بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"
   ...


یا لطیف

صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم     فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم

نگار من...آشکاری چون خورشیدت و پنهانی چو حکمتت...

 شکوه هر نسیم اقتدار هر سکوت عظمت لحظه  طلوع و غروب ، هر دم هر ان  هر... شکوه رویش جوانه از بطن شاخه خشک.... چه می گویم هستی که هستی ، هست!

از خواستهای خود بتکده ساخته ایم و خود بی خبر، با غرور دیگران را وادار به تمجید می کنیم. چه دستانی که بت مایند ،چه زبانهایی که خداگونه مینگریمشان و گوش به کلامشان می دهیم...برجهای طمع همچنان بالا میرود و درختان قربانی محیط زیست من میشوند...دلم تنگ شاخه های انجیر است...!

ذعلب یمانی پرسید:

ایا پروردگارت را دیده ای؟

امام فرمود: چگونه نیایش کنم خدایی را که نبینم؟

دوباره پرسید:

چگونه او را میبینی؟

فرمودند:

چشمها اورا چون اجسام در نیابند،اما دلها در پرتو ایمان راستین او را در یابند. او به همه چیز و همه کس نزدیک است  اما نه چون نزدیکی جسم به جسم و از انها دور است اما نه به معنای جدایی و بیخبری.

او بدون نیاز به فکر و تآمل سخن آفریند،از اراده او کار آید و نیاز به پیگیری و اهتمام ندارد،آفریدگاری است که محتاج ابزار و وسایل نیست و از هر رمز و رازی اگاه است هر ناپیدا و پوشیده ای در محضر او اشکار و بی پرده است.

هیچ چشمی او را نبیند ولی در عین حال مخفی و ناپیدا نباشد،بزرگی است که در آستان قدسش جور و بی مهری راه ندارد،بیناست نه با دیده ،مهربان است نه به خاطر شرم،چهره ها خاکسار عظمت او و دلها در  گرو اضطراب  از مخالفت او.-خطبه ۱۷۸ نهج البلاغه.

 

دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند     پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند

ادرکنی یا عشق

...............................

قدم به خیابان که می گذارم حرم داغ اسفالت سیاه مرا به یاد حرارت اشتهای بشر برای دنیا می اندازد...

به یاد تموز فراق می افتم داد بی کسی...

براستی خدا تنهاست.

دوشنبه ۲۷/۳/۸۷

.................................

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٤ خرداد ۱۳۸٧ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page