بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

یا حبیب...

ای محو راه گشته از محو هم سفر کن

چشمی ز دل برآور در عین دل نظر کن

دل آینه است چینی با دل چو همنشینی

صد تیغ اگر ببینی هم دیده را سپر کن

دانم که برشکستی تو محو دل شدستی

در عین نیست هستی یک حمله دگر کن

.....

انسان مخلوق خداست.

خدای خیر و کمال و جمال و صفتهای برتربی پایان...خدایی که مخلوقی ساخت بی انتها و موجودی شد که نفختُ من روحی در او بارز شد ؛پس چه شد!؟ این انسان عجول و هلوع...چه بر سر بساط فطرت خود اورد؟ از خدا وند عز و جل جز خیر نیاید و از انسان همه چیز آید!

 ان روز که فرشتگان زجه زدند که این انسان خونریز و تباهی آور است ؛حکمت خداوندگار ما بر بود ما رقم خورد که این چنین باشیم و صبر خداوندی نیز باشد...براستی اگر انسان به فطرن خود پشت کند و اگر بعد خاکی را بر بعد ملکوتی خویش ترجیح دهد ،چه ها که نمی کند ......

مسيرى را طى مى‏كنيم، به درازاى «از اويى‏» و «به سوى اويى‏». عصاى دستمان در پيمودن اين راه، «حسن انتخاب‏» است و رهتوشه ما، توجه به «هدف‏».

تو، در پى چشمه نور و روشنايى مى‏شتابى، تو در «نيستان وجود»، نفير فراق سر مى‏دهى و سرود شوق مى‏خوانى تا به اصل خويش برسى.

من عرقه نفس،عرفه رب...

آیا خود را شناختم؟؟؟ و توانستم فطرت زیبای خدا جوی خود را صیقلی و صاف کنم تا جلوه گاه حق تعالی گردد؟؟ آخر خورشید در گِل ِ کدر و آلوده متجلی نمی شود ، آینه می خواهد ...آینه...شفاف و زلال...این غفلت بود که تکدر آینه ام را موجب شد.

سالها گذشت و این سال نیز اما انگار هر سال بیشتر این آینه ها  به سنگ نفس پرستی می شکند و خورشید جان زلال رو به خسوف می رود.

هر چه در ۸۵ در وجود خود پرسه زدم سرگردانی را یافتم و دیوارهای تکدر...شهرم...وطنم...دنیایم همه و همه مکدر از عصیان وطغیان بود و پرده کرباس گناه میان آسمان خورشیدی حایل شد و هوای مسموم و سیاه عطر تو را ربود...

هزاران سال است جمعه ها فریاد می کشد که: این انت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و این تنهایی و غربت را میگرید و هر سال فاصله تا خورشید هزاران سال نوری  اضافه می گردید... دنیا زندان شد و شهر من غزبت ابادی بی در و پیکر که دیگر حجم سنگین سیاهیش را نمی شود با هیچ پاارمتری اندازه گرفت.

متی ترانی و نراک یا ابا صالح؟

از بینایی تا بینش  فاصله ایست که ما بین چشم و دید است. بصیرت راست بین تر از بصر است. گاهى آنان كه چشم ندارند، بيناترند. «ديده از هر كه گرفتند، بصيرت دادند». حتى «دل‏»، بهتر از«ديده‏» مى‏بيند و مى‏شناسد، ولى... به شرط آن كه «چشم دل‏» را غبار نگرفته باشد.

آن وقت، «نگاه‏» از نگريستن لذت مى‏برد، چرا كه در چشم‌اندازش‏ جلوه‏هاى ديگرى پيدا مى‏شود.

معبری کوچک از تاج رخ میگشاید به سراسرای دل و دیدنی ها می نماید و صبر را وعده گاه و مقر دیدار می گرداند...در این معبر اگر از خود رستی، به حق پیوستی . اگر تارهای سخت علقه را بریدی و رهاندی خود را از خود،«خود»، يك چاه است.

گاهى يوسفِ روح و جانت در آن اسير مى‏ماند و زندانى مى‏گردد. بايد اين يوسف گرفتار را از آن چاه بيرون آورد .

اگر از خود هجرت کردی ،حلاوت لحظه را در می یابی...وعده دیدار داده شد و دست و چشم و گوش و همه جوارح توست که تو را یاری می دهد در پیوستن....اگر دوست می خواهی باید از دشمن بگریزی از دشمن بصرت از دشمن سمعت از دشمن جانت....دیده مادی رنگ معنی نمی یابد؛                 

 فرار از خود محوری و رسیدن به بندگی این است رجعت به اصل و آزاداگی و

هزاران حرف ناگفته ............

