بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"
   جمعه!


سلام جمعه

باز آمدی!

 چشمانم سرگردان در حدقه می چرخند و با اضطراب بدنبال قامت رعنای او می گردد!

جمعه

با تو ام

با تو که هر فرد با زبان خودش هر باز سلامت میگوید و در بطن تو بدنبال گمگشته خویش می گردد.

جمعه

فکر می کردم اینجا تو را پیدا نخواهم کرد!

تا صبح امروز، رادیو را روشن کردم شنیدم که گوینده به زبان خویش می گفت:

سلام جمعه خوش آمدی!

 

ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز     تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود

ادرکنی یا عش یا اباصالح




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٩ توسط عقیق

یا فاطر به جق فاطمه

 

 

السلام علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما أحاط به علمک 

شهادت غریبانه حضرت فاطمه زهرا(س) را به تمام عاشقان اهل بیت تسلیت عرض می نمایم.

 


شهادت حضرت فاطمه علیها السلام شهادت حضرت فاطمه علیها السلام شهادت حضرت فاطمه علیها السلام شهادت حضرت فاطمه علیها السلام شهادت حضرت فاطمه علیها السلام

 

 

 


Skylark

 

 

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ توسط عقیق

یا نور

 

چون نور که از شمس جدا هست و جدا نیست    عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست

    در آینه بینی تو اگر صورت خود را                 آن صورت آینه شما هست و شما نیست

    عالم، همه جلوه گه شاهد غیبی             او را نتوان گفت کجا هست کجا نیست!

 

دیده اید که شاخه ها هر چه از تنه درخت فاصله بگیرند نازنکتر و سست تر می گردند؟

ما انسانها نیز هرچه از اصالت و بدنه انسانی خود دور شویم؛ شکننده تر و سست تر و بی مایه تر میشویم.

اصل و ریشه ما "نفخت من روحی" است!

هر چه از "الله" از تنه و بدنه حیاتمان فاصله بگیریم،پوچتر بی هویت تر،به بنیاد تر میگردیم!

 "این تذهبون" ؟!

به کجا میروید که هرچه بخواهید در اینجاست!

 

و این عالم تو را می خواهد و می طلبد....

ادرکنی یا عشق یا اباصالح!

---------------

غروب جمعه شد.دلتنگی ها به اوج رسید و گلوی ... خدایا غروب جمعه... یا حسین!




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩ توسط عقیق

یا جمیل

گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود     پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود

ادینه هایم را قاب میگیرم تا فراموش نکنم در غربت،ادینه همیشه ادینه است!

این روزها بر صدای مرغکان سحر و جوانه های امیدوار خیالم را می اویزم!!!

این هم حسن و جمال بر در دیوار جهان!

کاش میدیدیم!

نگار من کاش میدیدیم تو برای این بشر عصیان گر چه ها میکنی!

 وتمامی موجوادت این جهان چگونه شبانه روز تو را به زبان و حرکت حمد می گویند و پروانه ورا بر این همه جلوه جمال تو می چرخند!

.............

lی خورشید

روی این آسمان
روی تخته سیاه جهان
با گچ نور بنویس:
زیر این گنبد گرد و کور و کبود
آدمی زاد هرگز
دانش آموز خوبی نبود



ادرکنی یا عشق یا اباصالح!


ساقــی جان شد شراب نـــــــاب داد
،مــــا همه لب تشنــــگان را آب داد.
سفــــــره های آسمـــــــانی بـاز کرد
،بخشــــــــش و انفــــاق را آغاز کرد.
روزی خـــــود را به ما تقدیـم کـــــــرد،
هر یـک از ما را بــــه ما تفهیم کرد.
چون دعایم مستجاب ایـــــــنبار شد
،پس به دستـش روزه ام افطار شد.

