بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

 یا منور النور

من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه         ذّره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

من خسی بی سرپایم که به سیل افتادم        او که میرفت مرا هم به دل دریا برد

جام صهبا زکجا بودمگر ؟ دست که بود ؟        که در این بزم بگردید و دل شیدا برد؟

 

ان روز که عهد بستیم خود دانستیم اما این روز ندانیم که این دم به دم هوای یار کردن چیست؟!

این دم به م بغض گره خورده و در هم چیست!؟

بالا بلند بی همتای بی بدیل

این همه بلندی و رفعت از توست

و این همه پستی و فرومایه گی از من

همچو  نیلوفری بدور  قامت حبّ تو می پیچم که

هیچ کس رفیع نگردد مگر به قامت عشق تو...

نازنین

گاه می پندارم که بیش از من است شانه های سنگینم ا

و دمی دیگر درون شوریده ام بانگ میزند " هی خود پذیرفتی" دم مزن !

صبوری باید کرد در جفا, در فراق, در نا مهربانی این دهر ...

 دلبرم , حبیبم, کسی که تو را برگزید ناگزیر از چشم بستن ز هر مهرو وفایست.....    

خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین     افسوس که آن گنج روان رهگذری بود

نازنین حبیب

 باشد سکوت هدیده توست

برسان فریاد را از حلقوم زمان

ادرکنی یا عشق

دلم برایتان بسی تنگ است.

 ......---------------------------------......

هر ساله خرداد حامل خاطرات فروانی از تلخ و شیرین برایم است. حیف است این جمعه که اخرین جمعه خرداد است از شریعتی و چمران دو شهد نوش عشق تو نامی نیاید ...جفا فراموشی یاران است...

خوش دارم آزاد از قید و بندها درغروب آفتاب بر بلندای کوهی بنشینم و فرو رفتن خورشید را در دریای وجود مشاهده کنم و همه حیات خود را به این زیبایی خدایی بسپارم و این زیبایی سحرانگیز،

با پنجه های هنرمندش با تار و پود وجودم بازی کند، قلب سوزانم را بگشاید،

آتشفشان درد و غم را آزاد کنم،
اشک را که عصاره حیات من است،
آزادانه سرازیرنمایم، عقده ها و فشارهایی را که بر قلب و روحم سنگینی می کنند بگشایم .
غم های خسته کننده ای را که حلقومم را می فشرند و دردهای کشنده ای که قلبم را سوراخ سوراخ می کند،
با قدرت معجزه آسای زیبایی تغییر شکل دهد و غم را به عرفان و درد را به فداکاری مبدل کند و آنگاه حیاتم را بگیرد و من دیوانه وار همه وجودم را تسلیم زیبایی کنم و روحم به سوی ابدیتی که نورهای زیبایی می گذرد پرواز کند و در عالم آرامش و طمأنینه از کهکشانها بگذرم و برای لقاء پروردگار به معراج روم و از درد هستی و غم وجود بیاسایم و ساعتها و ساعتها در همان حال باقی بمانم و از این سیر ملکوتی لذت ببرم.

شهید چمران

 

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۸٧ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page