بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

سلام همسایه آ سمونی!

بالاخره بهش گفتم ؛ خیلی خیلی سخت بود.

مجبور بودم

مدتی این مسئله رنجم میداد ؛که چه جوری بهش بگم: «شید وش دیگه نیست»

بعد از سه ماه صبر .

هر وقت مشکلی داشت درد دل داشت ؛راهنمایی می خواست؛

یک گوش ِ شنوا ؛ یک یاور و راهنمای درست در هر ساعتی از  روز؛ او حاضر بود.

انسان عجیبی بود یعنی انسان واقعی بود؛ کسی که همه توانش را برای کمک به یک عده نو جوان صرف

می کرد.

حیف بود بره اما او دنیا یی نبود ؛پس رفت.

یادش ماندگار چون کردارش ماندگار.

کاش دیگه هیچ وقت از این نوع خبر ها  به کسی نرسونم!

 یا علی مددی

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٢ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page