متی ترانا و نراک؟؟

سالی دیگر هم گذشت ؛ گرد خستگی و هرمان بر دستان دنیا جوی نشسته و...

نازنین

ما را به میهمانی یاسها می خوانی؟؟؟

پايان سخن
پايان من است
تو انتها نداری

.....

Life is what we make it. Always has been, always will be.

*******

اعتراض به فیلم موهن ۳۰۰

********************************************************************

یا رحمة للعالمین

رحلت پیامبر عظیم الشان محمدابن عبدلله (ص) بر پیروان راستین تسلیت باد.

قالَ (ص) لِعَلىّ(ع): أنَا رَسُولُ اللهِ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ، وَ أنْتَ وَجْهُ اللهِ وَالْمُؤْتَمُّ بِهِ، فَلا نَظير لى إلاّ أنْتَ، وَلا مِثْلَ لَكَ إلاّ أنَا .

رسول خدا (ص) به امام علىّ (ع) فرمود: من رسول خدا هستم، كه از طرف او تبليغ و هدايت مى‌نمايم؛ و تو وجه اللّه مى‌باشى، كه امام و مقتداى (بندگان خدا) خواهى بود، پس نظيرى براى من وجود ندارد مگر تو؛ و همانند تو نيست مگر من.

قالَ(ص): اَلْعالِمُ بَيْنَ الْجُهّالِ كَالْحَىّ بَيْنَ الاْمْواتِ، وَ إنَّ طالِبَ الْعِلْمِ يَسْتَغْفِرُ لَهُ كُلُّ شَيء حَتّى حيتانِ الْبَحْرِ، وَ هَوامُّهُ، وَ سُباعُ الْبَرِّ وَ أنْعامُهُ، فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ، فَإنّهُ السَّبَبُ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ إنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَريضَةٌ عَلى كُلِ مُسْلِم .

فرمود: دانشمندى كه بين گروهى نادان قرار گيرد همانند انسان زنده‌اى است بين مردگان، و كسى كه در حال تحصيل علم باشد تمام موجودات برايش طلب مغفرت و آمرزش مى‌كنند، پس علم را فرا گيريد چون علم وسيله قرب و نزديكى شما به خداوند است، و فراگيرى علم، بر هر فرد مسلمانى فريضه است.

قالَ (ص): يا أباذَر، اَلدُّنْيا سِجْنُ الْمُؤْمِن وَ جَنَّةُ الْكافِرِ، وَ ما أصْبَحَ فيها مُؤْمِنٌ إلاّ وَ هُوَ حَزينٌ، وَ كَيْفَ لايَحْزُنُ الْمُؤْمِنُ وَ قَدْ أوَعَدَهُ اللهُ أنَّهُ وارِدٌ جَهَنَّمَ .

فرمود: اى ابوذر، دنيا زندان مؤمن و بهشت كافران است، مؤمن هميشه محزون و غمگين مى‌باشد، چرا چنين نباشد و حال آن كه خداوند به او - در مقابل گناهان و خطاهايش - وعده مجازات و دخول جهنّم را داده است

قالَ(ص): يَأتي عَلىَ النّاسِ زَمانٌ، الصّابِرُ مِنْهُمْ عَلى دينِهِ كَالْقابِضِ عَلىَ الْجَمَرِ .

فرمود: زمانى بر مردم خواهد آمد كه صبر نمودن در برابر مسائل دين ـ و عمل به دستورات آن ـ همانند در دست گرفتن آتش گداخته است.

قالَ(ص): شَرُّ النّاسِ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْياهُ، وَ شَرٌّ مِنْ ذلِكَ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيا غَيْرِه .

فرمود: بدترين افراد كسى است كه آخرت خود را به دنيايش بفروشد و بدتر از او آن كسى خواهد بود كه آخرت خود را براى دنياى ديگرى بفروشد.

 قالَ(ص): ثَلاثَةٌ أخافُهُنَّ عَلى اُمتَّى: ألضَّلالَةُ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ، وَ مُضِلاّتُ الْفِتَنِ، وَ شَهْوَةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ .

فرمود: در سه چيز براى امّت خود احساس خطر مى‌كنم:

گمراهى، بعد از آن كه هدايت و معرفت پيدا كرده باشند.

گمراهى‌ها و لغزش‌هاى به وجود آمده از فتنه‌ها.

