بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"
    


سلام خدا جونم

رفتم سر صندوقچه خاطراتم٬يه نگاهی به دست نوشته ها ی غبار گرفته بنذازم...

وای دلم گرفت...برای تو وبرای خلوص تو...

چقدر زود گذشت...وچقدر کوتاه بود...

وقتی نهال عاطفه در کوير ٬بی آب رها گردد....

مرگش حتمی است...

شگفتا که چرا ها را نميتوان پاسخ گفت!!!!!

و چگونه را بايد ٬همچنان ساخت و باور کرد..............................

در انديشه تو و روزگار غريبی که تو را محيط کرده....

با چشمانی اشکبار...

دفتر ياد تو را

برای هميشه ميبندم.......................................

دلم برای کسی تنگ است ٬که آفتاب صداقت را................




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸۳ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page