بدست انسانم ،

آدمکهایی که می اندیشند زندگی میکنند؛اما بردگی بیشتر به کردارشان معنی میدهد...

دلم میسوزد،سوزشی عمیق از زخمی کهنه که  دشنه غفلت و بی خبری بر جانم زده و انگار هیچ دردر بی درمان تر از غفلت و جهل نیست!

دردی که تو طبیب انی و محبوب تو ...

باز کلمه رنگ باخت ...

ادرکنی یا عشق یا اباصالح ...

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٦ خرداد ۱۳٩۱ توسط عقیق

 بسم الله الرحمن الرحیم


فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّى یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ


پس بگذارشان یاوه گویند و بازى کنند تا روزى را که وعده داده شده‏اند ملاقات نمایند...

سوره المعارج, آیه 42  

---------------------

میلاد مولای متقیان علی علیه السلام بر همگان مبارک

سعدی! نگاه کن به رخش باز جان
بگیر

ازباغ های نخل علی ((بوستان )) بگیر

حافظ! بیا و شاعر این بارگاه باش 
یعنی((غلام شاه جهان باش و شاه باش))

پژواک بی نهایت خورشید نور
او 

ای مولوی زشمس جمالش بگو بگو...

((شیر خدا و رستم دستانم آرزوست))
چون نام رستم آمده اینبار وقت اوست

فردوسی! از شکوه نبردش چه دیده ای
آیا شجاعت علوی را شنیده ای؟!

قطبین عالم است سر تیغ ذوالفقار
از ضربه های دستش ((لا یمکن الفرار))

نیما! برای پیرهنش شعر نو بگو
از سادگیش از نمک و نان جو بگو

آواز هجوم زخم زبان خون به دل شده
سهراب! در مسیر علی آب گل شده

قیصر! میان کوچه علی سر به زیر شد
عمر گلش بگو چقدَر زود دیر شد...

مجید تال
----

رسول الله(ص): أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً نَادَاهُ مَلَکٌ مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ أَنْ یَا عَبْدَ اللَّهِ اسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ فَقَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ الذُّنُوبَ کُلَّهَا

پیامبر اکرم فرمودند: بدانید هرکس علی را دوست داشته باشد، ملکی از عرش او را صدا میزند که ای بنده ی خدا، عملت را از سر بگیر که خداوند تمام گناهان تو را آمرزید.


 




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٢ خرداد ۱۳٩۱ توسط عقیق


آه می کشم تو را با تمام انتظار

پر شکوفه کن مرا ای کرامت بهار

در رهت به انتظار صف به صف نشسته اند

کاروانی از شهید کاروانی از بهار

ای بهار مهربان در مسیر کاروان

گل بپاش و گل بپاش گل بکار و گل بکار

بر سرم نمی کشی دست مهر اگر مکش

تشنه ی محبتند لاله های داغدار

دسته دسته گم شدند سهره های بی نشان

تشنه تشنه سوختند نخل های روزه دار

می رسد بهار و من بی شکوفه ام هنوز

آفتاب من بتاب مهربان من ببار

علیرضا قزوه




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱ توسط عقیق

یا رحمان

سالها دل طلب از جام جم از ما میکرد

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد

90 نیز به دقایق 90 رسیده و در گلو گاه تاریخ اثار جان خراشی را ثبت کرد و در مقابل اثاری مفهومی رو به تکامل ؛چرا که عالم هستی علی رغم تلاش عقبه شیاطین هیچ گاه از رشد و تکامل باز نمی ایستد .

کاش سال نود اندوه تنهایی آدمی را با خود می برد و دریچه های ظلمت را برای همیشه می بست تا خورشید مجال بیشتری برای تابش بیابد.

یر قله رسیدیم و آنچه در پیش است دیگر به نحوه گام برداشتن خودمان بستگی دارد؛ هرچند که پاهایمان همیشه به فرمان ما بوده و هیچ گه اختیارش را خدای مهربان از ما سلب نکرده بود... کاش خدای من اختیار گامهایم بدست تو بود و من  قدمهایم را به اشتباه برنمی داشتم...

انبوه کلام در گلویم ماسیده، هر چه پیش میروم اماس کلمه حلقوم دلتنگی مرا بیشتر می فشازد ...

کم کم حتی فریاد ؛دشواری راه را تسکین نمی دهد...

کاش میدیدم

کاش بارقه ای از لطف تو بر من مسکین میرسید تا مکان نمور سرد و بی نور دنیایم اباد میشد...

نمیدانم کی

نمیدانم

اما تو می ایی و خط پایانی بر تمامی تاریکیها خواهی کشید...

کاش سهمی ازآمدنت  بر باغچه دلم نور میشد...




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ توسط عقیق

یا حی ویا قیوم

بعدِ یک روز تلخ، شیرینی

پیش ازین، در خیال من این بود:

هستی... اما مرا نمی‌بینی

شانه‌ام، ای جدایی‌ات دشوار!