مشتهيات شكم، و آرزوهاى نفسانى و شهوت‌پرستى

قالَ(ص): اَوْصانى رَبّى بِتِسْع:

- اَوْصانى بِالاْخْلاصِ فِى السِّرِّ وَ الْعَلانِيَةِ،

- وَ الْعَدْلِ فِى الرِّضا وَ الْغَضَبِ،

- وَ الْقَصْدِ فِى الْفَقْرِ وَ الْغِنى،

- وَ اَنْ أعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنى،

- وَ أعطِيَ مَنْ حَرَمَنى،

- وَ أصِلَ مَنْ قَطَعَنى،

- وَ اَنْ يَكُونَ صُمْتى فِكْراً،

- وَ مَنْطِقى ذِكْراً،

- وَ نَظَرى عِبْراً .

فرمود: پروردگار متعال، مرا به نُه چيز سفارش نمود:

- اخلاص در آشكار و پنهان،

- دادگرى در خشنودى و خشم،

- ميانه‌روى در نياز و توانمندى،

- بخشيدن كسى كه در حقّ من ستم روا داشته است،

- كمك به كسى كه مرا محروم گردانده،

- ديدار خويشاوندانى كه با من قطع رابطه نموده‌اند،

- و اين كه خاموشيَم انديشه،

- و سخنم، يادآورى خداوند،

- و نگاهم عبرت و پند باشد.

*********************************************************************

یا کریم اهل البیت

شهادت سبت اکبر امام حسن المجتبی(ع) تسلیت باد.

قالَ حسن ابن علی(ع): وَ إنّ حُبَّنا لَيُساقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنى آدَم، كَما يُساقِطُ الرّيحُ الْوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ.

فرمود: همانا محبّت و دوستى با ما (اهل‌بيت رسول الله صلى الله عليه و آله) سبب ريزش گناهان ـ از نامه اعمال ـ مي‌شود، همان طورى كه وزش باد، برگ درختان را مي‌ريزد

قالَ(ع): مَنْ عَرَفَ اللّهَ أحَبَّهُ، وَ مَنْ عَرَفَ الدُّنْيا زَهِدَ فيها.

فرمود: هر كس خدا را بشناسد، (در عمل و گفتار) او را دوست دارد و كسى كه دنيا را بشناسد آن را رها خواهد كرد.

 قالَ(ع): هَلاكُ الْمَرْءِ فى ثَلاث: اَلْكِبْرُ، وَ الْحِرْصُ، وَالْحَسَدُ; فَالْكِبْرُ هَلاكُ الدّينِ،، وَ بِهِ لُعِنَ إبْليسُ. وَ الْحِرْصُ عَدُوّ النَّفْسِ، وَ بِهِ خَرَجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ. وَ الْحَسَدُ رائِدُ السُّوءِ، وَ مِنْهُ قَتَلَ قابيلُ هابيلَ.

فرمود: هلاكت و نابودى دين و ايمان هر شخص در سه چيز است: تكبّر، حرص، حسد. تكبّر سبب نابودى دين و ايمان شخص مي‌باشد و به وسيله تكبّر شيطان ـ با آن همه عبادت ملعون گرديد. حرص و طمع دشمن شخصيّت انسان است، همان طورى كه حضرت آدم (ع) به وسيله آن از بهشت خارج شد. حسد سبب همه خلاف‌ها و زشتى‌ها است و به همان جهت قابيل برادر خود هابيل را به قتل رساند.

-قالَ(ع): بَيْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ أرْبَعُ أصابِع، ما رَأَيْتَ بَعَيْنِكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَيْكَ باطِلاً كَثيراً.

فرمود: بين حقّ و باطل چهار انگشت فاصله است، آنچه را كه با چشم خود ببينى حقّ است; و آنچه را شنيدى يا آن كه برايت نقل كنند چه بسا باطل باشد.

وَ سُئِلَ عَنِ الْمُرُوَّةِ؟ فَقالَ(ع): شُحُّ الرَّجُلِ عَلى دينِهِ، وَ إصْلاحُهُ مالَهُ، وَ قِيامُهُ بِالْحُقُوقِ.

از حضرت (عليه السلام) پيرامون مُروّت و جوانمردى سؤال شد، فرمود: جوانمرد كسى است كه در نگهدارى دين و عمل به آن تلاش نمايد، در اصلاح اموال و ثروت خود همّت گمارد، و در رعايت حقوق طبقات مختلف پا بر جا باشد.

*********************************************************************

السلام علیک یا ابالحسن یا علی ابن موس الرضا(ع)

جان بی مقدارم به فدات مولا

دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم     با کافران چه کارت گر بت نمی‌پرستی




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٥ اسفند ۱۳۸٥ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page