روز معلم بر همه معلمان گرامی مبارک



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩ توسط عقیق

یا غیاث

یا مولای

نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است     فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَهُ الشَّهِیدَهُ

 

علامه "محمدرضا حکیمی" مقدمه مبسوطی بر کتاب «شهر گمشده»، نوشته ی محمد حسن زورق شهر،  نوشته و در بخش‌های پایانی با اشاره به شجاعت حضرت زهرا (س) و با بیان اینکه اگر ایشان به حمایت از امامت قرآنی بر نمی‌خاست «فاطمه فاطمه نبود، در حالی که فاطمه فاطمه بود، و تا ابد فاطمه فاطمه است...» چنین روایت کرده است:

«در مدینه پیچید که دختر پیامبر می‌خواهد با مردم سخن بگوید، مردم گویی چند برابر گنجایش مسجد پیامبر، در مسجد و اطراف آن گرد آمدند تا سخنان فاطمه را بشنوند. برای ورود دختر پیامبر و ناموس کبرای الهی در میان مردم و صحن مسجد، در گوشه‌ای از مسجد پرده‌ای آویختند، و فاطمه (س) در میان زنان مؤمن و محترم آل هاشم که در دو طرف او حرکت می‌کردند، وارد مسجد شد؛ فاطمه مانند پیامبر گام برمی‌داشت. مردم گویی صدای پای پیامبر را می‌شنیدند. و هنگامی که به سخن گفتن آغاز کرد گویی صدای پیامبر به گوششان می‌رسد.

فاطمه که روزی که می‌خواست متولد شود، بزرگ‌ترین زنان تاریخ آفرینش، از جمله مریم مقدس، از آسمان آمدند تا خدیجه کبری تنها نباشد، و فاطمه در آغوش آنان متولد شود، اکنون نیز که می‌خواست تاریخ را دوباره متولد کند، ارواح آدم و نوح ابراهیم و موسی و عیسی و جبرئیل و میکائیل، او را بدرقه می‌کردند، گویی عالم ملکوت الهی به زمین آمده بود و با فاطمه گام برمی‌داشت...

لحظه‌هایی بس باشکوه و پرهیبت، و با این همه، دردناک بود؛ لحظه‌هایی که اگر نبود، هیچ لحظه‌ای از لحظه‌های تاریخ به بلوغ مضمونی و حماسی خویش نرسیده بود ... فاطمه وارد مسجد شد و در محل سخن گفتن قرار گرفت. با نخستین جمله‌هایی که بر زبان راند مدینه منفجر شد، بلکه تاریخ، نه تنها مسجد... ناله‌های سوزان مردم، سوز روحی و ژرف فاطمه را منعکس می‌کرد و دیوارهای شهر مدینه را می‌سوزاند... و گریه امان خلق را بریده بود...

فاطمه چه گفت؟ قرآن - علی، عدالت - انسان ...

مدینه چه شد؟ سراپا لرزه و استماع ...

آن لحظات چه لحظاتی بوده است، و فاطمه(س) چه شخصیتی بوده و چه کرده است. اگرچه فاطمه نتوانست علی را دوباره تا ستیغ بلند غدیر، ستیغ آسمانی «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» برآورد، و قرآن را، در کنار چشمه خورشید، به دست علی، بر همه جامعه‌ها بتاباند و امت واحد قرآنی بسازد، لیکن توانست علی را از قبر ساخته سیاست سفیانی بیرون آورد، و در معبر تاریخ قرار دهد، تا دست کم روزی، اگرچه برای مدتی کوتاه و پرمخاطره، حکومت قرآنی واقعی بتواند تشکیل شود، و مدینة النبی یک نمونه از خود به جای بگذارد، و نهج‌البلاغه آفریده شود.

اگر علی(ع) در همان خانه نشینی و انزوایی که در جریان جنجال سقیفه بر او تحمیل شد، باقی مانده بود و خطبه آتشین و حرکت انقلابی دختر پیامبر او را دوباره مطرح نساخته بود، هیچ‌گاه به همان خلافت ظاهری اندک ساده خویش نیز نمی‌رسید، و قرآن دیگر به هیچ وجه ابعاد فردسازی و جامعه پردازی خود را نشان نمی‌داد. آیا به دست چه کسانی می‌توانست نشان دهد؟ همانان که کعبه را به منجنیق بستند، و سر پسر پیامبر را به سرنیزه در شهرها و هامون‌ها گرداندند، و در شرابخواری و آدم‌کشی همانند نداشتند، و به هنگام خلافت، به قرآن می‌گفتند: قرآن، خدا حافظ! (هذا فراق بینی و بینک!)