خو نکرده به بار سنگینی

از غیاب تو حاضر است، حضور

مثل شب‌بوی پشت پَرچینی




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠ توسط عقیق

 یا طبیب


بگذار تا به لهجه باران بخوانمت 
مانند عشق از دل و از جان بخوانمت
تا کوهها صدای مرا منتشر کنند 
همراه بادهای پریشان بخوانمت
چشمم سفید گشت و تو از ره نیامدی 
یعقوب وار، یوسف کنعان بخوانمت
بگذار تا به یمن ظهورت، بهار محض 
بر گوش شاخه های زمستان بخوانمت
آهنگ التهاب سراب است در دلم 
بگذار تا به لهجه باران بخوانمت


هزاران هزار انسان عاشق و شیفته صدها سال است که در هر پگاه آدینه سخن به ندبه مى‏گشایند و این ‏گونه مى‏سرایند:

لیت‏ شعرى این استقرت بک النوى بل اى ارض تقلک او ثرى! ا برضوى او غیرها ام ذى طوى؟ عزیز على ان ارى الخلق ولا ترى ...»


اى کاش مى‏دانستم در چه جایى منزل گرفته‏اى و چه سرزمین و مکانى تو را در برگرفته است! آیا در کوه رضوایى و یا جاى دیگرى و یا در ذى طوى هستى؟ دشوار است ‏بر من که خلق را ببینم و تو دیده نشوى ...»




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠ توسط عقیق

 
یا طبیب
مرا از توست هر دم تازه عشقی     تو را هر ساعتی حسنی دگر باد

از مشهورترین روایات مربوط به آخرالزّمان و قیامت ظهور، این حدیث نبوی پیامبر اعظم(ص) است که دربارة حضرت مهدی(ع) فرمود: 

«یملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً؛ او، [حضرت مهدی(ع)]، زمین را پر از قسط و عدالت می‌کند آن‌چنان که پر از ظلم و جور شده بود.»

اغلب به معنای جامع و عمیق این روایت توجّه نمی‌شود. تلقّی ما از ظلم و جور، عموماً زورگویی‌ها و خشونت‌های نظامی گردنکشان و مستکبران علیه محرومان و ضعیفان است و کمی که پیشتر می‌رویم به مظالم اقتصادی و فاصله‌های عظیم فقر و غنا نیز به عنوان مصادیقی از ظلم توجّه می‌کنیم؛ ولی حقیقت این است که معنای ظلم و جور آن هم به نحو امتلاء و آکندگی، معنایی بس وسیع‌تر و عمیق‌تر دارد. 

امیرالمؤمنین(ع) در روایتی، عدل را به «وضع الشئ فی موضعه؛ قرار گرفتن هر چیزی در جایگاه خودش» تعریف فرمودند و بعد تصریح کردند که معنای ظلم نیز از این تعریف روشن می‌شود و آن عبارت است از قرار نداشتن اشیا و امور در جایگاه خودشان.

واژة جور نیز که در روایت نبوی آمده است، به معنای از مسیر و راه خارج شدن و منحرف گشتن است و بیانی دیگر از واژة ظلم است. بر این اساس باید به این نکته توجّه کنیم که روایت مشهور یاد شده، معنایی بس عمیق‌تر از آنچه ما اغلب تصوّر می‌کنیم، در بر دارد. 

آکندگی عالم از ظلم و جور؛ یعنی آنکه در آخرالزّمان هیچ عرصه‌ای از عرصه‌های حیات فردی و اجتماعی از تباهی، انحراف و کژی خالی نیست و به هر جا که بنگری نشانه‌های ناراستی، اعوجاج و انحراف از حق را می‌بینی و در حقیقت تباهی بر مزاج عالم غلبه کرده است و نبود توازن و تعادل مهم‌ترین ویژگی عصر آخرالزّمان است. 



نوشته شده در تاريخ جمعه ٢ دی ۱۳٩٠ توسط عقیق

یا حکیم

 
به حق چشم خمار لطیف تابانت
به حلقه حلقه آن طره پریشانت

بدان حلاوت بی‌مر و تنگ‌های شکر
که تعبیه‌ست در آن لعل شکرافشانت

به کهربایی کاندر دو لعل تو درجست
که گشت از آن مه و خورشید و ذره جویانت

به حق غنچه و گل‌های لعل روحانی
که دام بلبل عقل‌ست در گلستانت

بدان جمال الهی که قبله دل‌هاست
که دم به دم ز طرب سجده می‌برد جانت

تو یوسفی و تو را معجزات بسیارست
ولی بس‌ست خود آن روی خوب برهانت

چه جای یوسف بس یوسفان اسیر توند
خدای عز و جل کی دهد بدیشانت

ز هر گیاه و ز هر برگ رویدی نرگس
برای دیدنت از جا بدی به بستانت

شعاع روی تو پوشیده کرد صورت تو
که غرقه کرد چو خورشید نور سبحانت

هزار صورت هر دم ز نور خورشیدت
برآید از دل پاک و نماید احسانت

درون خویش اگر خواهدت دل ناپاک
ز ابلهی و خری می‌کشد به زندانت

نه هیچ عاقل بفریبدت به حیلت عقل
نه پای بند کند جاده هیچ سلطانت

تو را که در دو جهان می‌نگنجی از عظمت
ابوهریره گمان چون برد در انبانت

به هر غزل که ستایم تو را ز پرده شعر
دلم ز پرده ستاید هزار چندانت

دلم کی باشد و من کیستم ستایش چیست
ولیک جان را گلشن کنم به ریحانت

بیا تو مفخر آفاق شمس تبریزی
که تو غریب مهی و غریب ارکانت
 




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠ توسط عقیق
   مهر ...


