بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

سلام همسایه آسمونی

امروز می خواهم درد دل یک دلدار را براتون بنویسم٬شاید درد دل خیلی از شما ها باشه.

...........

تنهایی٬نه؟

نگو تنها نیستم٬خودم حست میکنم.

چشمات داره بامن حرف میزنه٬عجب چشمهای معصومی داری!

اصلاً به من بگو٬تنهایی چیه؟

تنها کیه؟

تنها منم؟

تنها تویی؟

به نظرت اگه منو تو باهم بشیم..ما..بازم تنهایم؟

تنهایی میتونه در ..ما..نفوذ کنه؟

شاید آره شایدم نه!

نخیر٬این تنهایی باز دست از سر ما بر نمیداره.

جناب تنهایی به ما چیکار داری٬حالا که من تنها نیستم٬الان من شدم ..ما..میفهمی؟

نه!انگار این تنهایی از جای دیگه نشأت گرفته.

هر چی فکر میکنم تنهایی از کجا تغذیه میشه٬.....نمیدونم!

از هر کس میپرسم تنهایی از کجا میاد٬جواب سر بالا میشنوم.

نخیر تنهایی یک حس ِ٬نمیشه از عقل کمک گرفت٬پس چیکار کنم؟

آهاااااااااااااااااااااااااااااااااا

از دلم کمک میگیرم٬

از دلم میپرسم؛

این حس تنهایی از کجا نشأت میگیره؟

شما میدونی جناب دل؟

چرا گریه میکنی؟

ازت سؤال کردم ٬وا ــــــــــــــــــــــی این دل ما چقدر گرفته اس٬چی شد؟

به به!   این ازون دلایی که حرفشو به هیچ کس نمیزنه٬

فقط با صاحبش سخن میگه!

بیچاره دو روزه دیگه پژمرده میشی ها!

آره حق با توست٬

حرف دل را نمیشه بیان کرد؛

باید حس کرد.

وقتی آدم گریه میکنه٬همه فقط اشکهای آدم رو میبینن؛چه بد!

آخه نمیگی این اشکها از کجا سر چشمه میگره؟!

همین دیگه!بعد میگی تنهایی از کجا نشأت میگیره٬از همین جا............

کسی این دلو حس نمیکنه٬کسی نگاهش نمی کنه؛

دلـــــــــــــم یواشکـــــــــــــــــــــی٬بعضی وقتها باهام حرف میزنه٬

میگه:تا کی باید بود؟

-آخه مگه دست منه٬تا کی بودن!

آها!میخواد بره مسافرت!

-تصور کن ٬یه دل تنها٬تـــــــــنهای تــــــــــــــــــــنها٬میخواد بره سفر!

-کی میاد باهاش بره سفر؟

نه٬ هیچ کسو قبول نمیکنه!

-آخه چــــــــــــــــــــــــــــــرا؟

تنها مسافرت اصلاً خوش نمیگذره٬

میدونی؟

-پس چی میگی؟

آخه این دل من میترسه.

-از چی آخه؟

از این میترسه که با یکی همسفر شه٬بهش عادت کنه٬ولی این همسفر اونی نباشه

که حسش کنه٬و یا اینکه٬وسط راه ترکش کنه.

-پس بایداز خدا بخواد یه همسفر خوب واسش پیدا کنه٬یه همسفری که کمکش کنه؛

برا بالا رفتن٬کمکش کنه تابرسه به اون بــــــــــــــــالاها.

-کی میشه اون همسفر بیاد؟

عزیز من باید لیاقت داشته باشی٬باید  اون چیزیهای که اون خواسته واسش مهیا کنی.

باید پاک ِپاک باشی بعد شاید منت بذاره سرتو بیاد.

-ببینم اصلاً اگر بیاد واسش چکار میکنی؟

نکنه بیاد ٬تو بهش بگی من نیستم!

بساط مهمونی را فراهم کن٬حس میکنم خیلی نزدیک ِ٬خدایش اگه این مهمون این همسفر رو نبینی و بری٬عذاب میکشی.

چرا که خیلی سخت یه عمر منتظر باشیو نبییش٬

انتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــظار خیلی سخته؛

ولی اگه بدونی آخرش به هدف میرسی٬این انتظارشیرین میشه.

نمی دونم آدم میتونه تنها بمونه٬تنها منتظراین مهمون باشه که ندیدنش باعث گرفتگی دل.

بد نیست آدم روی زمین یه همسفر داشته باشه ؛

همسفری که باهاش بتونی بری اون بالاها؛

همسفری که بهت کمک کنه ٬وراه رسیدن به اونو نشون بده؛

کمک کنه تا بساط مهمونی فراهم کنی؛

تا مسافر که قرار بیاد زودتر بیاد.

انشا الله که همین روزا بیاد.

انشا الله.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

و کسی خواهد آمد .

دلش از جنس بلور.

از تبار آسمان٬

با یک طبق یاس در دستانش.

اوخواهد آمد...

 

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٥ مهر ۱۳۸٢ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page