بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

یا رجا

یا رادّ ما قد فات...

جمعه،
غروب خون جگرم میکند ،که هان
کجاست گم شده دیرین منتظَر؟

آوار سنگین دلتنگی،

بیا

ای بازگرداننده‌ی از دست رفته‌ها!

اللهم عجل لولیک الفرج




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٤ توسط عقیق

یا الرحمن

انگار هنوز روز اضطرار نرسیده،روزی که دین آتش کف دست شود و بیایی ...                                                                                                                                             هنوز راه نفسی هست و مجالی برای صبوری در جنایت منافقین داعیه دار دین....

 

  راستی بادیدن بچه های یمنی و سوری و افعانی و عراقی که تکه تکه میشوند، لقمه      راحت از گلویتان پایین میرود؟ اگر میرود هنوز وقت آمدنش نیست!!!    

 

اللهم اجل لولیک الفرج




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۸ فروردین ۱۳٩٤ توسط عقیق

یا مدبر

تقویم چزخید و اعداد در دایره سال به اخر رسید ؛ اما این دوره باطل به نتیجه زیبایی نرسد که ما از سرگردانی رهایی یابیم.

هر چه بشمریم و بگوییم و .... باید این میوه کال برسد تا به مقصود برسد...

تا آفتابی نباشد زمستان پایان نمیابد!

اللهم عجل لویک الفرج



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٩ اسفند ۱۳٩۳ توسط عقیق

یا لطیف

چقدر از لطف تو محروم شدیم،

حتی امسال برف هم نبارید تا کمی دل سبک کنیم...

ای وای برای همین کار هاست که تو نمی  ایی ...




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳ بهمن ۱۳٩۳ توسط عقیق

یا محب

 

از سر دیوار جمعه ها

سرکی میکشم بر باغ ظهور

تا که شاید نسیم از دل باغ

خبر آمدنت را بوزد،بر چهره ء بی سرو سامان حضور ...

چه کسی می گویید ،جمعه ها تعطیل است ؟!

بی قراران تو امروز همه منتظرند

تا که از قبله امال وجود

خبر امدنت را بسراییند همه چلچله ها ...

اللهم عجل لولیک الفرج




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳ توسط عقیق
    


یا دیان


ﺟﻤﻌﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺷﻤﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ
ﺑﻐﺾ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻭﺳﻂ ﺳﯿﻨﻪ ﻓﺸﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﺑﺲ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺟﻤﻌﻪ ﻏﺮﻭﺏ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺩﻟﮕﯿﺮﻡ ﮐﺮﺩ
ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﻏﻢ ﻭ ﻏﺼﻪ ﺳﭙﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺭﺩﻡ ﺁﻗﺎ
ﻫﯿﭻ‌ﻭﻗﺖ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﻏﺼﻪ ﻧﺨﻮﺭﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﭼﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻦ، ﮔﺮﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺩﻝ ﻣﻦ
ﺭﺍﻫﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺩﻟﻢ ﭘﯿﺶْ ﻧﺒﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﯾﺶْ ﺳﺆﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﻡ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ، ﺍﺯ ﭼﻪ ﻧﻤﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ؟

ﺑﺎ ﺣﺴﺎﺏِ ﺩﻝِ ﺧﻮﺩ، ﻫﺮﭼﻪ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺩﯾﺪﻡ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪگی‌اﻢ ﺳﻮﺩْ ﻧﺒﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﮔﺬﺭﯼ ﮐﻦ ﺑﻪ ﻣﺰﺍﺭﻡ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﺤﺘﺎﺟﻢ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺩﻝِ ﺧﺎﮎ ﺳﭙﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ...

محمد جواد پرچمی‌



نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٦ آبان ۱۳٩۳ توسط عقیق

یا وهاب

دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد،
زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،
فقط برد، زمین مرد، زمین مرد،
خداوند گواه است، دلم چشم براه است،
و در حسرت یک پلک نگاه است،
ولی حیف نصیبم فقط آه است
و همین آه، خدایا برسد کاش به جایی،
برسد کاش صدایم به صدایی...
عصر این جمعه دلگیر
وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس،
تو کجایی گل نرگس؟




نوشته شده در تاريخ جمعه ٩ آبان ۱۳٩۳ توسط عقیق
    


یا ناهی

« فَمَن یَاتیکُم بِماءٍ مَعین »... 

شنیده ام که این آب شمایید مولا...

پیش ترها خواسته بودم سبزه وجودم را شما آب دهید.

می شود این بار بر عکس باشد؟! 

می شود این بار اذن دهید که سبزه را به آب دهم؟!

( نمیدانم کجا خواندم و به دلم که نه در روحم نشست)




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢ آبان ۱۳٩۳ توسط عقیق
    


یا ناهی

« فَمَن یَاتیکُم بِماءٍ مَعین »... 

شنیده ام که این آب شمایید مولا...

پیش ترها خواسته بودم سبزه وجودم را شما آب دهید.

می شود این بار بر عکس باشد؟! 

می شود این بار اذن دهید که سبزه را به آب دهم؟!

( نمیدانم کجا خواندم و به دلم که نه در روحم نشست)




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢ آبان ۱۳٩۳ توسط عقیق

بسم المحبوب

مرا هزار امید است و

هر هزار تویی!

اللهم عجل لولیک الفرج




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۸ مهر ۱۳٩۳ توسط عقیق

بسم الرَّب المهدی

مدتهاست کلام سرگردانِ حلقوم مانده!

چرا؟

میدانم دست و زبان و....و پایی که بدنبال دنیاست دیگر توان گفتن از تو را ندارد.

لیاقت یافتنی است!

بگذار لیاقت یابم تا بخوانمت!!!

ادرکنی یا عشق یا اباصاح المهدی




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٥ مهر ۱۳٩۳ توسط عقیق

یا الله

نمیدونم باید غمگین باشم یا شاد به هر حال اه از نهادم در اومد وقتی اون خانم با لهجه ای شیرین به فارسی بعد از سلام بهم گفت:

خوشا به حال شما که در کشوری زندگی میکنید که صدای اذان را میشنوید ... و اشک از چشمانش جاری شد...

با شنیدن این جملات یه خلعی در قلبم ایجاد شد...

گفتم: همیشه در جایی هستیم که عده ای دلشون می خواد که جای ما بودند،خیلی از ایرانی ها بدون اینکه احساس شما رو داشته باشن دلشون می خواست جای شما بودن و شما دوست داشتید در کشور من تنفس میکردید!!!

الان موقع اذان است!

 

خدایا این بلا ست که بدان مبتلاییم یا ...؟

الهی به فریاد دلم رس...

مهر آمد،مهربانی کن و رخصت بودن ده،

این ویرانه را آباد کن ...

اللهم عجل لولیک الفرج




نوشته شده در تاريخ جمعه ٤ مهر ۱۳٩۳ توسط عقیق

یا محبوب

چه بیهوده عمریست اگر انتظار دیدار تورا دیدگانم نکشد!!!




نوشته شده در تاريخ جمعه ٧ شهریور ۱۳٩۳ توسط عقیق

یا خالق

در خزان انسایت

غم هبوط است

که می بازد

...




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٧ امرداد ۱۳٩۳ توسط عقیق

یا حنان

نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانـــــی
متی ترانا ونراک...
 



نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳ توسط عقیق

بسم الله

هزارن کلمه، هزاران درد، هزاران حرفهایی که سر بر اطاعت ابراز نمی نهند در این جمله عمیقا نهان است :

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

میلاد شماست اقای من و قلب من پر از سرور،اما جنود شیطان حرکتی دیگر آغاز کرده اند و این بی خبران فراموش کرده اند که حضرت حق فرموده:

وَمَکَرُواْ وَمَکَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِین﴿۵۴﴾ سوره آل عمران.

پس ما منتظریم

عید میلادت بر مستضعفان عالم مبارک

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم النصر الإسلام والمسلمین، وأذل الشرک والمشرکین، ودمر أعداءک أعداء الدین، واجعل هذا البلد آمناً مطمئنًا وسائر بلاد المسلمین، برحمتک یا أرحم الراحمین.

اللهم انصر من نصر الدین، واخذل من خذل عبادک المؤمنین.

 

 سوره الأحزاب, آیه 26
وَأَنزَلَ الَّذِینَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِن صَیَاصِیهِمْ وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِیقًا
و کسانى از اهل کتاب را که با [مشرکان] همپشتى کرده بودند از دژهایشان به زیر آورد و در دلهایشان هراس افکند گروهى را مى‏کشتید و گروهى را اسیر مى‏کردید




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۳ خرداد ۱۳٩۳ توسط عقیق

یا صبور

ای بامنو،

پنهان ز من

از دل سلامت میکنم...

بسم الله الرحمن الرحیم


لَوْلاَ یَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَالأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الإِثْمَ وَأَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا کَانُواْ یَصْنَعُونَ.

چرا الهیون و دانشمندان آنان را از گفتار گناه[آلود] و حرامخوارگى‏شان باز نمى‏دارند راستى چه بد است آنچه انجام مى‏دادند
سوره مائده- 63

 

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۳ توسط عقیق

بسم الله النور

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

آقای خوبیها

امسال جمعه نوروز شد ، دل ما هوایی تر ، چشمان ما همچنان بر رد که باز آیی ، مردمان را از رنج بودنهای بی حاصلشان بر هانی...

و اما با بهار دیگر ...

چه بگویم که رنج من در مقابل این همه درد گفتنی نیست!

دیگر بیا

همین ...




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱ فروردین ۱۳٩۳ توسط عقیق

بسم الله النور

در شمارش ایام آخرین جمعه نود و دو هم رسید.

ولی کدام جمعه آخرین خواهد بود،خدا می داند!

همان گونه که خورشید هر صبح از عمق امید دم میزند،ما هم امیدوار منتظر می مانیم!

اللهم عجل لولیک الفرج




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۳ اسفند ۱۳٩٢ توسط عقیق

یا غیاث

 
تمام پنجره ها رو به آسمان باز است
ببار حضرت باران که فصل اعجاز است

کجا قدم زده ای تا ببوسم آنجا را
که بوسه بر اثر پات عین پرواز است

شده ترانه و ذکر لبم دعای فرج
اگر که ذکر تو باشی دعا هم آواز است

تو دیر کردی و ما مستحق سرزنشیم
چرا که علت تاخیر، قحط سرباز است

رسیده عمر و صبوری و طاقت آخر خط
بیا که روز وصال تو روز آغاز است

زمین بدون تو بی آفتاب مانده، ببین
تمام پنجره ها رو به آسمان باز است



نوشته شده در تاريخ جمعه ٢ اسفند ۱۳٩٢ توسط عقیق

 

کدام صبح به اعتبار آمدنت همیشگی خواهد شد؟

«اَلَیْسَ الصُّبحُ بِقَرِیبٍ».




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٧ دی ۱۳٩٢ توسط عقیق

 

 

امام زمان روحی فداه دراولین نامه بشیخ مفید نوشته اند:

ما زندگی تو را شاهدیم ،

ما عبادات های نیمه شب تو را دیده ایم 


"پسندیدیم تورا" میخواهیم گاهی با تو درد دل کنیم،
با توحرف بزنیم

 

 احتجاج طبرسی ج۲ص۴۹۸




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٥ بهمن ۱۳٩٢ توسط عقیق

یا حنان

نگاه می کنم از هر طرف سوار تویی
نشسته یک تنه بر صدرِ روزگار تویی

هزار لحظه گذشت و هزار لحظه دلم
به سینه سر زد و ... دیوانه را قرار تویی

تو را ندارم و دلتنگم و ... دلم قرص است
که انتهای خوشِ صبر و انتظار تویی

خزان اگرچه شکسته ست شاخه هامان را
بیا پرستو جان، مژده ی بهار تویی

بخوان به نام گل سرخ، عاشقانه بخوان
بخوان که سایه و سیمین و شهریار تویی

به رغمِ ابر سیه جامه روشنایی هست
که آفتابِ بلندِ طلایه دار تویی

به اعتبارِ تو امید تازه خواهد شد
در این زمانه ی بی مایه اعتبار تویی

اگرچه بخت به من پشت کرده باکی نیست
"مرا هزار امید است و هر هزار تویی"




نوشته شده در تاريخ جمعه ٤ بهمن ۱۳٩٢ توسط عقیق

یا محبوب

 
علی بن مهزیار اهوازی نقل می کند که به قصد حج وارد مکه شدم در حالی که در طلب جست و جوی حضرت مهدی (عَلَیْهِ السَّلَامُ) بودم:
خَرَجْتُ فِی بَعْضِ السِّنِینَ حَاجّا … أَسْأَلُ وَ أَسْتَبْحِثُ عَنْ صَاحِبِ الزَّمَانِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)
در کنار کعبه بودم که مردی به نزد من آمد و فرمود:
مَا الَّذِی تُرِیدُ یَا أَبَا الْحَسَنِ؟
ای اباحسن چه حاجتی داری؟
قُلْتُ: الْإِمَامَ الْمَحْجُوبَ عَنِ الْعَالَمِ.
گفتم من به دنبال امام محجوب از عالم هستم
قَالَ: مَا هُوَ مَحْجُوبٌ عَنْکُمْ وَ لَکِنْ حَجَبَهُ سُوءُ أَعْمَالِکُم
فرمود: او از شما محجوب نیست بلکه این اعمال زشت شماست که بین شما و او فاصله افکنده اند.

دلائل الإمامة ، ص:
54
این گردباد عشق است بر جان و دل وزیده



نوشته شده در تاريخ جمعه ٥ مهر ۱۳٩٢ توسط عقیق

یا کریم


درروایت آمده است که رسول خدا (ص) از خداوند در خواست نمود که هنگام رستاخیزاز امتش نزد فرشتگان وپیامبران ودیگر امت ها باز خواست نخواند و حساب نکشد و زشتی هایشان را آشکار نسازد و جز خدا و رسول کسی از این کار آگاه نگردد.خداوند فرمود: ای حبیب من ، من به بندگانم از تو مهربان ترم. اگرتو خوش نمی داری که زشتی هایشان نزد غیرخودت آشکار گردد من نمی خواهم تو نیز از آن آگاه گردی. پس من به تنهایی از آنان حساب می کشم آن چنان که جز من کسی از گناهانشان آگاه نشود.

منبع: احادیث قدسی ص 140

به خاطر همین است که خداوند در قرآن می فرماید: اقرا کتابک: یعنی کتابت را خودت بخوان لازم نیست به من هم بگویی.