یا لطیف

جمعه اخر مهر است اما نه اخرین مهر جمعه...

همچنان چشم انتظار مهر جمعه ایم تا کی رخصت جلوه نمایی یابد!!!

فاصله ام تا شما 

از زمین است تا...؟

معیار فاصله نه مکان است و نه زمان !

فاصله ما ز تو دلدار به قدر اشتیاق است!

×کاش اشتیاقمان به اندازه قدر تو بود×


 مشتاق که باشی

دلدار همینجاست!

ادرکنی یا عشق یا اباصالح!

 

×(سید محسن شوریده)

ممنون اقا سید




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٩ مهر ۱۳٩٠ توسط عقیق

سلام حضرت بهار

آسمان غرق خیال است کجایی آقا؟
آخرین جمعه سال است کجایی آقا؟

تمام ساعت‌ها خواب دیده‌اند تو را

برای زود رسیدن دویده‌اند تو را

دویده‌اند، ولی در همیشه‌ی ایّام

همیشه دیرتر از تو، رسیده‌اند تو را

و روی ساعت عاشق شدن تمامی با ـ

دوازده ضربه برگزیده‌اند تو را

و در پی‌ات می‌گردند لحظه به لحظه

که از زبان زمان‌ها شنیده‌اند تو را!

سه عقربه سرگردان به فکر آمدنت

به جست‌وجوی تو، به سر دویده‌اند تو را

تمام ثانیه‌ها از تو می‌شود لبریز

به عشق ساعت‌هایی که دیده‌اند تو را

درون دست تو جاری‌ست خط سیر زمان

«امام ساعت‌ها» آفریده‌اند تو را!

اگر چه آمدنت را خدا... زمان... هر دو

عقب کشیده... کشیده... کشیده‌اند، تو را ـ

تمام ساعت‌ها زنگ می‌زنند، بیا

بیا که ساعت‌ها خواب دیده‌اند تو را

(شاعر: امیر اکبرزاده)

 بهارتان سرسبز ,دلتان پر شور, لبتان خندان

عیدتان مبارک

لبخند

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٧ اسفند ۱۳۸٩ توسط عقیق

بسم الله

تو کیستی ز کجایی که آسمان کبود
هزار چشم به راه ستاره دیده گشود
خوشا کسی که حرم را درون سینه شناخت
دمی نشست و گذشت از مقام گفت و شنود
علامه اقبال

 با ذره بین نه ،با قدمی در خاطرات  می توان تمام آن شور هیجان را به یاد اورد... ان روزها که شور و هیجان وجودمان را پر ساخته بود و وبیزاری از ظلم و بیداد و تبعیض حلقوممان را میفشرد و فریاد میکردیم    آزادی ...!

هرگز ٣٢ سال پیش را فراموش نمیکنم.

-------------------------------

خداوند وعده اش حق و هرگز تغییر پذیر نیست!

اللهم عجل لولیک الفرج.


از چاه شب غافل مشو در دلو گردون دست زن
یوسف گرفت آن دلو را ،از چاه سوی جاه شد


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٢ بهمن ۱۳۸٩ توسط عقیق
   آیا؟


بسم الله نور
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی     عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست
آیا شیدایی و شکیبایی برای دیدارت کافیست؟ تو که تار و پود وجود ما با محبتت بافته شده!
آیا همین قدرکه بگویی خوبیم و دیگران بد کافیست؟
آیا می شود بدون پالایش وجود خود را محب و شیعه بنامیم؟
 معلوم واضح است ؛ نه!
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

( افشین یداللهی)
-------------------------------------------------------------
سومین دهه تمام شد!
خداوندا
چه دارد انکه تو را ندارد!
و چه ندارد، آنکه تو را دارد!
٢۶/١٠/١٣٨٩
شنیدم تهران دراه برف میاد... جای من خالی:) برف تو تهران دیدن داره...



نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٤ دی ۱۳۸٩ توسط عقیق

بسم الله

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار     که در برابر چشمی و غایب از نظری

توجه دادن مردم به آینده درخشان و دولت حق، نوید دادن به اجرای کامل عدالت و تأسیس حکومت فراگیر و ظهور شخص خدا ‌ساخته و بارزی که مؤسس و اداره کننده آن حکومت است، از تعالیم عموم ادیان می باشد. همه ادیان و مذاهب مختلف جهان همچون کلیمیت، مسیحیت، مجوسیت و اسلام، از مصلحی که در آخرالزمان ظهور می کند، به جنایت ‌ها و ستم ‌ها پایان می دهد و شالوده حکومت جهانی را بر اساس عدالت و آزادی استوار می کند، سخن می گویند. آنچه از فهوای این نویدها و پیشگویی ‌ها به دست می آید، از حقیقت مسلمی حکایت می‌ کند که عقیده به ظهور یک رهبر مقتدر در آخرالزمان، میان پیروان همه ادیان و مذاهب جهان موجود است؛ هر چند در نام و مصداق آن، دچار اشتباه شده ‌اند. از آنجا که این گفته‌ ها و پیشگویی ‌ها در وحی ریشه دارد، از دستبرد انسان‌ ها در طول تاریخ مصون مانده است.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٧ دی ۱۳۸٩ توسط عقیق

یا رب الحسین

 

قسمتی از زیارت ناحیه مقدسه

زیارت امام حسین علیه السلام، صادر شده از جانب امام زمان علیه السلام

 

