بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

سلام همسايه آسمونی ،پس کی می آيی؟

يا ساقی العطشان

درد عشقی کشيده ام که مپرس    زهر هجری چشيد هام که مپرس

گشـــته ام در جــــــــهان و آخر کار    دلــــــبری برگزيـــــده ام که مپرس

آن چنان در هوای خــــــــــاک درش    می رود آب ديـــــــده ام که مپرس

من به گوش خـــود از دهانش دوش    سخنانی شــــنيده ام که مپرس

سوی من لب چه می گزی که مگوی    لب لــــــعلی گزيده ام که مپرس

بی تو در کلــــــــــبه گدايی خويش    رنج هايی کشـــيده ام که مپرس

همچو حافظ غـــــــريب در ره عشق    به مقامی رســـیده ام که مپرس

....مپرس.... 

saaghi

چون اباالفضل به احترام عطش برادر كه وليّ او بود, عطشناك بر خاك افتاد, عشق او در دل بيگانه و آشنا زبانه كشيد و از عصر عاشورا تا هماره تاريخ هر كه نام او را شنيد, واله و شيداي جوانمردي او شد.

?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟ 

مهربانم..به چشمانت قسم که بجز روی او نديد...به دستانت قسم که جز برای او بالا نرفت...ديده گانم بی تاب باريدن نميدانم هاست...ای چه بگويم تا شرح پريشانی کند و سينه نا شکافته را بشکافد و پنهان ها را عريان باز کند...شرح دهد و صف کند...چه را؟...که اين ديوانه واله جز تو نمی خواهد و اين دنيا را ريسمانی از تعلقات سخت می پندارد...کاش ميشد اين زيبای روی مه پاره را سه طلاقه کرد و گريخت و به آستان تو مهوش مه رويم پناهنده شد....بگذاريد مرا بگذاريد...چرا آرام نمگيريد...چرا بند ها را برای اسارتم می تنيد؟ چرا؟چرا؟.....نازنين رهايم مکن...نيازمند دستانت تو ام ، اضطراب نميدانم ها جان شوريده را خروشان کرده و بن بست های تعلق پاهای رهوار را به گل نشانده...يا ساقی العطش...العطش...العطش.....ميدانی،بيچاره بينوايت تا از تو مطاعی نستاند زدر گاهت نخواهد شد...که ميداند که؟....کسی که ز جام تو جرعه ای نوشيد،سيراب قدح های سفالين نخواهد شد....يا ساقی !!!!العطش...العطش...العطش...........

رواق منظر چشم من آشيانه توست

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست.

ادرکنا يا ابن الحسن.




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۸ شهریور ۱۳۸٤ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page