بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

سلام همسايه آسمونی

گر طبيبانه بيايی به سر بالينم    به دو عالم ندهم٬لذّت بيماری را

*************

چه چيز را دشوار می توان پنهان داشت؟

آتش را که در روز دودش از راز نهان خبر می دهد و در شب شعله اش پرده دری ميکند.

عشق نيز چون آتش است که پنهان نمی ماند؛

زيرا هر چه عاشق در راز پوشی بکوشد٬باز نگاه دو ديده اش از سرّ ضمير خبر می دهد.

**************

انگار بی تو سخن نمی توان آغاز کرد ٬که هر چه بی تو هوس جوانه زدن کند پژمرد ه است.

دلارام

دير بازيست که آرامش از من ميگريزد٬ومن همچو دريوزگان بد اقبال در پی اش زاری ميکنم.

مرا درياب

.......کاش.......

تو خود ميدانی که چگو نه توان گفتن را از من ربودی٬

ديگر حتی نيمه شب نيز از تلاطم در امان نيستم.

طبيبا

دردم از يار است٬درمان نيز هم.

هيهات!

*************

تو آن کشتی ای که با غرور٬باد در بادبان افکنده است تا سينهء دريا را بشکافد

وپای بر سر امواج نهد ٬

ومن

آن تخته پاره ام که بی خود آنه سيلی خُور ِ اقيانوسم.

در دلِ سخن ِ شور انگيز تو گاه٬

موجی از پس موجی دگر می زايد

و گاه

دريايی از آتش ٬تلاطم ميکند؛

امّا

اين موج آتشين مرا در کام خود فرو می برد؛

و غرقه ميکند.

هو المحبوب




نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱٤ دی ۱۳۸٢ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page