بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

یا مقتدر

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش

مگر یک دم بر آسایم ز دنیا و شر وشورش

ای چینی بند زن ! دل شکسته بند میزنی؟

بازی گنجشکها در میان شاخه های عریان درخت گردو و شاخه های افتاده درختی که شاخه هایش توان بر خاستن و مبارزه با جاذبه را ندارد زیبا و سرشار از هدفمندی و آرزو بود ..اگر چه دلم سخت سنگین بود اما برای دمی، آسایش خاطر را زورکی مي آورد....چشمانم بدنبال شیطنت هایشان می چرخید و نگاهش در من بدنبال دلیل ژرف دلتنگی بود.............................هر ضربه ای زخمه ای......گاه از دست این همه وفا داری در خودم به ستوه میآیم. چه آسان از پناه گاهت بر روی گونه بی مهابا می غلتی ! رنگ این گرفتگی مرکب با رنگ دل گرفتگی شما یان متفاوت است گاه آرزوی ساده بودن می کنم!!!

 گاه طعم تلخی دارد مادر بودن،نازنین....کاش دستان ما به درو  ِ گل سرخ مامور نبود و اندوه مرگ یک لاله را هرگز تجربه نمی کردیم...و یا سقوط شاپرکی که پرواز را فراموش کرده بود....چگونه می توان از دامهای پنهان آگاهت کرد...چگونه خود بر سر راهمان هزار دام می افکنیم! دلم نمی خواهد هرگز این طعم، این چنین کامت را تلخ کند...هرگز...

 کفرم می گیرد از این همه گستاخی روزگار..................................................................................................!

این جمعه نیز می گذرد؛

...من در هوای دلتنگی خود،

 اما یاد تو هر لحظه در ضربان بودنم جاریست...

ادرکنا یا عشق!

چه بسيار
كه در يك قدمي
 همه چيز خراب مي شود
 و تحقق آرزويي
يكسر سراب
 چه بسيار نهال شوقي
 به يك صاعقه
خاكستر مي شود
 و اميد ثمري
 نقش بر آب
 اما
 زندگي
 اين عريان ترين
همواره
دستان ما را مي طلبد
تا در تابش نور
 به رديف شمعداني ها
 پرده را كنار زنيم

 و برای چینه منتظر کبوتران

دانه بپاشیم

(ناهید عباسی)

۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵

همسفرم از عمق چشمانت صداقت پیداست

اما این همه عطوفت در زمستانی چنین تا به کی می پاید؟

شکر چشم تو چه گویم که بدان بیماری

می کند درد مرا از رخ زیبای تو خوش!

۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵

ولایت علی ابن علی طالب حصنی ،فمن دخل حصنی امن من عذابی.

واقعه غديرحادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامتاست.
آرى غدير يك سرزمين نيست،چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.

پيامبر به انحاء مختلف به همه اعلان كرده بود كه علي‌(ع‌) ياور خاص ايشان است و انتخاب علي به‌عنوان جانشين در كودكي عملي خرافه نبوده است, زيرا عمل علي‌(ع‌) مبتني بر تعقل و تدبر بوده وهيچگونه رفتاري مبتني بر احساسات و بدون شناخت نبوده است‌. آن كودكي كه در يوم‌الانذار در مقابل‌پهلوانان و ثروتمندان قريش به ياري پيامبر برخاست و آنان پيامبر و علي را به تمسخر گفته بودند, اكنون‌جواني برومند بود كه پهلوانان قريش را كه در كفر و بت‌پرستي, عناد و لجاج داشتند از دم تيغ گذرانده‌بود و اكنون به عنوان داماد پيامبر, برادر پيامبر مهم‌ترينفرمانده در سخت‌ترين جنگها و جانشين‌پيامبر در مدينه, در نبود پيامبر, جانشين او بود و مهم‌ترين رسول پيامبر در بسياري از امور بود. خورشيدعمر پيامبر نيز رو به افول نهاده بود كه «مَا مُحمدٌ الَّا رَسولٌ قَد خَلَت مِن قَبلِهِ الرُسُل‌(80)» او پيامبري بودكه قبل از او نيز پيامبران فراواني آمده و از دنيا رفته بودند, او آخرين سفر حج را به جاي آورد, آخرين‌آيه‌ها بر او نازل شد, نداي امين وحي «يَا اَيها الرَسول بَلِّغ مَا اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبك(81)» پيامبر را در بيابان‌حجاز در محدوده غير خم متوقف كرد. پيامبر آخرين رسالت خود را بايد انجام مي‌داد, اين رسالت‌چيزي نبود مگر آخرين معرفي علي‌(ع‌) به مردم و تعهد گرفتن از مردم بر وفاداري به علي, در غديرخم, كه بركه آبي بود براي استفاده كاروانيان‌; پيامبر همه حاجيان را جمع كرد, جمعي نيز از غديرگذشته بودند كه آنها را نيز فراخواندند.

الحمدولله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی ابن علی طالب (َ)




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٥ دی ۱۳۸٥ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page