سلام بر حسین، که جانش را تقدیم نمود

سلام بر آن کسی که در نهان و آشکار، خدا را اطاعت نمود

سلام بر آن کسی که خداوند، شفا را در خاک قبر او قرار داد

سلام بر آن کسی که (محل) اجابت دعا، در زیر بارگاه اوست

سلام بر آن کسی که امامان، از نسل اویند

سلام بر فرزند خاتم پیامبران؛ سلام بر فرزند سرور جانشینان؛ سلام بر فرزند فاطمه زهرا؛ سلام بر فرزند خدیجه کبری

سلام بر آن آغشته به خون

سلام بر آن که (حرمت) خیمه گاهش دریده شد

سلام بر پنجمین اصحاب کساء

سلام بر غریب غریبان؛ سلام بر شهیدِ شهیدان

سلام بر آن کسی که فرشتگان آسمان، بر او گریستند

سلام بر آن گریبان های چاک شده

سلام بر آن لب های خشکیده

سلام بر آن جان های مستأصل و ناچار

سلام بر آن ارواح (از کالبد) خارج شده

سلام بر آن جسدهای عریان و برهنه

سلام بر آن بدن های لاغر و نحیف

سلام بر آن خون های جاری

سلام بر آن اعضای قطعه قطعه شده

(سلام بر آن سرهای بالا رفته (بر نیزه ها

(سلام برآن بانوان بیرون آمده (از خیمه ها

سلام بر حجت پروردگار جهانیان

سلام بر تو (ای حسین بن علی) و بر پدران پاک و طاهرت

سلام بر تو و بر فرزندان شهیدت

سلام بر تو و بر خاندان یاری دهنده ات

سلام بر تو و بر فرشتگان ملازم آرامگاهت

سلام بر علی اکبر

سلام بر آن شیرخوار کوچک

سلام بر آن بدن های برهنه شده

سلام بر آن به خاک افتادگان در بیابان ها

سلام بر آن دورافتادگان از وطن ها

سلام بر آن دفن شدگان بدون کفن

سلام بر آن سرهای جدا شده از بدن

سلام بر آن کسی که جبرئیل، به او مباهات می نمود

سلام بر آن کسی که میکائیل، در گهواره با او تکلم می نمود

سلام بر آن کسی که خونش به ظلم، ریخته شد

سلام بر آن کسی که با خونِ زخم هایش، شست وشو داده شد

سلام بر آن کسی که از جام های نیزه ها، جرعه نوشید

سلام بر آن کسی که شاهرگش، بریده شد

سلام بر آن محاسن به خون خضاب شده

سلام بر آن گونه خاک آلوده

سلام بر آن بدنِ برهنه

سلام بر آن دندانِ چوب خورده

سلام بر آن سرِ بالای نیزه رفته

 اجرک الله یا بقیةالله...




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩ توسط عقیق

السلام علیک یا اباعبدالله
از استان پیر مغان سر چرا کشیم
دولت در ان سرا و گشایش در ان در است
یک قصه بیش نسیت غم عشق وین عجب
کز هر زبان که می شنوم نامکرر است




نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩ توسط عقیق
    


یا الله

هر آن‌چه آسمان، به خاک افتاده‌اند تا گام‌هایت را به سجده ببوسند.

بزرگ مرد تاریخ! بهار از سر انگشتان تو به شکوفه می‌نشیند.

اللهم عچل لولیک الفرج

***

«اِنَّ اللهَ عَلى‏ کُلِ‏ّ شَى‏ءٍ شَهیِدٍ»

 همانا خداوند بر همه چیز گواه است.

* ایده آل زندگی عبارت است از : آبیاری و شکوفا کردن آرمانهای زندگی گذران از چشمه سار حیات تکاملی ، و انسان و جهان را در خود یافتن ، و به ثمر رساندن شخصیت انسانی در حرکت به سوی ابدیت.

(علامه فقید جعفری)

روزگاری اورا می جستم ، خود را می یافتم
اکنون خود را می جویم ، اورا می یابم
ای حجت را یاد و انس را یادگار
چون حاضری ، این جستن به چه کار ؟

(زنده یاد قیصر امین پور)




نوشته شده در تاريخ جمعه ٥ آذر ۱۳۸٩ توسط عقیق

یا الله

حلقه به حلقه همه اسماء یار
داده قراری به من بی قرار
حلقه به حلقه همه زنجیر شد
جان مرا رشته تقدیر شد

(نیرومنش)




نوشته شده در تاريخ جمعه ٧ آبان ۱۳۸٩ توسط عقیق

یا حق

بکن معامله‌ای وین دل شکسته بخر     که با شکستگی ارزد به صد هزار درست

کاش می شد به این سادگی ها گفت عاشق توام!

کاش می شد به این سادگی ها تو را دید!

کاش می شد...

راه ،ره زن می خواهد و دشواری ها دارد...باید که از پل نفس حقیقتا گذشت.

باید ثابت کنی که عاشقی!

زمانی برای شناخت،

زمانی برای تفهیم،

و زمانی برای انتشار انچه دریافته ای،در زمانه ای که شیطان تمام سعی خود را برای تخریب و انحراف افکار بکار می گیرد؛

 ای عاشق لفظی ! تو چه کردی؟؟؟؟؟

و عاشق از همه چیز باید بگذرد!

