بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

یا مدبر

ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم  

 که بر خاکم روان گردی به گرد دامنت گردم

اولین و اخرین

محبوب بی بدیل

دعای خیر تو از شاخه خشک جوانه میزند

و تبسم از میانه برگهای نورس می شکوفد.

همه هست من بر دلم سایه ای ابدی افکنده و چشمانم میبینند که چگونه زبان بسته گردیده در برابر این همه عظمت!

بهار خزیده و ارام از دل زمستان رویید.

یک عمر به دنیا نگریستم و از دنیا گفتم...

دیگر بار می خواهم این سال را نرم نرمک با تو بی یایم و تنها از شوری که در دلم انداختی بگویم.

چه سود گفتاری که شنونده و عامل به عمل ندارد!

اگر هم بشنوند نخواهند دید و بر جهل خود سر می فشارند و تنها دل می شکنند و ابرو می برند... البته رویی که بسوی تو چشم باز کند از تو ابرو می یابد.

پس چه باک که بی ابرویان ابرویت بریزند زیرا کورند و کر  و نمی دانند ابرو یعنی چه؟! کسی را که تو ابرو بخشیدی تیره نخواهد شد.

تبسمی را عیدانه ام کردی که با دنیا تعویضش نخوام کرد.

چه خوش دلی که با تو سبز شود!

ادرکنی یا ابا صالح

ادرکنی یا عشق.




نوشته شده در تاريخ جمعه ٧ فروردین ۱۳۸۸ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page