بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

بسم الله خیرالسماء

بنده عـــــــاصف عهدم دلم از راه مبر

که اگر دم زنم، از چرخ بخواهد کیـــــنم

بر دلم گردِ ستــم هاست خدایا مپسند

که مکدر شود آیینـــــــــــــه مهر آیینم

 سلام نازنین

ملال بسیار است

با دوری تو !

 همیشه دوست داشتم گوشه ای بنشینم و مردم را نگاه کنم...  یادش بخیر....حالا....

 اینجا نمی شود مردم را نگاه کرد ! دستهاشان پر است و دلهاشان خالی از درد همسایه !

 می نگرند و نمی بینند... گوش می کنند و نمی شنوند...حرف می زنند اما.................

یادم آمد که حتی دیوارها  مهربان بودند...گلریزانی بود کوچه ها...آرامش بود... نسیم را زندانی نکرده بودند.. نسیم می وزید بدون هیچ مانعی...

او آمد و شهر را پر هیاهو کرد  و بعد از او برادرش،خواهرش و اقوامش به شهر گل و بلبل ما امدند و روستای آنها از تنهایی  مرد... و حشت نان همه را آواره کرد! آلوده کرد ! آنقدر شلوغ شد و شد که دیگر جای نفس کشیدن نیست !

یادم می آید پسرکی را که  در کنار کوچه تابستانها یو یو ،شانسی و گاهی  بلال می فروخت ،شاد بودو به بازوی خود افتخار می کرد...

اما حالا همه به دنبال یک انبان پر از نان پشت میزی آسوده می گردند ؛ که دیگران تصاحبش کردند و به بهانه بی میزی، چهره ها مهتابی ،بی رنگ،منگ... لبهای کبود... صورتهای عبوس....قدهای خمیده... دیگر کسی را نمی شناسند!!!

دیگر دوست ندارم مردم را ببینم...آتش از سرشان میبارد !

نیلوفرم در باغچه ایستاده،از درخت بالا نمیرود،می گوید ؟

دل خوش سیری چند؟

نمی دانست ترازوی دیجیتال ما سیر را  اندازه نمی گیرد !

 دل و دين آدمی  اینگونه زخمی  می شود. و خون دل می خوریم. دردها هم که يکی دو تا نيست،اصلا بهم شبیه هم نیست .هر کدامشان یک رنگ و یک جورند فقط می دانم این دردها آنقدر زیادند که دیگر بلد نیستم به کسی منتصبشان کنم.

 میبینی ملال فراوان است از دوری تو !

جمعه است، نمی آیی ؟؟؟؟

 آی ستاره

گاهی زیر پایم می لرزد و متعجب می مانم از گنجشکان که چرا آرامند؟؟

دلم می خواهد زار زار بگریم...

...

کز دیو دد ملولم ...

بگذریم !

چو مستعد نظر نيستی وصال مجوی     که جام جم نکند سود وقت بی‌بصری !

آی عشق چهره آبیت پیدا نیست!

***********

چه بگویم نازنینم  ،

غم   زمانه

خوریم یا فراق یار کشم

به طاقتی که ندارم کدام بار کشم

 آن سقف زیبای را ریختند. انگار دیواره دلم ریخت... بدنبال تو اند ! آخر جرا اینقدر کوجکند!؟!  در میان سیل آشک خنده ام گرفت به کوچکیشان ، دیروز ها که درب خانه مولا را اتش می زدند می دانستند یکروز سقف سرداب مبارک را خواهند ریخت!

ای زمین چه پر طاقتی... آخر در تابستان چگون آب خنک را فرو دهیم اما.... چشم باز کنید ببینید که در چه جهنمی بزک کرده اید و می خرامید چون ابلیسان اغوا گر... کاش آتش شعله گرفته را می دیدید....

هرگز نخواهیم توانست حتی حرفی از بیکرانه تو را بسراییم یا صدیقه کبری...ادرکنی بانو ادرکنی ..

فاطمه در مقام شكوه از دو خليفه
در لحظات  آخر عمر حضرت فاطمه (س) ابابکر و عمر آمدند تا از آزاری که به آنحضرت روا داشتند   پوزش بخواهند  بخصوص از تضییع حق نسبت به آن حضرت. تا اینکه با وساطت حضرت علی (ع )
نزد آنحضرت رسیدند. واظهار ندامت از گذشته خود کردند. ( شاید این ترفند سیاسی بود تا در آینده بگویند دختر پیامبر از ما راضی شده بود)
{ قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراءُ(عليها السلام) لِلاَْوَّلَيْنِ:أَرَأَيْتُكُما إِنْ حَدَّثْتُكُما عَنْ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): تَعْرِفانِهِ وَ تَفْعَلانِ بِهِ؟ قالا نَعَمْ. فَقالَتْ: نَشَدْتُكُمَا اللّهُ أَلَمْ تَسْمَعا رَسُولَ اللّهِ يَقُولُ:« رِضا فاطِمَةَ مِنْ رِضاىَ، وَ سَخَطُ فاطِمَةَ مِنْ سَخَطى، فَمَنْ أَحَبَّ فاطِمَةَ إِبْنَتى فَقَدْ أَحَبَّنى، وَ مَنْ أَرْضى فاطِمَةَ فَقَدْ أَرْضانى، وَ مَنْ أَسْخَطَ فاطِمَةَ فَقَدْ أَسْخَطَنى»؟ قالا نَعَمْ، سَمِعْناهُ مِنْ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم)، فَقالَتْ: فَإِنّى أُشْهِدُ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ أَنَّكُما أَسْخَطْتُمانى وَ ما أَرْضَيْتُمانى وَ لَئِنْ لَقيتُ النَّبِىَّ لاََشْكُوَنَّكُما إِلَيْهِ.}
 بحار الانوار ج29 ص 627( بنقل از ابن قتیبه از بزرگان اعل سنت در کتاب الامامه والسیاسه)
حضرت زهرا(س) خطاب به خليفه اوّل و دوّم فرمود:آيا اگر حديثى را از پيامبر خدا(ص) نقل كنم به آن عمل خواهيد كرد؟ گفتند: آرى.
فرمودند: شما را به خدا آيا نشنيده ايد كه پيامبر(ص)فرموده اند:« خشنودى فاطمه خشنودى من، و خشم فاطمه خشم من است، هر كه دخترم فاطمه را دوست بدارد مرا دوست داشته، و هر كه فاطمه را خشنود سازد مرا خشنود ساخته، و هر كه فاطمه را خشمگين نمايد مرا خشمگين نمود هاست»؟ گفتند: آرى، چنين حديثى را از پيامبر خدا(ص)شنيده ايم.
فرمود: من هم خدا و فرشتگان را گواه میگيرم كه شما دو نفر مرا خشمگين نموديد و خشنودم نساختيد، و چون پيامبر(ص) را ملاقات نمايم حتماً از شما به او شكايت خواهم نمود.

درقرآن امر شد که

 "یا ایها الذین آمنوا لا تتولوا قوما غضب الله علیهم  قد یئسوا من الاخره کما یئس الکفار من عذاب القبور" (سوره ممتحنه آیه 13)

ای  کسانی که ایمان به خدا دارید افرادی را که خدا به آنها غضب نموده ولی و فرمانروای خود قرار ندهید چرا که آنها از آخرت نا امیدند (بدلیل اعمال بدشان) همانطوریکه کافران از عذاب قبر ناامیدند.



نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٥ خرداد ۱۳۸٦ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page