ادرکنی یا عشق یا اباصالح

در راه رسیدن به حقیت تو، ادرکنی!

---------------------------------------------

امروز سه شنبه ست

تولدت مبارک عزیز مادر:*



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه ۳٠ مهر ۱۳۸٩ توسط عقیق

یا جبار و یا رحیم

امروز که در دست توام مرحمتی کن     فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت

این چشم بدستی دوخته شده ؛برای باز کردن گره آدمی!

ادرکنا

ادرکنا

ادرکنا

یا مولا!




نوشته شده در تاريخ جمعه ٩ مهر ۱۳۸٩ توسط عقیق

یارجاء

شب  هجران شب فرغت یار آخر شد

میلاد مهدی(عج) سفینه نجات و امید حیات، بر عاشقانش مبارک باد!

دلارام

نسیم وصل از کوی شعبانیه میوزد و تموز جان رامی نوازد،این روزها چشم به رویش سبزها وطراوت بستان ظهور تسکین مان میدهد.

جان به قربان آن جلوه عدالت الهی که نامش تبلور آرامش وپایان تمای سرگرانی های بشر است.

تا روزی که نگاه مارا به تماشای قامت رعنای معنی،جلوه جمال و جلال حضرت حق قاب گیرند؛ صبوری پیشه میکنیم و ذکر نامش می گوییم ،باور کن نازنین حلاوت نامت غذای روح خسته ماست.

 «ـخداجویی و توحید, سرلوحه عقاید و خصال یاران مهدی است. آنان خدا را به شایستگی شناخته و همه وجودشان غرق جلوه نور ایزدی است. همه چیز را جلوه او دیده و جز یاد او, سخن دیگران در نظرشان بی لطف و جاذبه است. غیب را چونان شهود دیده و از صفای روحانی عالم معنی نوش کرده اند. ایمانی خالصانه در سینه دارند که شک و تردید با آن بیگانه است2 در شناخت حقیقت, به مرتبه یقین رسیده اند و حقایق را بدون پرده مشاهده می کنند.»

 دلارام

هیچ جای این دنیای کوچک برایم لطف و صفای لحظه گفتن از شما را ندارد.

همه جا بروم به بهانه تو

 

یا ابا صالح

دریاب مرا که دل دریایی من بی تو مراداب است.

ادرکنی یاعشق!

 

صفات خاص یاران مهدی در ادامه مطلب




ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٥ امرداد ۱۳۸٩ توسط عقیق

چون گل و می دمی از پرده برون آی و درآ     که دگرباره ملاقات نه پیدا باشد

یا لطیف

وقتی در زمستان سرما بی داد میکند ادمی سر در گریبان فرو برده تا کمتر سوز سرما او را بی آزارد، بقولی سر در گریبان فرو میبرد.می گوییم در این انتظار طولانی و سخت پژمرده و افسرده ،غمگینیم،بی حوصله  ودرمانده شدیم !


در زمستان انتظار سر درگریبان خود فرو برده کمی خود را بکاویم و با گرمای وجودمان که از عشق بی تای عالم واحد احد سرچشمه گرفته گرم شوید و کمی افکار مان را پخته و ساخته کنیم.

غم و افسرده گی زمانی انسان را در بر میگرد که از فقدان چیزی رنج برد!

مولای ما که حاضر است و ناظر!

او از چشم ما پنهان است نه غایب !

او عایب از دیدگان پر گناه ماست!

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز...!

به اطلسی ها که می نگرم

به لاله های سر فرو افتاده معصوم

به شکوفه های رقصان در دشت باد

به بنفشه ها که سر سخت در دل برف ویخ ماندند به انتظار بهار!

هیچ اثری از فسرده گی و غم نمیبینم!

دیده ی بنفشه و اطلسی و لاله... به جمال دلارایت منور است "نور دیده " اه افسوس برای دید گان من که کور است بی نصیب.

در کنار هر شکوفه و گل

در کنار لاله های خندان مست

در کنار نرگسهای دلربا

در کنار اطلسی های شکفته از عشق

رد پای نازنین شما مولای من بر جاست!!!

ادرکنی یا عشق

ادرکنی یا اباصالح

در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز     استاده‌ام چو شمع مترسان ز آتشم

 

جایی نرسد کس، به توانایی خویش
الّا تو چراغ رحتمتش داری پیش




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩ توسط عقیق

"عید سعید قربان بر شما مبارک"

 

ایهاالعزیز

دلارام نازنین

یاور همیشگی

اندیشه ام رابه نسیم جان بخش  لطفت بنواز و دیدگانم را بصیرت

عطا نما؛تو عطایی و عطیه، تومهری و مهربان و تویی مالک سرزمین کوچک وجودم.

الذین یومنون بالغیب...

چرا معرفت راباید در بیابان جست؟!

مگر این شهرها که ادمیان ساختند چه عیبی دارد؟؟؟این همه بت سنگی و چوبی که ساختیم ،پس بی فایده است؟

تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است     گفتم کنایتی و مکرر نمی‌کنم

دالارامم

معرفت نانی ست در کف تو و من گرسنه و تشنه ای آواره بیابان !

در جمعه ای که روز  توست،عرفه تنها روزیست که میدانیم کجایی! میشود معرفت والای تو  را دریافت ، معرفتی حقه !

