بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

 بنام ناميت ای يار

بس که در خرقهء آلوده زدم لاف صلاح

شرمســـار از رخ ساقيّ و می رنگينم

سـينهء تنگ من و بار غم او هـــــــيهات

مــرد اين بار گران نيست، دل مسکينم

 

اونجا غروب،اينجا ظهر...چه فرقی ميکنه؛کی....!!!!

ای نازنين!

دق البابی

رخصت هست!

می خواهم نگاهم را دخيل دستانت کنم.....

پروانه نگاه مخملينت که پر گشود،دلم را به صد وادی پر ستاره برد...بر فراز آن همه تيرگی قنديل های يقين حضورت عطش کويری دلم را به خنکای لبخندی از سر ساغر فرو نشاند........امان از کرشمه هايت نازنين...چه ميکنی با اين دل...ميترسم تاب اين همه غمزه را نياورد و بشود انچه نبايد ..... 

 وقتی به آسمانت نظر ميکنم ؛يک دسته چلچلله شتابان میپرند...قاصدکها در تکاپويند و در باد ميرقصند، درختان هلهله ميکنند.....و مينا ها آواز می نايی ميخوانند.

بدنبالت ميگردم...کجايی؟

آی فرياد ز دست اين چشمان بی صبر !تو اين جا بودی اين همه سال اين همه عمر و من در کجا های اين ديار فراموش شده ،بدنبالت که نگرديدم!

زبان باز کردی تا که بی قراری کردم...

در گشودی...يک دشت عطوفت را بخشيدی...کودک دل بی قرار است ...تاب اين همه غمزه و چشم ابرو در او نيست....نمی فهمد .

ميدانی! ديگر برای آمدنت بايد پای بر زمين کوبيد و زار زد....زار....تا شايد به رحم آيی و آغوشت را بگشايی...نازنينم دلم برای حريم امن شانه هايت تنگ است...سرم سرگردان مانده...ديگر تاب بی سامانيش نيست...کجا بغض سهمگين دنيا را ببارد!!!

 کاش در ميان بازوان باد رها ميگشت تا شايد همسفر با او به آستان درگاهت ميرسيد و با دق البابی رندانه عقده دل باز ميکرد...

بنده آصــف عهدم دلـــم آزرده مکن

که اگر دم زنم از چرخ بخواهد کينم




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٤ تیر ۱۳۸٤ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page