بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

بسم ربّ الحسین

زان یار دل نوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی​دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جآ

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می​پسندی

جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

ز گوشه​ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی​نهایت

   


می گریند بیتاب...

باز این چه شورش است که در خلق عالم است!

بعضی شورش هایشان مادیست؛

.کجا غذا میدهند؟

- نمبدانم ! فکر کنم همه جا!

اخر دل ما نذر حسین است و مدام در ان دیگ بی تابی می جوشد...!

.نه ؛اخر...........!

-...نذری خوردن خوب است اما فراموش کرده ای کودکان حسین ع گرسنه اند؟

فراموش کرده ای... چند ظرف غذا سیرت میکند؟ایا ظرف تو را حسین نتوانست از معرفت لبریزکند؟

. سکوت

-عاشورا را شکمباره ها به خون کشیدند و سرافراز میدان گرسنه ها بودند!!!

-----------------------------

راستی

عاشورا  در ظرف زمان نمیگنجد!

کربلا در ظرف مکان جای نمی گیرد!

سرزمین دلت کربلاست و لحظه خروش بی تابیش عاشورا ست!

هرچه هست در دل توست و نیت و عملت!

ببین در مواجه با ظلم پیروزی یا در مقابل مظلوم می ایستی!

باز اشک می ریزد

باز چشمانم نمیدانم برای چه و برای که میبارند... انان که به فوض عظیم نایل امدند...

این گریه از چیست؟

لای لای گل بی تاب... عموت رفته بیاره اب................................!




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۸٧ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page