سرگشته و دیوانه چشمانم میبارد.از تهی بودن خود در عذابم .از اینکه چقدر جسورم حالم بد میشود.  حتی اگر بدانم که  میتوانستم تو را ببینم، دستانم از فرط خالی بودن بسویت کشیده نمیشد؛پاهایم با این همه تاول دنیا نمی توانست بسویت بیاید!

پس چرا باز هم تو را می خوانم با تمام سنگنی بار گناه که بر دوش میکشم؟!

مگر نه اینکه میدانیم دچار نقصیم؟

و میدانیم که ناتوانیم...

نازنین

مکن باور ز وصلت سیرم ای دوست!

این دستهای شکسته

این قلب مجروح از زخمهایی خود بر خود زده ام

این پاها که جز راه دنیا نپویید...

این چشمها که بر هر تاریکی نگریست

این گوشها که تنها ناروا شنید

این زبان

امان

این زبان که تنها ناروا گفت و نا حقی کرد...

تو بگو

چگونه با ابن همه بی امتیازی باز تو را بخوانم؟

اما

مگر من ناجی دیگری جز تو بعد از خدا دارم؟؟؟

پس

ای نفست هم نفس بی کسان

جز تو کسی نیست،کس بی کسان

دست شکسته منو بگیر و به خیمه دلت راهم بده...گریه

پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور     خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد




نوشته شده در تاريخ جمعه ٦ آذر ۱۳۸۸ توسط عقیق

یا حنان

ثواب  روزه و حج قبول آن کس برد:

اگراین روزها را  دریابی میتوانی چهل روز دیگر را نیز دریابی!

چه سّر و رازیست میان این روزها یافتن محبوب و در روز دهم که محبوب به حبیب می پیوندد!؟

این روزها

وقت ملاقات تو نزدیک است؛دلارام ،که میدانیم روز هفتم آنجایی اما

آن کس که به دیدار تو نایل آید ، کدام است؟

....

 که خاک میکده عشق را زیارت کرد...

ادرکنی یا عشق

****************

شهادت امام باقرالعلوم علیه السلام تسلیت باد.

******************

به وادی معرفت یابی نزدیک می شویم!

چه میتوان یافت در بیابانی پر از شن و رمل؟

سکوت شبانه اش...

گرامای روزانه اش...

انجا دروازه اخرت است یا دروازه دنیا؟

و جبل الرحمه......

کاش بار دیگر بر من رحم میکردی...

تا شوره زار سینه را به سکوت بیابان بسپارم  شاید مورد رحم تو قرار گیرم...

ادرکنی یا دلارام

یا ابا صالح

اقا جونم............. خسته شدم!

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٩ آبان ۱۳۸۸ توسط عقیق

یا شاهد

رواق منظر چشم من اشیانه توست

کرم نما برون آ که خانه ،خانه توست

 

 

میلاد خورشید فروزان عبودیت؛ سالار و سید شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع)و علمدار باوفایش اسوه مردی و مردانگی قمر بنی هاشم (ع)و وارث ثارالله حضرت سجاد (ع)

بر

آزادگان حق جو  و حق پو مبارک.


حلول خورشید رویت در برجی که رخ روی سید شهیدان طلوع نمود؛ حلولی در بیکرانه امید  است،شعبان با جمعه امد ، تو نیز با جمعه امدی و می ایی  و برکات و هشدار با جمعه امد....

بقیه الله خیر لکم ان کنتم صادقین !

ادرکنی یا ابا صالح

++++++++++++++++

پیش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت     با طبیب نامحرم حال درد پنهانی

وستقم کما امرت...




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢ امرداد ۱۳۸۸ توسط عقیق

بسم الله الجمیل

ز کوی یار می​آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بیافروزی


یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

در استانه سال جدید و اخرین جمعه انتظار، برای تمامی هم وطنانم ارزوی سلامتی و بهروزی دارم.

"سال نو بر همگان مبارک"

مولا ی من

تو ان محول الحالی که به یک نگاه احوال دل را زیر و زبر کرده  زلیخای گم کرده راه را خانه دوست نشان میدهی.

یوسف بی بدیل

گر ز مهرت شیفته و ز عطر حضورت شیدا شدیم ،همه از کمان ابروییست که سایبان چشمان  کهکشان پیمای توست...




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳٠ اسفند ۱۳۸٧ توسط عقیق

یاشاهد

الی متی اوحارفیک یا مولای!!

خجسته سالروز امامت و ولایت حضرت صاحب الامر مهدی موعود( عج )

بر انانی که حقیقت وجود خورشید را مطلبند مبارک باد.


غروبی برای طلوع،طلوعی بدیع و دور از انتظار برای مومنی که همواره انتظاری تلخ را برای دیداری شیرین تحمل کرده و همواره به دنبال کشف حقیقت وجود خود و شناسایی چرایی امدنش است. منتظری که برای دیدار خورشید باید که چشمانش را بسوی تاریکی های وجودش ببندد و تاریکی ها را بزداید.

الهی یاریم کن که از ظلمت خویش رهایی یابم تا حقیقت نور را درک کرده و رستگار شوم. امین

آن آهوی سیه چشم از دام ما برون شد     یاران چه چاره سازم با این دل رمیده

----------------------------------------------------------------------------------------------

حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل     دیده دریا کنم از اشک و در او غوطه خورم

شهادت یازدهمین حجت ولایت حضرت امام حسن عسکری (ع)

برساحت مقدس حضرت صاحب الاامر و مسلمین تسلیت باد.

