بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

 يا عشق،ادرکنی!

چگونه باز به ماتم نشست خانه ما

هزار نفرين باد

به دستهای پليدی

که سنگ تفرقه افکند ميانه ما

:::::::::::::

چه رسمی داری ای دور زمونه، که هر روزت يه جا عاشق کُشونه

يکی با فرق زخمی توی محراب، يکی غرق به خون لب تشنه آب

يکی پاهشو رو مين جا گذاشته يکی ....

 

اگر تو باز نگردی

قناريان قفس،قاريان غمگين را

که آب خواهد داد؟

اگر تو باز نگردی

بهار رفته،

در اين دشت بر نمی گردد

به روی شاخه گل، غنچه ای نمی خندد

و آن درخت خزان ديده تور سبزش را

به سر نمی بندد

اگر تو باز نگردی

کبوتران محبت را

شهاب ثاقب دستان مرگ خواهد زد

شکوفه های در ختان باغ حيران را

تگرگ خواهد زد

...................

اگر تو باز نگردی

نهالهای جوان اسير گلدان را

کدام دست نوازش گر آب خواهد داد؟

اگر تو باز نگردی

امبد آمدنت را به گور خواهم برد

و کس نمی داند

که در فراق تو ديگر

چگونه خواهم زيست

چگونه خواهم مرد.

:::::::::::::::

تو مثل خورشيدی که شرق شب زده را غرق نور خواهی کرد

تو مثل معجزه

در وقت يأس و نوميدی ظهور خواهی کرد

پناه سايهء آسايشی

پناهم ده

درون خلوت امن و اميد راهم ده.

:::::::::::::::::::::

((مرا به تحمل فرا بخوان))

 به صبوری

ز لوح دلم خاطره ام ،خاطرات تلخ بشوی

از اين تکدر ديرينه ام رهايی بخش

((مرا به خلوت خاص خود آشنايی بخش))

(با مدد از کلام گويای زنده ياد حميد مصدق)

يا عشق ادرکنی

ادرکنی

ادرکنی!




نوشته شده در تاريخ جمعه ٥ اسفند ۱۳۸٤ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page