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٤ آبان ۱۳٩٢ توسط عقیق

یا حبیب

قطعه 24 - ردیف 95 - شماره 24
شهید مصطفی ابراهیمی مجد
نکته ای که این شهید بزرگوار را از سایر همسایگانش در بهشت زهرا متمایز می نماید جمله ای است که بر سنگ مزار او حک شده است:«اینجا خانه شهیدی است که به انتظار قیام مولایش آرام گرفته است.»
علت نگارش این جمله را باید در وصیتنامه بجا مانده از این شهید جستجو کرد.
بخشی از این وصیت نامه مزبور به این قرار است:
بگذارید بعد از مرگم بدانند. که همانطور که اساتید بزرگمان می گفتند.
"نوکر محال است صاحبش را نبیند من نیز صاحبم را ، محبوبم را دیدار کردم "
اما افسوس که تا این لحظه که این وصیت را می نویسم، دیدار مجدد او نصیبم نگشت. بدانید که امام زمانمان حی و حاضر است و او پشتیبان همه شیعیان می باشد. از یاد او غافل نگردید. دیگر در این مورد گریه مجالم نمی دهد بیشتر بنویسم و تا این زمان دیدار او را برای هیچکس نگفتم مبادا که ریا شود و فقط که دیگر می گویم که از آن دیدار به بعد چون دیگر تا این لحظه او را ندیده ام تمام جگرم سوخته است . و اکنون به جبهه می روم تا پیروزی اسلام را نزدیک سازم و راه را جهت ظهور آن حضرتش باز سازم و امیدوارم که آن حضرت حکومتش را در زمان حیاتم ببینم ( وان حال بینی و بینه الموت ) و خدایا اگر مرگ بین من و او حائل شد مرا از قبر خارج ساز، هنگامیکه ظهور آن حضرت انجام گرفت در حالیکه کفن بر تن دارم و ...





نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٥ آذر ۱۳٩٢ توسط عقیق

یا حبیب

دلتنگ می شوم وقتی

حرف دلم

در هیچ کلامی نمی گنجد...




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳ آبان ۱۳٩٢ توسط عقیق

یا قریب
ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت
دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت

مانند مرده ای متحرک شدم بیا
بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت

میخواستم که وقف تو باشم تمام عمر
دنیا خلاف آنچه که میخواستم گذشت

دنیا که هیچ جرعه آبی که خورده ام
از راه حلق تشنه من مثل سم گذشت

بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم
از خیر شعر گفتن ، حتی قلم گذشت

تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم
یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت

مولا شمار درد دلم بی نهایت است
تعداد درد من بخدا از رقم گذشت

حالا برای لحظه ای آرام میشوم
ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت
الهم عجل لولیک الفزج



نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٢ شهریور ۱۳٩٢ توسط عقیق

یا جمیل

فراخواندیم تا

تماشایت کنم...

.

.

.

اللهم عجل لولیک الفرج




نوشته شده در تاريخ جمعه ٤ امرداد ۱۳٩٢ توسط عقیق
   ...


این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی     وین دفتر بی‌معنی غرق می ناب اولی




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۱ تیر ۱۳٩٢ توسط عقیق

یا طبیب

 

نفس بریده صدا می زنیم در همه حال
به دادمان برس ای میم و حا و میم و دال
 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۳ تیر ۱۳٩٢ توسط عقیق




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳ خرداد ۱۳٩٢ توسط عقیق

 

یا مجیب
در آسمان غزل عاشقانه بال زدم
به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم

در انزوای خودم با تو عالمی دارم
به لطف قول وغزل قید قیل و قال زدم

کتاب حافظم از دست من کلافه شدست
چقدر آمدنت را... چقدر فال زدم

غرور کاذب مهتاب ناگزیر شکست
همان شبی که برایش تو را مثال زدم

غزال من غزلم، محو خط و خال تو شد
چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم!

به قدر یک مژه بر هم زدن، تورا دیدم
تمام حرف دلم را در این مجال زدم...

حمید رضا برقعی
 

 



نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢ توسط عقیق




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٢ توسط عقیق

یا محبوب

ناجی عهد ما،

ایمد روزهای عاصی!

چون عصای کلیم

که شکافت قلب دریا را،

سینه سیاه دوران را شکافی از جنس عشق باش !

اللهم عجل لولیک الفرج




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳٠ فروردین ۱۳٩٢ توسط عقیق

یا طبیب


دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود

اللهم عجل لولیک الفرج



نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۳ فروردین ۱۳٩٢ توسط عقیق

یا جمیل

تنها یک قرص ماه،
داروی درد ماست !
اللهم عجل لولیک الفرج.

 



نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٦ فروردین ۱۳٩٢ توسط عقیق

بنام حبیب

السلام علیک یا ربیع الانام!

تا بوده از قدیم چنین بوده روزگار

ماه دوازدهم که رود،می رسد بهار

اما حدیث منتظران حرف دیگریست

ماه دوازدهم(عج)که رسد،می رسدبهار




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢ فروردین ۱۳٩٢ توسط عقیق

بنام حبیب

×کاش اشتیاقمان به اندازه قدر تو بود×

گویند وقتی میگویی یا "ربّ " آن رب وجودیت را میخوانی!

الهی جز تو ربّ العالمین ؛مالک ملک وجود نمیخواهم و نمی خوانم...

آخرین جمعه هم رسید و دیدگان ما به درب دلدادگی خشک شد.

مولای من 

...

هزاران نقطه چین ناگفتنی را میدانی!!!

جمعه ها میرسد ومیرود میمانیم

اشک بر گونه ما میدود و میمانیم

باز هم جمعه رسید، ولی یار که نیست

باز هم عمرهدر میشود و میمانیم

اللهم عجل لولیک الفرج




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٥ اسفند ۱۳٩۱ توسط عقیق

 

بسم الله الرحمن الرحیم

وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن یَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلَى یَومِ الْقِیَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ.

و کیست گمراه‏تر از آن کس که به جاى خدا کسى را مى‏خواند که تا روز قیامت او را پاسخ نمى‏دهد و آنها از دعایشان بى‏خبرند.
(سوره احقاف/5)
می خوانمت
پاسخم ده 
یا هو
یا من هو الا هو
یا من یعلم الا هو
و اغفرلی و انصرنی علی القوم الظالمین,علی القوم الکافرین.



نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱ توسط عقیق

ی

یا حبیب

سلام بر ابراهیم هادی!

شهید جاوید الاثر!

آشنای گمنامان عاشق!




نوشته شده در تاريخ جمعه ٤ اسفند ۱۳٩۱ توسط عقیق

یا حی

بی هیچ تردیدی

دردهای جاری امروزما، منشاء در بی تدبیری مدئیان روزگار ما دارد !

چه تاوان سنگینی،

دستهای خالی میپردازند!  

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

...

عجل




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱ توسط عقیق

یا طبیب

دارد تمام می شود ساعات جمعه ام،

هر لحظه اش که می گذرد تکّه ای امید،
انگار از کنار دلم کنده می شود...

دارد تمام می شود ساعات جمعه ام،
چشمم دوباره پس از صبح پُر امید،
از حسّ خیس غمی که غریب است و آشنا،
آکنده می شود...

دارد تمام می شود ساعات جمعه ام،
دست دعای من،
این هفته هم ز روی تمنّای دیدگان،
شرمنده می شود...

هذا یوم الجُمعة، و هُو یَومُک المُتَوقّع فیه ظُهورُک....
 

 





نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱ توسط عقیق

بسم الله

سلام علی ال یاسین.

یا صاحب زمان دلمان خوش است به مستحبی که جوابش واجب است.




