بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

 يا لطيف

من که خواهم که ننوشم بجز از رواق خم

چه کنم گر سخن پیـــــــــر مفان ننيوشم

......

 باز بهانه ای برای چشمان خجلت زده ام تا راوي ِ سوزش دلم در گنگی فا صله ها باشندو شب پوشش و پناه من.

 يگانهء من

 تو را می خوانم با اشتياق ،

تو را به زبان اشتياق ِ کوير ِ تشنه باران...

تو را از حنجر پرندگان بی قرار ثنا گو...

 تو را به زبان بادهای تسبح گو می خوانم....تو را به زبان هرچه هست که هرچه هست تسبیح گوی توست نازنين

معبودم 

 زخم خوردگان زمين،شب آوراگان بی تن پوش زمين

استخوان در گلو ،شکسته و خسته

در منيء تبعيد  در انتظار آفتاب برای رجم شياطينند...

نازنين جمعه ها

تمام ابرهای عالم

سينهء آسمان را پوشيده اند

تا بغض فراق خود را در دل ما بگريند...

نازنين

لمس تو ،چو لمس هواست..با پنچه احساس توان لمس تو نيست،تو را با دل رسوا بايد لمس کرد و بوئيد. دلم چو نيلوفری بر پيکره حواست می پيچد تا ز هستی تو ،توانی برای بودن يابد و پيچان بی قرار سر ز پشت ديوار فراقت بدر آورد.

 «کاش اين فاصله را کم بکنی،محنت غافله را کم بکني»

«ای زليخا دست از دامان يوسف باز دار»

«تا صبا پيراهنش را سوی کنعان آورد»

.......................................

ستاره ها نهفته، در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست

هوای گريه با من

هوای گريه با من

...........

...




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۱ آذر ۱۳۸٤ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page