بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

 

هو المحبوب

بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است

با کمال عشق تو در عين نقصانم چو شمع

ماه در آسمان بود ..کامل ..و غبار اندوه صورتش را پوشانده بود...نسيمی ميوزیدقطره اشکی از چشمان آفتاب چکيد. چکاوکی در غروب  دشت تشنه باران، غزل عطش ابر را ميخواند.چه سود؟؟؟چه بايد گفت؟تا که در ابهام ادراک روزنه کوچک روشنی  باشی!بايد سرد شد؟!يابايد گداخت؟تصوير پوسيدن،صدای شکستن، به حادثه ای ميمانيم عادی و بی هيجان...صامت و ساکت...در برخورد های سهمگين و در اين هم همهمهء خاموش تو را ميجويم..

مهربون... وقت کمه...... کمکم کن ...نزار اينجا بمونم تا .....

چون چمدانها ی بسته....در انتظار سفرم ...

گردش دوار زمين از سرگيجه بی سامانی ست .

 وتو،کجايی؟؟

اهل كام و ناز را در كوي رندي راه نيست

رهروي بايد جهانسوزي نه خامي بيغمي




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٥ آذر ۱۳۸٤ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page