بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

یا حکیم

 تا بحال سقف و کف دلت بهم  نزدیک شده؟!

تا بحال احساس خفگی کردی؟ احساس له شدن!!!

یک روزنه ؛

تنها یک روزنه به اسمون از این سقف فروریخته راه امید توست!!!

و اگر این کورسوی نور نبود...

وای ...

و هنور پای دلم درد میکند ازبس بدنبالت به بیراهه دویدم!

ادرکنی یا عشق!

ادرکنی یا اباصالح!

---------------------------------

قیصر خوب میگفت:



دردهای من
جامه نیستند
تا زتن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸ توسط عقیق

 

بیا

که من از تو خسته ترم

که من از من بی خبرم........

چهارشنبه:

شهادت حضرت امام جعفر صادف علیه السلام بر شیعیان راستین تسلیت باد

گفتن از ما نیست... تنها باید شنید!

 

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٧ مهر ۱۳۸۸ توسط عقیق

یا رجاء

رنگ معشوق گر نداری،

عاشق نیستی!

و ما مدعیان عشقت غرق در رنگ دنیاییم...

دل دردمند هی هوای درد دنیا میکند و یاد معطر تو از دنیا جدامان میکند!

نمیدانم این غروبها چقدر بی رنگ و عطرند!

ادرکنی یا ابا صالح!

 

۴شنبه ٧/١۵

بیا

تا پیدا شم

 

....

 

............




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸ توسط عقیق

یا صادق الوعد

از گمان و حدس قراتر است !

یقین دارم اگر انچه از تعمت فرو می فرستی را با تدبر و اندیشه ننگریم و از تو ادراک و فهمش را نخو اهیم در عوض نورانیت نعمت دچار تاریکی درون میشویم و به بیراهه نادانی کشیده میشوییم...

این روزها سخت به هرج مرح دنیا مینگرم و ادمیانی که سخت در پی یافتنی از جنس خواهش های نقس هستند و هیج ابهام و ایرادی را بر خود روا نداشته تند وسریع به سوی هبوطی دیگر میروند...

اینبار ایا اگر بر زمین کوبیده شوند توان بر خواستن را دارند؟

این روزها یاد اور حماسه هاست، یاد اور حان بر کفی و ایثار...

ایثار را بر دوش اقیانوس افکندند و اقیانوس به تلاطم و تکاپو افتاد غرید و دیگر ارام نگرفت!!!

مولای من

سالار زمین و اسمان

راه تاریک  است خطرناک!

گرگها در کمین صداقتم نشسته اند!

چراغ می خواهم..............      چراغ      .......      سراج منیر     ......      دستم را بگیر !

ادرکنی یا عشق

ادرکنی یا ابا صالح!

بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت     گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳ مهر ۱۳۸۸ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page