بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

یا ضامن

نرگس همه شیوه‌های مستی     از چشم خوشت به وام دارد

هشتمین ادینه نیز سپری خواهد شد.نسیم خنک بهاری خواب را می رباید و  جانم را می پریشد ... به اونگ های سبز درختانم خیره میکند. که هزاران باره زاییده شدند برای عبرت من...  فراموش نمی کنم که در دستان ضامن خود ارمیده ام و به تلاطم ها میاندیشم...

با ناباوری روزها از پی هم هراسان میگذرند و شگفت زده صورتهای غافل از این گذر را می نگرند. در تصویری مه الوده سرگردان به این گذر سریع می نگرم؛ نسیم نوازشگر چشم های خواب الوده را باز میکند و و صدایی زمزمه وار میگوید : بهوش...!

-------------------------------------

«فرزندم»

دلت را با روح اندرز, زندگی بخش، و انگیزه های هوس را از آن سرزمین پاک با نیروی زهد,ریشه برکن؛ با دریافت و باورداشت این حقیقت که سر رشته عام هستی تنها خداست ،دل را قوی دار و ان را با دانش راستین غرق نور کن و با یاد مرگ رام و آرام ساز و عاریت بودن دنیا را به او بنمای و نیز انکه دنیا همه نوش نیست بلکه نیشهاست در ان!

اینک کشتی روزگار در بستر «نظام احسن» قاطع و قوی به  پیش می راند,پس در نشیب و فراز زمانه بهوش باش تا غبار ز شتی هابر دامنت ننشیند!

در اینه تاریخ بنگر و سرگذشت پیشینیان را ورق بزن و انچه از تلخی ها و شیرینی ها بدیشان رسیده به یاد اور و در شهر ها شان عبرت آموز گام بردار و در اثار به جامانده از ایشان نیک نظر کن، کتاب عملکرد هاشان را بگشای و آخرین موفقیت زندگیشان را بنگر که از کجا بار سفر بستند و به کدام سرا در امدند و د ران رحل اقامت افکندند.

انگاه در می یابی که انان ترک یار ودیار گفته اندو به خانه های غربت پانهاده اند. و می بینم که تو بزودی در زمره انان در می ایی .پس اقامتگاه اصلی و دائمی خویش را زیبا و عالی بنا کن و هرگز آخرتت را به دنیا مفروش!

«نقش موعظه در تربیت- نامه  ٣١ وصیت- نهج البلاغه مولای متقیان»

------------------------------

انا لله و انا الیه راجعون

دریچه ای دیگر از برکات و حسنات بسته شد!

و هر گاه عالمی اینچنین عظیم الشان که زمین برایش کوچک بود و بادل مطهرش سیر افاق و انفس میکرد پر بکشد میدانی چه مقدار زمین دچار ضایعه و خسران خواهد شد؟

...

از کار خومان توبه کنیم!

اصلح از این نیست که خودمان صالح باشیم!

توبه از خود نفس!

علاج ما در اصلاح نفس است در تمام مراحل(عمر)!

تا رابطه ما با ولی امر عح الله تعالی فرجه قوی نشود، ایا کار ما درست می شود؟؟؟

ایا می شود تا خودمان را اصلاح نکنیم ، رابطه مان قوی و درست شود؟؟؟

«از سخنان گهر بار حضرت ایت الله بهجت رحمة الله علیه»

از دیده خون دل همه بر روی ما رود     بر روی ما ز دیده چه گویم چه‌ها رود


-------------------------------------------------------------------------------

چشمه چشم مرا ای گل خندان دریاب     که به امید تو خوش آب روانی دارد

ادرکنی یا عشق




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸۸ توسط عقیق

الهم العن قاتلیک یا فاطمه الزهرا (س)


...امروزهفتاد و پنج روز است که از آن ماجرای وفات پدر می گذرد.

بانو از صبح فرموده بود تا ندیمه اش، اسماء بنت عمیس، بسترش را بر وسط  اتاق بگستراند.

فرزندانش را یکایک بوسید و برای آخرین بار موهایشان را خود آراست.

افسوس که چه زود گمان بچه ها که می پنداشتند مادر بهبود یافته است فرو ریخت.

از همه دلخراشتر لحظه وداع فاطمه با علی بود.

خدایا، علی با فقدان فاطمه چگونه سر کند؟

این همه بارمصیبت و رنج را کجا برد؟

سنگینی بار این فراق شانه های کوه علی را فرو خواهد شکست.

اما مگر کسی را یارای آن است که در برابر مشیت  الهی بایستد! او قضای خویش را پیش خواهد برد.

دم دمای غروب بود که فرشته مرگ، درب خانه علی را کوبید.

و ازاین پس علی بود و تنهایی!

شب بود و یک سینه فریاد مولا بر حلقوم چاه!

خواستم بگویم:
فاطمه دختر خدیجه بزرگ است.
دیدم که فاطمه نیست.


خواستم بگویم که: فاطمه دختر محمد(ص) است.
دیدم که فاطمه نیست.


خواستم بگویم که: فاطمه همسر على (ع) است.
دیدم که فاطمه نیست.


خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسنین است.
دیدم که فاطمه نیست.


خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.


نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است.

زیارت حصرت در ادامه مطلب



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ توسط عقیق

یا شفیق

دل چو پرگار به هر سو دورانی می‌کرد

و اندر آن دایره سرگشته پابرجا بود

 

بر سرقافیه ای مانده ام...ردیفش ردیف است اما بیتی کم است!

این غزلست یا قصیده یا بحر طویل یا مرثیه...و یا چارپاره ای بی قانون؟ ... نمیدانم

عشق را می گویم!

 

البته نه ان عشقی که عموم تصور میکنند.فکر می کنید ادمی به این کوچکی شایسته چنین اشفتگی ست و یا کسی راخواهید یافت که چنین دلتان را بی تاب  کند؟  خیر ؛ این عاشقی در حد ادمی نیست.

این عشق به معبود است که چنین میکند و حکمتهایی نهان در درون دارد...

 استخوان را می گدازد, سینه را می سوزد,ریشه را خشک می کند...

عشقه را فراموش کردید!انقدر بدورت می پیچد تا اثری از تو نماند..و

حبیب من غیور است

بسم الله که گفتی قافیه دنیا را می بازی و دیگر چون سر سپری ،به سامان نخواهی شد مگر به راهی که او بخواهد...

ادم به زمین امد این حق، که رویا نیست

این فرصت بی تکرار

عشق است

معما نیست

.............

 

کی بود در راه عشق اسودگی ؟...

ادرکنی یا عشق




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ توسط عقیق

یا حنان

به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم     که حمله بر من درویش یک قبا آورد

نازنین

ادینه ها بدون عطر انتظارت بی معنی اند

 همچو صورتهای زغالی که روی  دیوار کشیده شده است...

تا به هوای نسیمی دل تازه کنیم، هواها باید در سر بپرورانیم...

دل خوش !

دل گداخته را

هیچ مرحمی

جز الطاف مهر حبیب ،درمانگر نیست...!

و امان از...




نوشته شده در تاريخ جمعه ٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page