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳ بهمن ۱۳٩۱ توسط عقیق

بهترین قدرشناسی که می توانیم نسبت به واقعۀ عاشورا و خون شهدا داشته باشیم،
این است که به خودمان رجوع کنیم و از خودمان بپرسیم:
"آیا واقعاً ما پیروان به حق حضرت محمد (ص) هستیم
"آیا به واقع پیام حسین (ع) را متوجه شده ایم؟
" به چه اندازه نام خداوند را در زندگی مان بزرگ می داریم"؟
"چقدر حق و حقیقت برایمان مهم است"؟
"چقدر تسلیم اوامر خداوند هستیم"؟
آیا اگر امروز فریاد حق به گوشمان برسد:
"آیا کسی هست که مرا یاری کند؟"
به آن پاسخ می گوییم؟




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٥ دی ۱۳٩۱ توسط عقیق

یا طبیب

السلام ای یاور خوش نام ما ...

همواره آغاز اول راه نیست!

می توان از میانه اغاز کرد و مرد راه شد!




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱ توسط عقیق


این خاک غرق ندبه و آه است العجل
هر صبح جمعه چشم به راه است العجل

 آل عبا بدون پناه است العجل

بر روی نیزه ها سر ماه است العجل

 


یا این دل شکسته‌ی ما را صبور کن
یا از برای زینب کبری ظهور کن

 

 

الامان الامان یا صاحب الزمان.



نوشته شده در تاريخ جمعه ۳ آذر ۱۳٩۱ توسط عقیق

من از عشق بارون به دریا زدم ...


مــپندار کــه تنها “کـــربلائیان” را بـــدان “بـــلا” آزمــوده اند
“وســعت” صـحرای کـربلا بـه انـدازه هـمه “تــــاریخ” اســت،
ای “دل” تـــو چـــــه مــی کنی؟
“مــــی مانی” یــــا “مـــی روی“؟
داد از آن “اخــــــتیار” کــــه تـو را از “حــــــسین“(ع) جدا کند !

شهید اوینی




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱ توسط عقیق

 

 

 

 

 

 

 

 

 


الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین و الائمة المعصومین علیهم السلام.

عید سعید غدیر بر سادات جلیل القدر و شیعیان ال محمد(ص) مبارک باد.


 

 

 

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٢ آبان ۱۳٩۱ توسط عقیق
    



حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود:

پس هر یک از شما باید به آنچه به وسیله آن به دوستی ما نزدیک می‌شود عمل کند و آنچه از جانب او، ما را به خشم و ناراحتی نزدیک نماید دوری کند؛ زیرا فرج ما آنی و ناگهانی فرا می‌رسد.




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۸ مهر ۱۳٩۱ توسط عقیق

 

در این جزیره سرگردانی،آیا راهی برای گریز مانده؟

آی نازنین!

زندگی مسیر نامطلوبی برای بودن است....

کاش به درخت و آب وآیینه پیوند میخوردیم....

کاش در آبی دریا

در سبزی جنگل،میروئیدیم..........

 کاش تو را میشناختم!!!




نوشته شده در تاريخ جمعه ٧ مهر ۱۳٩۱ توسط عقیق

یامدبر
دردِ تو را به تنهایی نمیکشم که تمام سنگریزه های زمین،

منتظر گام های تواَند تا کوه شوند و پرچم تو را در اوج عشق خود برافرازند

و آن وعده ،
چه نزدیک است؛
اگر عاشق باشی..



نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٤ مهر ۱۳٩۱ توسط عقیق

یا حفیظ

آقا سلام باز منم،خاک پایتان

من انکه سالهاست دلش هست جایتان

آقا،دلم گرفته چرا دیر کرده اید؟

مُردم در انتظار همه جمعه هایتان

هر جمعه انتظار،دعا،ندبه ،جا نماز

هر شب دو چشم خیس،ولی در هوایتان

من جمعه ها دلم شور میزند

ای کاش رنج و غصه نیاید سراغتان

یا لا اقل خدا کند از لحظه های تلخ

باشد نصیب من همه درد و بلایتان

من سالهاست که خواب به چشمم نمی رود

در پای گاهواره  های بی لای لایتان

....

الهم عجل لولیک الفرج




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٠ شهریور ۱۳٩۱ توسط عقیق

یا حبیب

به خاک پای تو ای سرو نازپرور من     که روز واقعه پا وامگیرم از سر خاک 

یعنی  اون روز میاد؟




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳ امرداد ۱۳٩۱ توسط عقیق

یا حبیب




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳٠ تیر ۱۳٩۱ توسط عقیق

 

 

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد    
نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۱ توسط عقیق
   آیا ...


یا حبیب


کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد

سـوار صـاعقه پا در رکـاب خواهد شد
.
..

 اخرین روز اینجا...




نوشته شده در تاريخ جمعه ٩ تیر ۱۳٩۱ توسط عقیق

بسم تو

و هر انچه در پرتو تو تجلی میابد که همانا تویی و تو تنها متجلی عالمی و الباقی فنای در تو..

افکارم رنگ می بازد در پیشگاه تو

و در مقابل صبر تو زانوانم خم می گردد ،

بی تابی ام جمعه ها اوج میگیرد

ورق بزن تمام روزهای خیسم را
ببین عزیز! جز دوری ات ملالی نیست
زمین و پنجره و کوچه هم یقین دارند
کسی شبیه تو اصلا در این حوالی نیست

قلم از دستم گزیزان است.

کلمات تلنبار شده ،در حلقومم گره خورده،  دست بدامن حروف میشوم شاید کلمه ای را برای بیان این هجمه سنگین که هر از گاهی چون سیلابی خروشنده از دیدگانم فرو میبارند ،بیابم!

وقتی همه تویی ودیگر هیچ ،چه بگوییم؟!

با این دو چشم نظاره گرغارت انسان بدست انسانم ،

آدمکهایی که می اندیشند زندگی میکنند؛اما بردگی بیشتر به کردارشان معنی میدهد...

دلم میسوزد،سوزشی عمیق از زخمی کهنه که  دشنه غفلت و بی خبری بر جانم زده و انگار هیچ دردر بی درمان تر از غفلت و جهل نیست!

دردی که تو طبیب انی و محبوب تو ...

باز کلمه رنگ باخت ...

ادرکنی یا عشق یا اباصالح ...

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٦ خرداد ۱۳٩۱ توسط عقیق

 بسم الله الرحمن الرحیم


فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّى یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ


پس بگذارشان یاوه گویند و بازى کنند تا روزى را که وعده داده شده‏اند ملاقات نمایند...

سوره المعارج, آیه 42  

---------------------

میلاد مولای متقیان علی علیه السلام بر همگان مبارک

سعدی! نگاه کن به رخش باز جان
بگیر

ازباغ های نخل علی ((بوستان )) بگیر

حافظ! بیا و شاعر این بارگاه باش 
یعنی((غلام شاه جهان باش و شاه باش))

پژواک بی نهایت خورشید نور
او 

ای مولوی زشمس جمالش بگو بگو...

((شیر خدا و رستم دستانم آرزوست))
چون نام رستم آمده اینبار وقت اوست

فردوسی! از شکوه نبردش چه دیده ای
آیا شجاعت علوی را شنیده ای؟!

