بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

یا شفیق

دل چو پرگار به هر سو دورانی می‌کرد

و اندر آن دایره سرگشته پابرجا بود

 

بر سرقافیه ای مانده ام...ردیفش ردیف است اما بیتی کم است!

این غزلست یا قصیده یا بحر طویل یا مرثیه...و یا چارپاره ای بی قانون؟ ... نمیدانم

عشق را می گویم!

 

البته نه ان عشقی که عموم تصور میکنند.فکر می کنید ادمی به این کوچکی شایسته چنین اشفتگی ست و یا کسی راخواهید یافت که چنین دلتان را بی تاب  کند؟  خیر ؛ این عاشقی در حد ادمی نیست.

این عشق به معبود است که چنین میکند و حکمتهایی نهان در درون دارد...

 استخوان را می گدازد, سینه را می سوزد,ریشه را خشک می کند...

عشقه را فراموش کردید!انقدر بدورت می پیچد تا اثری از تو نماند..و

حبیب من غیور است

بسم الله که گفتی قافیه دنیا را می بازی و دیگر چون سر سپری ،به سامان نخواهی شد مگر به راهی که او بخواهد...

ادم به زمین امد این حق، که رویا نیست

این فرصت بی تکرار

عشق است

معما نیست

.............

 

کی بود در راه عشق اسودگی ؟...

ادرکنی یا عشق




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page