بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

دل از ما برد و روی از ما نهان کرد

خدايا با که اين بـــــازی توان کرد

اين خلع اين بی سرو پايی ...نميدانم !!!!

هرچه هست هرچه بود و هرچه خواهد بود باز نميدانم!!!!

تو مدرسی را ميمانی که در عوض تدريس تنها سوال مطرح ميکند...آخر نازنينم اين ذهن خسته

چگونه نياموخته پاسخ دهد....هنوز در اينجا به تو نزديکترم ...شايد دلگيرترين حادثه دوری از تو باشد...من از گوشه ای از ملک تو به گوشه ای ديگر می کوچم....با من هم سفر باش ....

وسفر قصه طويل زندگی من با  گامی ديگر به انتهای بخش دوازدهم ميرسد!!!

دلم دارد هوای کوچ کردن!!!

 ترسم که اشک در غم ما پرده در شود...خدايا

گاهی در کوچه های خيال با تو همراه ميشوم...کوچه هايی آشنايی که قدوم هر دوی ما با انان آشناست ... غريب آشنای من...تحمل اينکه ترا خواب ببينم در من نيست...چشمانت نم باران دارند...اين نم باران مرابه دور مردمک چشمانت سرگردان ميکند....تا اسمت را تکرار ميکنم ...مه يا ماه.......مهتاب ميآيد....نميدانم خستگيت مرا کلافه ميکند.....بی خبری زجر آورترين شکنجه است.

The intelligent person sees with the heart
the result from the beginning;
the one lacking in knowledge
only discovers it at the end.




نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٤ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page