قطبین عالم است سر تیغ ذوالفقار
از ضربه های دستش ((لا یمکن الفرار))

نیما! برای پیرهنش شعر نو بگو
از سادگیش از نمک و نان جو بگو

آواز هجوم زخم زبان خون به دل شده
سهراب! در مسیر علی آب گل شده

قیصر! میان کوچه علی سر به زیر شد
عمر گلش بگو چقدَر زود دیر شد...

مجید تال
----

رسول الله(ص): أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً نَادَاهُ مَلَکٌ مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ أَنْ یَا عَبْدَ اللَّهِ اسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ فَقَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ الذُّنُوبَ کُلَّهَا

پیامبر اکرم فرمودند: بدانید هرکس علی را دوست داشته باشد، ملکی از عرش او را صدا میزند که ای بنده ی خدا، عملت را از سر بگیر که خداوند تمام گناهان تو را آمرزید.


 




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٢ خرداد ۱۳٩۱ توسط عقیق

یا حنان

وای بر جمعه هایی که با انتظار تو ،

درغروب خونین جگر

سر بر دیوار تنهایی مینهند..




نوشته شده در تاريخ جمعه ٥ خرداد ۱۳٩۱ توسط عقیق


دل نی ناله‌ها دارد از آن روز
از آن روز است نی را ناله پرسوز

چه رفت آن روز در اندیشه نی
که این‌سان شد پریشان بیشه نی؟

سری سرمست شور و بی‌قراری
چو مجنون در هوای نی‌سواری

پر از عشق نیستان سینه او
غم غربت غم دیرینه او

غم نی بند بند پیکر اوست
هوای آن نیستان در سر اوست

دلش را با غریبی، آشنایی‌ست
به هم اعضای او، وصل از جدایی‌ست
 
 
 




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ توسط عقیق
    


جمعه




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ توسط عقیق

یا طبیب

دشواری وظیفه منتظران

علل دشوارى وظیفه منتظران را مى توان در چهار محور خلاصه کرد:

آراستگى به عدالت وتقوا
آراستگى به بردبارى و پایدارى
بهره مندى از دین شناسى بنیادین
لزرم اصلاح طلبى و ظلم ستیزى

رسیدن به این مراحل کارى است بس دشوار! اما شدنى! این یعنی اینکه تقوا داشتن آسون نیست. یعنی صبر داشتن کار هر کسی نیست. یعنی دیندار بودن راحت نیست. دست آخر اینکه، حق و حقیقت رو به زبون آوردن و با ظلم جنگیدن به همین راحتیا نیست که ماها فکرشو میکنیم.

هرکس دشوارى انتظار را هموار کرد در زمره منتظران حقیقى مولا قرار مى گیرد.

که امام صادق (ع) فرمود: هرکس مى خواهد در شمار منتظران حقیقى باشد باید پارسایى پیشه کند و متخفق به مکارم اخلاق گردد. (3)

ان شاءالله همه ما از منتظران راستین امام حاضر عجل‌الله باشیم



نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ توسط عقیق

یا حنان

بر روزگاری که گذشت تمام واژه ایم را ربود قبطه میخورم ...

درفراز تمامی اندیشه های فرانگر و اندیشه های سنت گرا ،در ورای همه ء بودها و نبودها،در انتهای تمامی خطوط وانشعابات تفکر که با نا کجا آباد هستی ختم میشود..حضوری جاوید و بی نهایت موجودیت خود را در جلوه های متفاوت به ثبوت رسانیده. آنانی که در انکار خود پا در گل دارند و انانی که در تکمیل باورهای پر ارزش خود به یقین دست یافته اند همه و همه در میعادگاه وجدان به استقبال ورود الهه هشیاری می آیند. زمان، ارزش بیداری را در عمق تفکر اثبات کرده و  سواربر قطار لحظه ها به ایستگاه آخر نزدیک میشود...چه تفاوت میکند خسته باشیم یا نه،شاد یا غمگین،آماده یا نه....صوت قطار از میان کویر بیخبری به گوش میرسد...بار دیگر برای بیداری و کوچ خواب آلودگی فرصتی میدهد......سروش مهر دست نوازشش بر رخسار خواب آلودگان ردی از لطف مینهد،....دیگر جای گلایه نخواهد بود...ندایت داده اند...کاش زودتر بیدار شوی...برخیز برخیز...

«کلمات را کنار زنید،روحی را که در این تلقی وتعبیر است تماشا کنید.»

?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟

 

این روزها همه چیز مرا به دشت آوارگیت میرساند...نازنینم...شاید دیگران سواد خواندن عشقت را داشته باشند ،اما من به همان نظر اول قافیه را باختم دیگر الف یا ی فرقی نمیکند اینان تنها حروفی درمانده و دستپاچه برای ابرازند؛ آواره ات گردیدم تو شدی آهو من در پی تو سرگردان ؛تو شدی شاپرک، من شمع سوزان تو شدی قاصدک که هر گاه با پیامی هوش از سر بی هوشم میبری ...ومن..هیچ هیچ.......دیشب در رویا بدنبالت گشتم اما این روح عاصی بی راه رفت و سر از نمیدانم کجای این دورن در آورد...گاهی این رویا ها  همانند طنزیست گزنده...بگذریم، تو با طرفند های شیوایت هردم هواسم را چون کبوتری بازی گوش پر میدهی....چه بگویم...چه کنم...به کجا بروم...مانده ام یا  وامانده ام...مه جبین ...صدایت میکنم ،آتشم میزنی...بیابانم، بیابان برهوت...تشنه باران.... سلامت میگویم.......آنقدر سلامت می گویم تا مست یک جرعه جوابت گردم....بگو، بگو لبریزم کن...مرا بی من کن..مرا ببر...دستم را بگیر...چراغ راهم باش.... راهیابم کن ...آخر نمیدانی چشمان من توان دید دورها را ندارد!.........برای به تو رسیدن یک من فاصله است. باید از  پل« من» گذشت.....

( از اشیو همین وبلاگ در اردیبهشت 84 )




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ توسط عقیق

یا حبیب
بیا که قبله ی ما گوشه خرابات است
بیار باده که عاشق نه مرد طامات است
مخند از پی مستی که بر زمین افتد 
که ان سجود وی از جمله ی مناجات است



نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱ توسط عقیق


آه می کشم تو را با تمام انتظار

پر شکوفه کن مرا ای کرامت بهار

در رهت به انتظار صف به صف نشسته اند

کاروانی از شهید کاروانی از بهار

ای بهار مهربان در مسیر کاروان

گل بپاش و گل بپاش گل بکار و گل بکار

بر سرم نمی کشی دست مهر اگر مکش

تشنه ی محبتند لاله های داغدار

دسته دسته گم شدند سهره های بی نشان

تشنه تشنه سوختند نخل های روزه دار

می رسد بهار و من بی شکوفه ام هنوز

آفتاب من بتاب مهربان من ببار

علیرضا قزوه




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱ توسط عقیق

یا حنان

هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب  

   باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور

کاش باران

دانه های ظهور و رستن را در راه امدنت می رویاند

کاش دلم از عبرت سخت انتظار می آموخت:

بهاری باش هر دم

هر لحظه، تا شاخسار انتظار زمزمه ظهور را درگیسوان سبز درخت نجوا کند...

بیاموزم که  گوشه چشمی از  ربیع الانام دهر را عیدی گرفتن لیاقت می خواهدو لیاقت یافتن عملی میطلبد و ان عمل تنها بندگی محض الرحمن راحمین است و بس...

السلام علیک یا ربیع الانام

یاریم کن تا هر درم چون بهار خالص و سازنده و مهربان باشم ...




