بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

بسم الله النور

ای صبا نکهتی از خاک ره يار بيار     ببر اندوه دل و مژده دلدار بيار

در این تیره مرکب شب بوی زندگی می آید، دروغ چرا بوی تو می آید. آمده است به قرار بی قراریت آن بنده که از دولتی سرت به بیداری بر خاسته است. 

 ای حبیب براده نگاه تو در اعماق جانم زخمی از فراق می نهد که به تطاول حیاتم ره می برد.دل رابه مرکب جان می آلایم و خطی ز دلتنگی کهنه ام را بر تارک سپیده می نگارم...قلمم سخت بی تاب نگاشتن این همه شیدایی است که در هوایت جاریست...یا حبیب

باز هم صبوری ، به کمین لحظه ای می نشینم، به ان دم  که عظمت و کبریای تو نفس کوچکیم رابِبُرد و ببَرد...از این روزنه سرکی می کشم و صد حیف که این دیوار طمع پهنه کبود آسمان تو را گرفته! نسیم کویت می وزد... دربدر تو دیگر خانمان بر باد است.

تویی پاسخ به تمامی سوال ِ سکوتم، تویی آرامش ِ طغیان ِخیالم و تویی من و تویی همهء من...

و چه می دانیم چیست...آمدند به قرار سبحانی...سبحان الله، سبحان و بحمدک...سبحان من لبس َ...

در دو نوبت سخن نتوان گفت: به وقت تهی بودن و به وقت پر بودن!!!

ادرکنی یا عشق

***

گفتم بگویم ! بعد، دیدم نگویم بهتر است؛ اما دلم برایت تنگ است نازنین... باشد که به خواب ببینمت...هر چند که...بگذریم...

بر اين فقير نامه آن محتشم بخوان     با اين گدا حکايت آن پادشا بگو

بالا بلند صبح شد

شادم

که شاید بیايی

نغمه ها آغازید.




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۸٦ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page