یکی از مسایل بسیار مهم در این حادثه عظیم، مضامین خطبه فاطمی است، و سخنان دیگری که فاطمه(س) در این چند روز تا پایان عمر کوتاه خویش فرموده است. من سخن خود را در می‌نوردم. خطبه‌ای که به تعبیر مورخ و محدث معروف، بهاءالدین اربلی (م: 695 ق): «علیها مسحه من نور‌النبوه، و فیها عبقة من ارج الرساله، و قداوردهاالموالف و المخالف...»/ «خطبه‌ای که فروغ نبوت از آن می‌تابد، و بوی خوش رسالت از آن می‌ترواد، و شیعه و سنی آن را در کتاب‌های خود نقل کرده‌اند» باید اهداف الهی، انسانی، اقتصادی، معیشتی، اجتماعی، تربیتی و حماسی این خطبه را درک کرد.

تاکیدی که این خطبه بر ضرورت حکومت عادل می‌کند و به صراحت می‌گوید که در غیر حکومت عدل، مردمان بردگان زرخرید اقلیتی مستکبر و سرمایه‌دار خواهند بود و فاصله معیشتی مردم به بیش از حد تحمل وجدان انسانی و روح قرآنی خواهد رسید، باید فهمیده شود.

استاد حکیمی ادامه داده است: در آن روزها که علی(ع) نمی‌توانست دست به شمشیر ببرد، فاطمه(س) از سخن شمشیری ساخت _ آتش‌ بیان و حق‌نشان _ که هم خونی ریخته نشد، و هم حقیقت را تا ابد بر لوح زمان‌ها و پیکره آبادی‌ها و مکان‌ها ثبت کرد.

اگر فاطمه(س) نبود، یا اگر به این قیام الهی اقدام نمی‌کرد، امروز نه تنها از ارزش‌های اسلامی، بلکه از هیچ ارزش و فضیلتی چه بسا نشانی نبود و قرآن کریم، با انواع تفسیر‌های اشعری و متعزلی و ماتریدی یا تاویل‌های فلسفی و عرفانی، ماهیت و حیانیت و منزه از اختلاف بودن خود را از دست می‌داد، و از تفسیر مفسران راستین کتاب الهی، یعنی ائمه طاهرین(ع)، چیزی یافت نمی‌شد. لیکن این قیام قرآنی و حماسه فاطمی، سبب شد که علی(ع) از حذف مطلق مصون ماند، و پس از بیست و پنج سال، به روی کار آید و بتواند شهر نمونه قرآنی را بسازد، یعنی کوفه منهای فقر؛ چنان که احمد حنبل شیبانی _ امام مذهب حنبلی در کتاب فضایل الصحابه نقل می‌کند که علی(ع) فرمود: «ما اصبح بالکوفه احد الا ناعما، ان ادناهم منزلة لیاکل البر، و یجلس فی الظل، و یشرب من ماء‌الفرات»/ «در کوفه همه زندگی‌ای مناسب دارند: صاحبان پایین‌ترین شغل‌ها نان گندم می‌خورند، خانه دارند، و از آب سالم و گوارای فرات می‌نوشند.»

علی(ع)، در همین چهار سال و اندی، با آن سه جنگ داخلی تحمیلی و ویرانگر، از هر فرصتی بهره جست، و ده‌ها اصل قرآنی و ارزش اسلامی را در هدایت و تربیت فرد و جامعه، پی ‌ریخت، و اصول انسانیت قرآنی و اسلامیت واقعی را متبلور ساخت، و با مردم سخنانی را در میان نهاد که حاصلی چونان نهج‌البلاغه داشت، و عهد‌نامه مالک اشتر را نوشت که آیین‌نامه حکومت قرآنی است، و هر حکومتی، در هر وقت و هر جا و متصدیان آن در هر لباسی، وقتی اسلامی است و حق دارد ادعای اسلامی بودن کند و مردم را به این نام به اطاعت وادارد، که از عهد‌نامه، سرسوزنی تخلف نداشته باشد.

علامه حکیم در پایان این مقدمه شور انگیز آورده است: فریاد عدالت فاطمه، در روز عاشورا، از حنجره فرزندش حسین(ع) نیز طنین‌افکن شد، چنان که روزی همان فریاد، از حنجره فرزند دیگرش مهدی موعود (عج) طنین‌افکن خواهد شد، و عدالت آفاقی و انفسی گستره زمین و آفاق زمان و عرصه‌های زندگی انسانی را خواهد گرفت... و این است حقیقت جاودان رسالت محمدی ... و این است که شیعه هماره فریاد می‌زند:

_ بعثت،

_ غدیر،

_ عاشورا،

_ مهدی...

نوشته‌ ای شورانگیز از علامه حکیمی

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page