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۱ فروردین ۱۳٩۱ توسط عقیق

یا حنان

ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند     هر آن که خدمت جام جهان نما بکند




نوشته شده در تاريخ جمعه ٤ فروردین ۱۳٩۱ توسط عقیق

یا رحمان

سالها دل طلب از جام جم از ما میکرد

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد

90 نیز به دقایق 90 رسیده و در گلو گاه تاریخ اثار جان خراشی را ثبت کرد و در مقابل اثاری مفهومی رو به تکامل ؛چرا که عالم هستی علی رغم تلاش عقبه شیاطین هیچ گاه از رشد و تکامل باز نمی ایستد .

کاش سال نود اندوه تنهایی آدمی را با خود می برد و دریچه های ظلمت را برای همیشه می بست تا خورشید مجال بیشتری برای تابش بیابد.

یر قله رسیدیم و آنچه در پیش است دیگر به نحوه گام برداشتن خودمان بستگی دارد؛ هرچند که پاهایمان همیشه به فرمان ما بوده و هیچ گه اختیارش را خدای مهربان از ما سلب نکرده بود... کاش خدای من اختیار گامهایم بدست تو بود و من  قدمهایم را به اشتباه برنمی داشتم...

انبوه کلام در گلویم ماسیده، هر چه پیش میروم اماس کلمه حلقوم دلتنگی مرا بیشتر می فشازد ...

کم کم حتی فریاد ؛دشواری راه را تسکین نمی دهد...

کاش میدیدم

کاش بارقه ای از لطف تو بر من مسکین میرسید تا مکان نمور سرد و بی نور دنیایم اباد میشد...

نمیدانم کی

نمیدانم

اما تو می ایی و خط پایانی بر تمامی تاریکیها خواهی کشید...

کاش سهمی ازآمدنت  بر باغچه دلم نور میشد...




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ توسط عقیق

یا حنان

بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود     عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت 

غریق مهربانی تو معبودچه برای گفتن دارد!

که همه تویی و تویی و تویی ... جاودانه...

درتمام سلولهای هستی من

هو اقربُ منی...




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠ توسط عقیق

 ختم صلوات: 

 بسم الله

 

 دریچه ای بسوی ملکوت

 ======================

 آسمان  پهنه بی مثال شیدایست !

...

 بی پر و بال بپر!

...




نوشته شده در تاريخ جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠ توسط عقیق

    

    چرا نمیگوید...           

  که آن  کشیده سر از شرق

 آن بلند اندام

 سیاه جامه  به تن   دلبر دلیر آن شیر

  نوید  روز ده  آن  شب  شکاف  با تدبیر

  ز شاهراه  کدامین  دیار می آید!

 

  و  نور صبح   طراوت

 بر این شب تاریک

  چه وقت می تابد ؟

 

 در انتظار امیدم

 در انتظار  امید

طلوع  پاک  فلق را

 چه وقت  آیا من

 به چشم  غوطه ورم  در سرشک

 خواهم  دید ؟

 

 

  بیا  که دیده من

 به جستجوی تو گر  از دری  شده  نومید

 گمان  مدار که هرگز

 دری  دگر زده است

 

 سپیده  گر نزده  سر  بیا بلند اندام

 که از سیاهی  چشمم  سپیده  سرزده است

 


 حمید مصدق




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠ توسط عقیق
   درد


یا میسر

دل به امید روی او همدم جان نمی‌شود     جان به هوای کوی او خدمت تن نمی‌کند 
فراق و دوری سخترین و انتظار در این دوری تلخترین حالت ممکن برای غریب است...



نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠ توسط عقیق

یا حی ویا قیوم

بعدِ یک روز تلخ، شیرینی

پیش ازین، در خیال من این بود:

هستی... اما مرا نمی‌بینی

شانه‌ام، ای جدایی‌ات دشوار!

خو نکرده به بار سنگینی

از غیاب تو حاضر است، حضور

مثل شب‌بوی پشت پَرچینی




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠ توسط عقیق

 یا طبیب


بگذار تا به لهجه باران بخوانمت 
مانند عشق از دل و از جان بخوانمت
تا کوهها صدای مرا منتشر کنند 
همراه بادهای پریشان بخوانمت
چشمم سفید گشت و تو از ره نیامدی 
یعقوب وار، یوسف کنعان بخوانمت
بگذار تا به یمن ظهورت، بهار محض 
بر گوش شاخه های زمستان بخوانمت
آهنگ التهاب سراب است در دلم 
بگذار تا به لهجه باران بخوانمت


هزاران هزار انسان عاشق و شیفته صدها سال است که در هر پگاه آدینه سخن به ندبه مى‏گشایند و این ‏گونه مى‏سرایند:

لیت‏ شعرى این استقرت بک النوى بل اى ارض تقلک او ثرى! ا برضوى او غیرها ام ذى طوى؟ عزیز على ان ارى الخلق ولا ترى ...»


اى کاش مى‏دانستم در چه جایى منزل گرفته‏اى و چه سرزمین و مکانى تو را در برگرفته است! آیا در کوه رضوایى و یا جاى دیگرى و یا در ذى طوى هستى؟ دشوار است ‏بر من که خلق را ببینم و تو دیده نشوى ...»




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠ توسط عقیق

یا نور


وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ .
و در حقیقت در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.

ترک جان به از

زندگی در هجران"جان" است ...




نوشته شده در تاريخ جمعه ٩ دی ۱۳٩٠ توسط عقیق

یا حبیب

 

 

ساقی به مژدگانی عیش از درم درآی     تا یک دم از دلم غم دنیا به دربری
.



نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ توسط عقیق

یا حبیب

 

 

ساقی به مژدگانی عیش از درم درآی     تا یک دم از دلم غم دنیا به دربری
.



نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ توسط عقیق


 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوه چه عزا و چه ماتم است

 

یا حبیب

 

صبر کن حافظ به سختی روز و شب     عاقبت روزی بیابی کام را

ای تو!

سر کش از پیله برون!
راهی شو،
بنشین بر بال خیال
سفری کن به حوالی دلت ..
شاید آنجا لبخندی،
چشم براه 
خرقه شوق تماشای تو را ،
بر نگاه جاده
می اویزد!
آی دل...
تنهایی!
در اینجا کسل و خسته
در اندیشه امواج بلایم که مرا، که تو را ،که همه ی ما را
دارد میبلعد ....
دلارام  ایا چشمانم را ببندم خواب امدنت را خواهم دید؟؟؟
 



نوشته شده در تاريخ جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠ توسط عقیق

  

 

بیا باغبان خرمی ساز کن 
گل آمد در باغ را باز کن

ز جعد بنفشه بر انگیز تاب
سر نرگس مست بر کش ز خواب

سهی سرو را یال بر کش فراخ
به قمری خبر ده که سبز است شاخ

یکی مژده ده سوی بلبل به راز
که مهد گل آمد به میخانه باز

ز سیمای سبزه فرو شوی گرد
که روشن به شستن شود لاجورد

سمن را درودی ده از ارغوان 
روان کن سوی گلبن آب روان

به سر سبزی از عشق چون من کسان 
سلامی به سبزه می رسان

هوا معتدل بوستان دلکش است
هوای دل دوستان زان خوش است

درختان شکفتند بر طرف باغ 
بر افروخته هر گلی چون چراغ

از آن سیمگون سکه نوبهار
درم ریز کن بر سر جویبار

نظامی





نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠ توسط عقیق

یا طبیب



آن که عمری شد که تا بیمارم از سودای او گو نگاهی کن که پیش چشم شهلا میرمت

دلارام

مادر زمین تب دارد!

