بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

هوالمحبوب

پنجره ها به کدام سو گشوده می شوند!

اين قابهای کهنه کدورت که با خورشيد نا مانوس گرديدند

تنها و سخت ايستاده اند

روبه جنوب ...شرق..غرب...شمال...

آفتاب راهی به روزنه های شمالی نميتواند بيابد...

از قاب خسته پنجره عابران تنها عابران سامتند،

 راه ميروند و مينگرند

غوغای دلشان را پنجره ها نمی بينند

زخمهايی که در خطوط چهره ها نقش گرفته را نمی بينند

 دستان خالی پنهان در جيبهای خالی!!!!!

تاول های انديشه های بر باد رفته شان را نيز!

پنجره انعکاس بی تابی هارا نشان نميدهد!!!!!!

دمی تامل کن...

خورشيدی ديگر بايد آفريد..

بازالفبای سرگردانی ها را 

در دل ديوارهای کاهگلی به خاک می سپاريم

 و بوی نم باران را بر سينه ديوار به ياد می آوريم.

از قاب کهنه انديشه يک پنجره

که عابر کوچه اش را روزی

در ميان ابرهای سياه کدورت

گم کرد ،

تا فرياد ها ازفراز پرچين های ياس

همه و همه

هنوز اصالت چوبين پنجره ای را که صورت تو را قاب ميگرفت ياد ميکنند

 و برای زوال بکرترين دلهای زنگاری ميگريند...

هنوز کتاب هايم بوی روزهای دور را ميدهند

روزهايی که صداقت آشکارترين پنهان بود

و چشمانی  به رنگ غروب غمناک پاييز 

 از دريچه ديد يک پنجره عاشق شد.

و همچنان عاشق ماند تا روزی که نميدانم هايش را

پاسخی يابد.

دلم هوايی تازه ميخواهد

تا با تنفسی عميق

ريه های مسموم، اکسيژن را تجربه کنند!! 

<< بارون رحمتت می باره نازنين ،اما اين هوا خيلی دلگيره!!!دلم برای کسی تنگ است که...هيچی>>

 

 




نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٤ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page