بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

 

سلام همسايهء آسمونی 

و اما ...

گفت: يا فتيش،بازش زدست مده..

گفتم :من!

گفت: آری

اما...

...

دوباره دلم ميخواد بنويسم...می تونی يادم بدی دوباره از دستت ندم؟..دوباره هوای جمعه هات زده به سرم..دوباره دلم داره پر ميگيره...اين خلع بی تو موندن و بی تو خوندن بد درديه نازنينم...ميدونی  دلی که از چشمه زلال مهر تو نوشيد درد را چشيد فراغ را ديد و از تو گفت... واز تو گفتن يعنی به دردها پيچيدن و دردها را تفکيک شده در قالبهای سخت دود گرفته در دالانهای تاريک فقر و غنا ديدن...ای نازنين..نيشها نوشمان که هر که در پی تو دويد اگر خواهان راستين بود به راستی پيوست.....و اگر که در لفافه های دروغ پيچيد در ماند...دلم گرفته..ديگر سر شاخه های قلم نيشتری بيش نيست......فصل بادهای نيمه سرد و هو هوی برگهای عاصی از فراغ.....که هر کو شراب فرغت روزی چشيده باشد...................ميدانی دستان کوچک سميرا  وفتی زمين را به طمع لقمه نانی ميرفت...و وقتی هزاران سميرا ی ديگر برای سير کردن شکمشان آبرو را پيوست داد خواست محکمه عدل مينمايند...چيزی به نام دل در سينه سرگردانی من منفجر می شود....

باز هوای تو را زمزمه ميکنم و در انتظارت اينگونه ميمانم...کاش پرهای قلم روياهای بافته را بر نمی تافت و سنگينی بار امانت قامت استوار بيداران را خم نمی نمود

و کاش تو بيايی

بيايی

الهم ارنی طلعت الرشيده و قرة الحميده

باز نسيمی از کويت وزيدن گرفت و باز چون هميشه گرفتارت آمدم.




نوشته شده در تاريخ جمعه ۸ مهر ۱۳۸٤ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page