بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"
   آبی


 

من  تو را  می ديدم،

آبی زيبايی داشتی،پر از زندگی و نور.

در افکارم پرسه ميزدی،آرام،

برذهنم تکيه زده بودی،مرا می خواندی،

حتی لبخند تو را ديدم.!!!!!!!!!!!!!

تو را به رنگ آسمان قبل از طلوع ،يافتم،

دل تو هم رنگ شفق صبحگاه است.

تن پوشت سياه بود،سر بر ديواری گذاشته بودی؛

و دل رنگ شفقت زير آن تن پوش می تپيد.

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

چشمانت وام دار کدام انتطارند؟

به کدامين گناه خود را قصاص می کنی؟

هزاران ثانيه برای تو وقت است ،تا خود را دريابی،

تا تنفس از سر گيری و از ميان آن شفق زيبا برويی،

دودستت را حصار سرت کرده ای ،به چه می انديشی؟

پنجره را باز کن، به اشارتی ،صبح در انتظار تو ست.

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

مهربان من کاش می دانستيم تو به ما مهربان تر از مايی.من می خواهم در آغوش تو بگريم،و اعتراف کنم که مهر تو و اميد به عفو تو مرا جسور و خاطی کرد.اگر انديشه ء عفو تو نبود ،من برجسارتم پا فشاری نمی کردم.هيچ حصاری جلو دارعشق تونيست  تابر من نظر نکنی،می دانم که هميشه بر من مينگری زيرا .....تو از من عاشق تر به من هستی تا مرا رها کنی.و همين باعث ميشود از اوج عصيان خويش به سوی تو پر بکشم.مرا از تو گريزی نيست .هيچ حائلی ميان من و تو بر قرار نخواهد ماند.٬٫٫٬٬٫٫٬٬٫٫٬٬٫٫٬٬٫٫٬




نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٢ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page