میسوزد از فرط فراق تو  وجفای ما!!!

 تاول پاهای خسته ام سر باز کزده،یارا !

یاری نمی کنی؟

 هزاران آدینه بگذشته و هزاران دم عاشق هر پگاه آدینه،چام دل در دست ندبه خوان برات اهلیت میطلبند!

ای ای با روی سیاه و دست خالی... ساکن و مات نمیشود ...

پای رهوار می خواهد دست درست کار!

 غبار فراق بر دلم،

چشم براه افتاب در روزهای خاکستری!

همانند افتاب گردان، سرگردان ِ روزهای ابری، بدنبال آفتاب قامتت می چرخم ...

نیک می دانم که دلی که اهل تو شد نشان دارد!

هیهات ... نشانه اهلیت به هر کسی ندهند!

اما

تو دست گیر که درمانده ام

ره بتما که در راه مانده ام،

بی مدد تو نمیشود که اهلی شد!

نازنین

بگذار تا به لهجه باران بخوانمت  

 مانند عشق از دل و از جان بخوانمت

تا کوهها صدای مرا منتشر کنند              

همراه بادهای پریشان بخوانمت

چشمم سفید گشت و تو از ره نیامدی     

یعقوب وار، یوسف کنعان بخوانمت

بگذار تا به یمن ظهورت، بهار محض         

بر گوش شاخه های زمستان بخوانمت

آهنگ التهاب سراب است در دلم 

بگذار تا به لهجه باران بخوانمت

 

ادرکنی یا عشق 

یا ابا صالح




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠ توسط عقیق

یا حکیم

 
به حق چشم خمار لطیف تابانت
به حلقه حلقه آن طره پریشانت

بدان حلاوت بی‌مر و تنگ‌های شکر
که تعبیه‌ست در آن لعل شکرافشانت

به کهربایی کاندر دو لعل تو درجست
که گشت از آن مه و خورشید و ذره جویانت

به حق غنچه و گل‌های لعل روحانی
که دام بلبل عقل‌ست در گلستانت

بدان جمال الهی که قبله دل‌هاست
که دم به دم ز طرب سجده می‌برد جانت

تو یوسفی و تو را معجزات بسیارست
ولی بس‌ست خود آن روی خوب برهانت

چه جای یوسف بس یوسفان اسیر توند
خدای عز و جل کی دهد بدیشانت

ز هر گیاه و ز هر برگ رویدی نرگس
برای دیدنت از جا بدی به بستانت

شعاع روی تو پوشیده کرد صورت تو
که غرقه کرد چو خورشید نور سبحانت

هزار صورت هر دم ز نور خورشیدت
برآید از دل پاک و نماید احسانت

درون خویش اگر خواهدت دل ناپاک
ز ابلهی و خری می‌کشد به زندانت

نه هیچ عاقل بفریبدت به حیلت عقل
نه پای بند کند جاده هیچ سلطانت

تو را که در دو جهان می‌نگنجی از عظمت
ابوهریره گمان چون برد در انبانت

به هر غزل که ستایم تو را ز پرده شعر
دلم ز پرده ستاید هزار چندانت

دلم کی باشد و من کیستم ستایش چیست
ولیک جان را گلشن کنم به ریحانت

بیا تو مفخر آفاق شمس تبریزی
که تو غریب مهی و غریب ارکانت
 




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠ توسط عقیق

یا حبیب

در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست     ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

×"اینک شوکران"

حتما بخوانیدش تا مفهوم عشق را دریابید...

ادرکنی یا عشق

ادرکنی یا اباصالح

×زندگی نامه شهید منوچهر مدق.




نوشته شده در تاريخ جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠ توسط عقیق
   مهر ...


یا لطیف

جمعه اخر مهر است اما نه اخرین مهر جمعه...

همچنان چشم انتظار مهر جمعه ایم تا کی رخصت جلوه نمایی یابد!!!

فاصله ام تا شما 

از زمین است تا...؟

معیار فاصله نه مکان است و نه زمان !

فاصله ما ز تو دلدار به قدر اشتیاق است!

×کاش اشتیاقمان به اندازه قدر تو بود×


 مشتاق که باشی

دلدار همینجاست!

ادرکنی یا عشق یا اباصالح!

 

×(سید محسن شوریده)

ممنون اقا سید




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٩ مهر ۱۳٩٠ توسط عقیق
   تنفس!


یا ربّ

 به چشم خلق عزیز جهان شود حافظ   

  که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک


قرآن می فرماید بگو خدا یکیست! 


قلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ

گفتن چه فایده ای دارد؟ 

طبق فرموده ی امام رضا علیه السلام از قول خداوند تبارک و تعالی، کلمه "لااله الاالله" یک دژ و یک مکان امن هست که خداوند گفته هرکس وارد این قلعه بشه از عذاب الهی در امان خواهد بود.
پس داشتن توحید مساوی خواهد بود با امان بودن از عذاب خداوند.

اما...
اما امام رضا علیه السلام یک شرط برای قبول توحید قرار داده.

حضرت میفرمایند با توحید از عذاب الهی در امان خواهی بود اما به شرطها و شروطها و اَنا مِن شُروطِها

بله! توحید بواسطه ی ولایت کارگشا خواهد بود انشاءالله. شرط اینکه با توحید از عذاب الهی در امان باشیم اینه که بعد از توحید ولایت اهل بیت علیهم السلام و امام رضا علیه السلام رو داشته باشیم.

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه مولانا امیرالمومنین و اولاده المعصومین علیهم لاسلام

میلاد شمس الشموس ،انیس النفوس حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)بر رهروان اهل بیت مبارک.

 

×"اینجاست که باید خود را مرور کنیم"




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠ توسط عقیق

 

ز هر کسی که گرفتم سراغ خانه تو

زمن گرفت نشان از تو و نشانهء توژ.

.

.

ای کاش که جای ارمیدن بودی!




نوشته شده در تاريخ جمعه ۸ مهر ۱۳٩٠ توسط عقیق
    


هوالعزیز

آنشی بر ما زد او روز الست ...




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠ توسط عقیق

یا حبیب

میوه دلم 10 ساله شدی . و چه زیبا صله میلاد ت داد !

-----------

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگوی شرح درد اشتیاق

دلارام

حروف در حلقوم گفتار گرده خورد...رمز عشق گشادنش لحظه ایست...

گویند باید بروی تا برسی و باید طالب بروی و ره بیابی و در این راه هر چه سنگ است به پایت میاید اما این سنگها باید بیاید تا پای تو ره پو رهوار شود...

بگو رمز عشق در کدام جمعه گشاده میشود دلارام...

 ...
اللهم عجل لولیک الفرج...
یوسف زهرا ادرکنی



نوشته شده در تاريخ جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠ توسط عقیق
   قدر...


یا عالی و یا علی

مسجد کوفه مگر مسجد الاقصی تو

که از محراب تو تا عرش سفر کرد علی

گرچه در هر نفسی بود علی درمعراج

غوطه در خون زد و معراج دگر کرد علی



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۸ امرداد ۱۳٩٠ توسط عقیق

یا طبیب

از جاه عشق و دولت رندان پاکباز     پیوسته صدر مصطبه‌ها بود مسکنم

...

من و حس اینکه هر لحظه اینجایی ...