 

 

روایاتی  از حضرت عسگری علیه السلام "ادامه مطلب"



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٦ اسفند ۱۳۸٧ توسط عقیق
   راه...


 

یا رقیب

ای که طبیب خسته‌ای روی زبان من ببین     کاین دم و دود سینه‌ام بار دل است بر زبان

مرا آن کن که پیوسته نگاهم بجای دیدن منع و عطایت

بدنبال آن دو چشم نگاهبانت باشد.

الهی ان من انتهج بک لمستنیر (مناجات شعبانیه)

ارام دل

هر که با تو راه صعب زندگی را طی کرد پیوسته در شعاع نور تو قرار گرفته و  نور میگیرد...

با تو پاکی ها شکل و معنا دارد..

با تو کدورت پلشتی رخت می بندد...

با نور چشم میبیند...

با نور ره پیداست...

با نور حیات امتداد دارد...

با نور زندگی حقیقتی محض است !

و راهی طولانی  و پر نشیب و فرازدر پیش ،منزلگاه های  سهمگین و ...

اما راه ،

 توشه می خواهد ...

برای گذر از این معبر سخت در پرتو حضور تو ،توشه می باید گرانبها باشد...

بی توشه ام...

دستم بگیر...

ادرکنی یا عشق

یا محبوب

نه انتظار ما طوری است که آنها پهلوی ما بیایند ، و نه حرکت ما جوری است که ما به آن طرف برویم و آنها را ببینیم . اگر براستی منتظری ، چرا لاغر و خانه نشین نشده ای؟ به محض اینکه حقیقتا منتظر بشوی او رسیده است. آیا خوب است که آدم این قدر بی رگ باشد؟ یک دوستت یک ساعت دیر از سفر بیاید این همه تقلا میکنی. اگر انتظار داری آثارش کو؟ اگر انتظار داری باید غم دنیا برود ، حتی اگر خود امام هم دیر آمد با او دعوا نکنی و هی نگوی العجل . البته طلب تعجیل ظهور ، برای افراد مبتدی خوب است ، ولی بالاتر از آن هم هست. ... (مرحوم دولابی)




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۱ امرداد ۱۳۸٧ توسط عقیق

 یا منور النور

من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه         ذّره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

من خسی بی سرپایم که به سیل افتادم        او که میرفت مرا هم به دل دریا برد

جام صهبا زکجا بودمگر ؟ دست که بود ؟        که در این بزم بگردید و دل شیدا برد؟

 

ان روز که عهد بستیم خود دانستیم اما این روز ندانیم که این دم به دم هوای یار کردن چیست؟!

این دم به م بغض گره خورده و در هم چیست!؟

بالا بلند بی همتای بی بدیل

این همه بلندی و رفعت از توست

و این همه پستی و فرومایه گی از من

همچو  نیلوفری بدور  قامت حبّ تو می پیچم که

هیچ کس رفیع نگردد مگر به قامت عشق تو...

نازنین

گاه می پندارم که بیش از من است شانه های سنگینم ا

و دمی دیگر درون شوریده ام بانگ میزند " هی خود پذیرفتی" دم مزن !

صبوری باید کرد در جفا, در فراق, در نا مهربانی این دهر ...

 دلبرم , حبیبم, کسی که تو را برگزید ناگزیر از چشم بستن ز هر مهرو وفایست.....    

خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین     افسوس که آن گنج روان رهگذری بود

نازنین حبیب

 باشد سکوت هدیده توست

برسان فریاد را از حلقوم زمان

ادرکنی یا عشق

دلم برایتان بسی تنگ است.

 ......---------------------------------......

هر ساله خرداد حامل خاطرات فروانی از تلخ و شیرین برایم است. حیف است این جمعه که اخرین جمعه خرداد است از شریعتی و چمران دو شهد نوش عشق تو نامی نیاید ...جفا فراموشی یاران است...

خوش دارم آزاد از قید و بندها درغروب آفتاب بر بلندای کوهی بنشینم و فرو رفتن خورشید را در دریای وجود مشاهده کنم و همه حیات خود را به این زیبایی خدایی بسپارم و این زیبایی سحرانگیز،

با پنجه های هنرمندش با تار و پود وجودم بازی کند، قلب سوزانم را بگشاید،

آتشفشان درد و غم را آزاد کنم،
اشک را که عصاره حیات من است،
آزادانه سرازیرنمایم، عقده ها و فشارهایی را که بر قلب و روحم سنگینی می کنند بگشایم .
غم های خسته کننده ای را که حلقومم را می فشرند و دردهای کشنده ای که قلبم را سوراخ سوراخ می کند،
با قدرت معجزه آسای زیبایی تغییر شکل دهد و غم را به عرفان و درد را به فداکاری مبدل کند و آنگاه حیاتم را بگیرد و من دیوانه وار همه وجودم را تسلیم زیبایی کنم و روحم به سوی ابدیتی که نورهای زیبایی می گذرد پرواز کند و در عالم آرامش و طمأنینه از کهکشانها بگذرم و برای لقاء پروردگار به معراج روم و از درد هستی و غم وجود بیاسایم و ساعتها و ساعتها در همان حال باقی بمانم و از این سیر ملکوتی لذت ببرم.

