بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

 

السلام علی فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها

حلال اول ماه خيلی زود غروب ميکنه....مثل حلال زندگی شما بانو..........دلم هوای غربت مدينه رو داره..بگردم بگم: مدينه کوچه هايت بوی زهرا ميدهد...خبر از غربت شبهای مولا ميدهد....هر چه سعی کنم، کلمات ياری نميکنن ،آخه اين همه سّر و راز در اين حجم محدود نميگنجه....

بانوی آفتاب

...دلم گرفته به وسعت همين آسمون...که بهشت کوچک منو پوشونده.....

يا مولاتی يا فاطمة اغیثينی

جان رفت در سر ِمی و حافظ به عشق سوخت

عيسی دمی کجاست، که احــــــــــيای ما کند!

 

ضمن روايات فراواني آمده است که اساس و علت خلقت، اهل بيت عليهم السلام هستند. خداوند به پيامبر اکرم (ص) فرمود: اگر تو نبودي، افلاک را خلق نمي کردم؛ و رسول گرامي اسلام خطاب به حضرت زهرا(س) فرمود: اگر تو نبودي خداوند زمين و آسمان را خلق نمي کرد.

......

عشق من! پاييزآمد مثل پار

باز هم، ما باز مانديم از بهار

 احتـــــــــــــراق لاله را ديديم ما

گل دميد و خون نجوشيديم ما

 بايد از فقدان گل، خونجوش بود

در فراق ياس، مشكي پوش بود

 ياس بوي مهرباني مي دهد

عطر دوران جــواني مي دهد

 ياس ها يـــادآور پروانه اند

ياس ها پيغمبران خانه اند

 ياس  ما را رو به پاكي مي برد

رو به عشقي اشتراكي مي برد

 ياس در هر جا نويد آشتي ست

ياس دامان سپــــد آشتي ست

 در شبان ما كه شد خورشيد؟ ياس

بر لبان ما كه مي خــــــنــديد؟ ياس

 ياس يك شب را گل ايوان ماست

ياس تنها يك سحر مهمان ماست

 بعد روي صبح، پرپر مي شود

راهي شبهاي ديگر مي شود

 ياس مثل عـــــــطر پاك نيّـت است

ياس استنشاق معصوميّـت است

 ياس را آيينه ها رو كرده اند

ياس را پيغمبران بو كرده اند

 ياس بوي حوض كوثر مي دهد

عطر اخلاق پيمبــــــر مي دهد

 حضرت زهـــرا دلش از ياس بود

دانه هاي اشكش از الماس بود

 داغ عطر ياس زهـــــــــــرا زير ماه

مي چكانيد اشك حيدر را به چاه

 عشق محزون علي يـــاس است و بس

چشم او يك چشمه الماس است و بس

 اشك مي ريزد علي مانند رود

بر تن زهـــــــــرا: گل ياس كبود

 گريه آري گريه چون ابر چمن

بر كبود ياس و سرخ نسترن

 گريه كن حيدر! كه مقصد مشكل است

اين جدايــــــــــي از محمد مشكل است

 گريه كن زيرا كه دُخت آفتاب

بي خبر بايد بخوابد در تراب

 اين دل ياس است و روح ياسمين

اين امانت را امين باش اي زميـــن

 گريه كن زيرا كه كوثر خشك شد

زمزم از اين ابر ابتر خشــــــك شد

 نيمه شب دزدانه بايد در مغـــاك

ريخت بر روي گل خورشيد، خاك

 ياس خوشبوي محمد داغ ديد

صد فدك زخم از گل اين باغ ديد

 مدفن اين ناله غير از چاه نيست

جز تو كس از قبر او آگـــــاه نيست

 گريه بر فرق عدالت كن كه فاق

مي شود از زهر شمشير نفاق

 گريه بر طشت حسن كن تا سحر

كه ُپر است از لخته ي خون جـــگر

 گريه كن چون ابر باراني به چاه

بر حسين تشنه لب در قتلگــاه

 خاندانت را به غارت مي برند

دخترانت را اسارت مي برند

 گريه بر بي دستي احساس كن!

گريه بر طفلان بي عــــــباس كن!

 باز كن حيدر! تو شطِّ اشك را

تا نگيرد با خجالت مشــــك را

 گريه كن بر آن يتيماني كه شام

با تو مي خوردند در اشك مدام

 گريه كن چون گريه ي ابر بهار

گريه كن بر روي گل هاي مزار

 مثل نوزادان كه مـــــادر مرده اند

مثل طفلاني كه آتش خورده اند

 گريه كن در زيــــر تابوت روان

گريه كن بر نسترنهاي جوان

 گريه كن زيرا كه گلها ديده اند

ياس هاي مهربان كوچيده اند

 گريه كن زيرا كه شبنم فاني است

هر گلي در معرض ويــــــراني است

 ما سر خود را اسيري مي بريم

ما جواني را به پيـــري مي بريم

 زير گورستــــــاني از برگ رزان

من بهاري مرده دارم اي خزان

 زخم آن گل در تن من چاك شد

آن بهار مرده  در من خــــاك شد

 اي بهار گريه بار  ناامـــــــــــــــيد

اي گل مأيوس من!  ياس سپيد

احمد عزيزی

 

 «يا زهرای اطهر،ادرکنی»

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٧ تیر ۱۳۸٤ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page