 

 ازایت الله بهجت نقل گردیده:

چه مصائبی بر امام زمان(عج) ـ که مالک همه کره زمین است و تمام امور به دست او انجام می‌گیرد ـ وارد می‌شود، و آن حضرت در چه حالی است و ما در چه حالی؟ او در زندان است و خوشی و راحتی ندارد و ما چقدر از این مطلب غافل‌ایم و توجّهی نداریم. "

همچنین در جایی دیگر از دست‌بسته بودن امام سخن می‌گوید. و مثال او را مثال ناقه صالح می‌خوانند. "ما از غم‌خوار، هادی، حامی و ناصر خود قدردانی و شکرگزاری نمی‌کنیم و واسطه خیر را پی می‌کنیم که: "فعقروها "

امام(ع) از نظر ظالمان محجوب است نه عارفان: حضرت از اعین الظالمین محجوب است: "المحجوب عن اعین الظالمین " اما کسانی که نه ظالم‌اند، نه رفیق ظالم و نه با ظالمان معاشر، آن حضرت از دید آنان محجوب نیستند "

ادرکنی یا عشق یا ابا صالح ادرکنی! 

 

دارم عاشقی رو با تو بلد میشم... 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۱ امرداد ۱۳٩٠ توسط عقیق

یا طبیب القلوب

بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل    

توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد

راه های اسمان باز است

بسم الله...




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٤ امرداد ۱۳٩٠ توسط عقیق

اللهم عجل لولیک الفرج...




نوشته شده در تاريخ جمعه ٧ امرداد ۱۳٩٠ توسط عقیق

یا مجیب

آب زنید راه هین که نگار می رسد

مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد. 

راه دهید یار را ، آن مه ده چهار را

کز رخ نور بخش او نور نثار می رسد 

 ولادت با سعادت حضرت بقیه الله الاعظم روحی و ارواح العالمین له الفداه بر شیعیان مبارک باد.





نوشته شده در تاريخ شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠ توسط عقیق

یا حبیب

آب زنید راه هین که نگار می رسد

مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد. 

راه دهید یار را ، آن مه ده چهار را

کز رخ نور بخش او نور نثار می رسد 

...

*نگار زمینی تو راب ه زمین می چسباند ....

ادرکنی یا عشق




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٧ تیر ۱۳٩٠ توسط عقیق

یا رئوف

سفر حقیقی جز با انقطاع از اسباب ممکن نیست... اگر انسان را برای سفر به آسمانها نیافریده‌اند، این میل پرواز در درون او از کجا آمده است و این ندایی که او را از درون به آسمانی فراتر از همه آسمانها فرا می خواند

"شهید سید مرتضی آوینی

 

جمعه ها طی شد، فدای روی یار          عاشقان سر می دهند در کوی یار

عاشقی دردی است بی درمان ولی       لحظه ها و جمعه هایش دلبری   

 

 

 

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٠ تیر ۱۳٩٠ توسط عقیق


مبعث ختم المرسلین ،
 عید بزرگ نجات ازسرگردانی، عید ختم ناامیدی، عید تمایز عدلو ستم، 
عید بیداری و آگاهی، و عید تعهد وهدایت بزرگ الهی بر مسلمانان عالم مبارک باد.

 

 

یا صبور

لبخند های مسموم، فراموشی ...،گستاخی ...

...

چقدر واژه واژه جمعه را بخوانم و.

نگاهم بر ثانیه های کسل گره خورد...

چقدر شاهد تلخی نفی خوبی ها باشم

چقدر پرپری گل عدالت ...

ای چقدر

...

 

 

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من نه اینکه مرا شعر تازه نیست

من از تو مینویسم واین کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست

در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غزل شبیه غزل های من شود

چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی تو را کنار خود احساس میکنم

اما چقدر دلخوشی خواب ها کم است

خون هر ان غزل که نگفتم به پای توست

ایا هنوز امدنت را بها کم است؟

(محمد علی بهمنی)

ادرکنی یا عشق یا اباصالح




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳ تیر ۱۳٩٠ توسط عقیق

یا جبیب

چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب     سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست

چقدر طالبی؟ 

بگو ...

مزدت به میزان طلب باید داد...




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٠ خرداد ۱۳٩٠ توسط عقیق

یاحکیم

گهی حجاب و گه آیینه‌ی جمال توام
به حیرتم که چه‌ها می‌کند خیال توام

"دیده ایدکه نوک شاخه های یک درخت باریک و شکننده اند و این نشان می دهد که شاخه های درخت هر چه

از تنه ی خود فاصله گرفته و دور تر باشند،ضعیف تر و شکننده تر و نازک می شوند  و هرچه نزدیک تر باشند

ضخیم تر و قوی ترند. حال ماجرای ما  آدم ها نیز دقیقاٌ  از همین قرار است، یعنی هر چه اصل خود که خداست

بیشتر فاصله بگریم، عاجز تر و ناتوان تر می شویم و هر چه به او نزدیک و نزدیک تر باشیم نیرومند تر و توانا تریم."

 قطره کز از ریشه بالا میروم

آوند های وجود را طی  و به سر شاخه میرسیم ...

اینجا ست که باز سقوطی سوی ریشه داشته تا بنگریم،کیستیم !

ادرکنی یا عشق

...




نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٠ توسط عقیق

یا طبیب

طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک     چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

بیدارم اما خواب دستان تو را میبینم؛

که نان عشق را بقدر آگاهیش تقسیم میکرد!

ای وای من کاش جدایی تنها کلامی بود بروی صفحه زندگی، تا به حرمت مهر از صفحه پاکش میکردم!!!

مرا با تو پیوندیست از ریشه از عمق تا به عرش تا به انجا که بهشت را بزیر پایت گسترد و مرا در نی نی شیرین چشمانت که عاطفه را منعکس میکرد غرق ساخت!

و این است سهم من از تمامی تابش آفتاب!!!

مادرم

با چشم دل میبینمت، می بویمت ...

 جدایی های کوچک برای آموختن از جدایی بزرگ است. با این اگر بسازم آن را چه کنم؟

ثانیه ها را طپش پنجره کشت ای زندگی!

 

ادرکنی یا عشق یا اباصالح.




نوشته شده در تاريخ جمعه ٦ خرداد ۱۳٩٠ توسط عقیق

یا حبیب

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود     گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود

هر جمعه صبح که چشمانم سپیده را لمس میکند،اشتیاق به قلبم جرات و به پایم توان می بخشد! یعنی میشود امروز خط بطلانی بر تمام بی عدالتی ها کشیده شود؟؟

یعنی میشود آنچه ار لب گذر نکرد و دل را به آتش کشید را فریاد کنم؟؟؟

یعنی میشود امروز دیوارهای برچیده آسمان تقسیم کنند؟؟؟

یعنی میشود امروز اشک مظلوم بر چهره لبخند را آبیاری کند؟؟

یعنی میشود امروز شام تار انتظار پایان یابد و "او" بیاید؟؟؟

 آه ای دل  من بسوز... بسوز بسور...

آآآآه ه ه

غروب خسته و درمانده در سرخی انتظار حل میشوم...!!!

مولای من

کجاست آن شانه های ستبر تا رنج بی امان دوران را بر سرش بگریم!!!!!

ادرکنی یا عشق!

-------------------------------------------

میلاد بانوی عالمین

بر همه آزاد زنان ایران زمین و جهان

بر مادران دیروز،امروز و فردا مبارک




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page