بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

 

محبوب من 

تا آسمان ز حلقه به گوشان ما شود

کو عشوه‌ای ز ابروی همچون هلال تو

چگونه شرم را آموختی تا بتواند اين گونه در نگاهت پرواز کند...چگونه دستانت را آموختی تا اين چنين در پيچ  وتاب ِ محراب برقص آيند!!!

ميدانی نازنين درهر قدم بسوی تو هزاران ديوان و مثنوی ما بين است ،کدام بيت از اين بحر طويل را ميتوان معنی کرد ...کدام ...کدام

باد ميوزيد و در ميان اونگ های خيزران میپيچيد.. آونگ ها در زير نور ماه چه ميگويند؟

بيدار باشيد که شب ديرپاست و رهروی از کوچه های خاکی ما در سفر است..

ساربان رخت به دروازه مبر کان سر کو

شاهراهيست که منزلگه دلدار منست

آب و آينه پيش کش نگاه آسمانيت نازنين

منزلگاه تو اينجاست،در همين نزديکی ! به کجا محمل ميبندی و روانه ميگردی؟! مگر نميدانی طاقت دوريم نيست...چه دشوار است دل بريدن از همه برای تو ورميدن آهوی خيالت از حواس من...

بايد دعای سفری خواند بدرقه نگاه پاکت

سجاده بی رنگ است اگرچه درخم هر تارش هزاران سرو، قامت دو تا کرده....

نماز در خم آن ابروان محرابی     کسی کند که به خون جگر طهارت کرد

........هنوز صدای باد در گلوی اونگها میپيچد........

و شب بی انتها تر از گيسوی مشکين خيالت و فرروزان تر از شعله های اشتياق.

دل به اميد روی او همدم جان نمی‌شود     جان به هوای کوی او خدمت تن نمی‌کند




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳۱ تیر ۱۳۸٤ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page