بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

یا حی

جایی دگر برای عبادت نیافت عشق
آمد به گرد طایفه ی ما طواف کرد


اشراق هر چه گشت ضریحی دگر نیافت
در گوشه ای ز مسجد دل اعتکاف کرد


تقصیر عشق بود که خون کرد بی شمار
باید به بی گناهی دل اعتراف کرد

ادرکنی یا عشق یا اباصالح

 ---------------------------------

عید سعید غدیر بر شیعیان "علی والله" مبارک باد.

عید گرفتن غدیر، ارج نهادن به کرامت انسان است،  چرا که غدیر، عید عدالت و رهبری، عید کمال طلبی و حق جویی، عید شعله افکنی بر اندیشه ها و امید آفرینی در دلهاست. غدیر، روز بشریت و روز «انسان» است، عید پیمان و میثاق و عهد است.

«غدیر»، همواره برپاست. صحنه تعیین «مولی» و آن بیعت ها و استشهادها و اعترافها، هنوز هم محو نشده است. بیعتگران نیز، صحنه را ترک نکرده اند. علی رغم آنان که سعی کرده اند غباری از «نسیان» و پرده ای از «کتمان» بر سیمای غدیر بنشانند و بیفکنند، دلها و جانهای بیشماری هنوز هم توجه به آن دستهای بلندی دارد که دست «علی» را گرفت و بر فراز آورد، تا آن خورشید را، همه ببینند، همه بشناسند.




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۸ آبان ۱۳۸٩ توسط عقیق

یارحمان

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت

باقى همه بیحاصلى و بى خبرى بود

 خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین

افسوس که آن گنج روان رهگذرى بود

دلم می خواهد بنویسم ؛طومار طومار اما باز به نکته  ای خواهم رسید که هر چه دیدیم و شنیدم و گفتیم همه هیچ بود الا همان زمان که غرق در دوست بی نیاز بی همتا بودیم.

وصف ان لحظه و دم انقدر مشکل است که به ابزاری بیش از زبان و چشم و گوش نیاز است. از همه مهمتر انکه توصیف زمانی فرا تر از زمان و دنیای ملموس نیاز به ابزار و حال و هوای خاص خود را دارد. انجا دنیای بی ابزار و سیله ست ؛دنیای وسیع عشق که خرد را نا کار وعقل را از دایره بیرون می کند. و تنهادل است که می تپد و می اشوبد.

چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود     ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

ادرکنی  یا عشق

--------------------------------------------

عرفه!؟!؟!

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد     گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۱ آبان ۱۳۸٩ توسط عقیق

یا حی

از رفتنت دهانِ همه باز...انگار گفته بودند:
پرواز!پرواز!

------------------

با تو از تمام فاصله ها عبور میکنم.

از خیابانهایی که سنگ فرششان سنگهایست ساییده شده و باد و بوران خورده روزگار...

با تو از شبهای خاموش و بدون چراغهای نئون ؛ از خیابانهای باریک  از کنار ساختمانهای بسیار قدیمی...از کنار مردمی که با اصالت کهنه خود ؛مغرور راه میروند !

و هرگز به چرخ دستی تو نمی خندند !

آنان نانشان را درخانه میپزند و  قیمت بالا در کیوسک خیابانی با افتخار میفروشند!

انان هنوز چرخ های آهنی دستی مادر بزرگ مرا از فروشگاه می خرندو به اشپز خانه هاشان اضافه میکنند!!

اما روزها سوار بر متروی شهری  به سر کار میروند!!!

با تو عبور میکنم از تهران از شهر خودم...شهری که اصالتش را  به مدرنتیه ای که سوغات مغرب زمین است فروخت !

همان غربی که زنانش افتخار میکنند نانشان را در منزل می پزند و چرخ های اهنی* دستی را می خرند همان هایی که شاید در سمساری های ما هم یافت نشود....................!!!!!!!!!!!

 

*این چرخ گوشت های قدیمی که پایشو به میز میبستن و با ان گوشت ،سبزی و گردو غیره چرخ می کردند. فکر مکی کنم جوان ها ان را ندیده باشند!

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٤ آبان ۱۳۸٩ توسط عقیق

یا الله

حلقه به حلقه همه اسماء یار
داده قراری به من بی قرار
حلقه به حلقه همه زنجیر شد
جان مرا رشته تقدیر شد

(نیرومنش)




نوشته شده در تاريخ جمعه ٧ آبان ۱۳۸٩ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page