شهید چمران

 

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۸٧ توسط عقیق

یا ساقی

حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین     حتی یذوق منه کاسا من الکرامه

 شمعدانی تشنه است

و هیچ پیالهء لبریزی بر رفع عطشش نمی کوشد.

گرچه  گیاهان در زمستان خشک شدند اما

انتظار، شمعدانی را سرپا داشت...

اگر تشنه ای

پیالهء آبی نذر شمعدانی کن...

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه    

 انی رایت دهـــــــرا من هجرک القیامه

.......................

۸۷/۳/۷

یا منتهی الرجاء

بسم الله الرحمن الرحیم،فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیهِم بِعِلمٍ وَ ما کُنا غائبین؛س۷،آ۷.

بنام خداوند بخشنده مهربان،پس بر انان حکایت حال آنها را  بعلم و دانش بیان کنیم تا بدانند که ما از کردار آنان غافل نیستیم.

 آنشب در میان تاریکی چشمانش رو به آسمان باز شد و اینگونه رقم خورد که ، تا در دایره هستی ستاره اش به ۷ بگردد و همیشه بدنبال ۷ آسمان در ۷ زمین ،از ۷ خوان نادانی بگذرد و چشمان تکدر را  در۷ دریا بشوید و به اختر هفتم توسل یابد و ۷یافته از صفات را ملکه قلبش قرار دهدتا شاید به ۷ وادی عشق رهش دهند اما هنوز متحیر بر در دروازه شهر عشق ایستاده و می ترسد که جا بماند.

منت خدای را که سببش ۷ بود نصیبش ۷...

   پله پله  میرود، شاید   ۷ اسمان را در عمق ۷ زمین درک کند،شاید  ۷ رذیله  با ۷ آب طهور ِ 

۷ صفت بشوید. ۷ شوط را با تحیر ، اشک و اه طی میکند  ،  ۷ بار از وادی بی قراری و به وادی شوق میدود تا زمزم وجود را بنوشد؛شاید نعمتهای بی کران حبیب را به ۷ شکر به ۷ عمل صاف به ۷ خیر کوچک پاسخ گوید.

الهی می خواهد با تو باشد برای تو باشد و برای تو به خلق تو بپردازد و برای تو  نعمات بی کرانت را تصویر کند و برای تو از هر چه هست و نیست بگذرد و برای تو به کوچکیش واقف گردد و برای تو به توانایی هایش که عین شکر نعمات توست بپردازد. تورا مسبب ، تو را مفتح ،تو را مدبر تو را مفرج ،تو رامسهل تو را میسر،تو را متمم بداند که همینش او را کفایت می کند.

تو را حبیب، تو را مالک، تو را حامی،تو را مونس،تورا فتاح، تو را حکیم و تو را عشق بخواند.

یاریش کن که هیچ کس و هیچ چیز جز تو ندارد و فقرش را به استان تو آورده تا دستش را گرفته توشه اش را رضایت خود سازی و روانه اش کنی بسوی خودت که ما از  تو هستیم و از بن بست دنیا باز بسوی تو باز خواهیم گشت.

·´¯`·-»جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت ...عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد«-·´¯`·

 

 ·´¯`·-».من عرفه نفس،عرفه ربه«-·´¯`·




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳ خرداد ۱۳۸٧ توسط عقیق

سلام همسایه آسمونی

امروز قصد نوشتن نداشتم ،اما دیدن یه پیام منو به وادی دل کشوند،پس باید نوشت.

اما از دست این پرشین بلاگ این سومین باری هست که دارم می نویسم .امیدوارم این ثبت بشه.

اون کسی که امروز میخواهم براش بنویسم ارزششو داره .

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

برای تو بارها قلم بر  دست گرفتن خوشایند است.                                              

¤

بگشا پنجره را ،

صبح در کمین نشسته.

به آسمان بنگر،تا بی نهایت آبی ست،

همچون دل تو،

وخورشید شرمناک از دل تابنده ات ،

پشت ابرها پنهان است.

ابرها سایبان چشمهای تواَند،

تا آفتاب از سر حسادت،تاج رخت را نیازارد.

بر دستان توانگرت بنگر،

جوانه سبز،به انتظار اشارتی،

چشم به لبانت دوخته،تا رویش را آغاز کند.

و یاس ها پشت دیوار دلت از فراغ می گریند؛

ونسیم پیکرت را در آغوش کشیده تاوادی مهر با خود میبرد.

من از پشت هزاران فرسنگ فاصله بر دلت می نگرم،

دل تو اقیانوسی طو فانیست،

مواج ،پر خروش

اندیشناک ودر تلا طم.

سرگردان کدام ساحل عشقی؟

دست خود را به من بسپار،

تا با فانوس تدبیر،

ساحل گمشده را با هم بیابیم.

**********************

دل من  بلمی سرگشته در اقیانوس اندیشه

به دنبال آن مهر فروزان،

آواره نغمه ای آسمانیست.

دل من صحرای سوزان،

دل من موج خروشان،

دل من غرق خداست.

********************

روزی را میبینم که دلت ،

یاس سفید بر قدوم پرستو های مهاجر می پاشد.

وسر بازارچه عشق ،

یاس را می کارد.

وفراموش مکن:

*یاس ها منتظرند.*

*********************

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٢ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page