بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

 

سلام همسايه آسمونی

تن ز جان و جان زتن مستور نيست        ليک کس را ديد جان دستور نيست

آتـش است اين بانگ نای ونيست باد      هر که اين آتــــــش ندارد٬نيست باد

~~~~~~~~~~~~~

از آن روزی که خدارا درلوح حواسم ميشناسم؛

دلی راگرفته ديدم.

دلی پر از اشک٬

دلی پراز غم٬

دلی پر از ناله.

براستی صفای دل در چيست؟

به تب وتاب والتهاب؟

به ناله های نيمه شب؟ 

به اشکهای پنهان؟

به مهر وعطوفت؟

هميشه از صاحب دل*او*میپرسم:

چرا  به دلهايی بارونی٬دلهای مهربون٬دلهای سرگشته و طوفانی؛

ميگن :دريای؟

اين دريارو چه چيز پرميکنه؟

چرا ميگن دريا دل باش؟

دريا ی که پر از آبِ٬آب زلال وپاک٬آب آرام با صفا!

اونهايی که دلی به وسعت دريا دارن؛

آنقدر ناليدن٬آنقدر آرام در خفا اشک ريختن٬آنقدر سرگشته گی کشيدن؛

که شدن دريا دل!

دريايی ديدنی٬پر تلاطم٬خروشان ومواج.

دريايی که همه از ديدنش شاد ميشن و

انرژی ميگيرن؛

دريايی که همه با نظر به اون به عظمت *او* واقف ميشن.

~~~~~~~~~~~~~~

گريه کن٬گريه کن٬

گريه ای آواز خاموش.

دل بارنی٬بر چهره اش لبخندی از مهر شکوفاست.

لبخندی که  به تماشا گر شادی و آرامش هديه ميکند.

در اندرون من ِ خسته دل ندانم کيست؟     که من خموشمو او در فغان و در غوغاست

 

ميدونی؟

هر چه بيشتر در نزد *او*نوای ناله ات بر پا باشد و اشک از ديده روان کنی؛

دريای دلت عميقتر و وسيعتر خواهد شد.

اگر دلی برای *او* اشک نريزد ٬همچو گلی ٬بدون آب؛

آهسته آهسته پژمرده  و خشک خواهد شد.

به قولی:

چشمان انسان ٬دريچه دل اوست.

وقتی چشمانِ بارانی بغض فروبرده را ميسرايند:

وبر دشت گونه ها روان ميگردند٬

آن زمان سر منشأ وسرچشمهءاشک!

هويدا ميشود:

دل

من از چشمان خود آموختم٬ رسم محبت را

که هر عضوی بدرد آ يد٬ بجايش ديده ميگريد 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

دل حريم پاک الهی ست ٬منزل گه يارو تنها وشيطان را به آنجا راهی نيست.

دل سکوی پرواز به سوی اوست؛

وقتی که هوس پرواز در سر داری؛

ورويای وصل در سر میپرورانی

دل به سخن ميآيد:

من نگويم که مرا از قفس آزاد کنيد

قفسم برده به باغی و دلم شاد کنيد.

آخ چی بگم از اين دل....که هر چی بگم کم گفتم..................

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

خدا يا!من درکلبهء محقر خود چيزی دارم؛که تو در عرش کبريايت نداری.

من چو تويی دارم٬وتو چون خود نداری!

نويسنده:مسافر

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~




نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٢ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page