بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

از دامن تو دست ندارند عاشقان     پیراهن صبوری ایشان دریده‌ای

 

همچنان ذهنم را میکاوم، پالایش میکنم تا روزی لایق استشمام عطر ظهورت باشم!

 

 

ادرکنی یا عشق!

.

.

.

 

دگر به صید حرم تیغ برمکش زنهار     و از آن که با دل ما کرده‌ای پشیمان باش

 

-------------------------------------------------

شنبه١٠/٢۶


سلام نازنین

گاهی بیشتر از انکه دلتنگت باشم، به روزهای دور مینگرم و حیفی ان که چه می توانست بشود و چه شد! اما باز هم قدر این روز را میدانم زیرا اینروز دری را گشود که مرابیشتر شیفته وپریشان کردو من سرگردان راهم را یافتم ...

راه ها همیشه اسان نیستند.

راه ها می تواند جون شاهرگ تو را به حیاتی ترین مقصد برساند...


از این روز بود که قصه سفر دوری مهر خورد و اما این دوری ها مرا به "او"نزدیکتر کرد...

این روزها دوست دارم ماه را در برکه شب بیشتر تماشا کنم...

 

کلک حافظ شکرین میوه نباتیست به چین     که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این

--------------------------------------------------------------------

سلام

اگر نمی یام ،سر نمیزنم یا اگر بیام میخونم و میرم حتی عرض ادبی نمیکنم، چون تمام ذهن و فکرمو یا بهتر بگم سرمو انگاربا یه  قلاب به اسمون اویزون کردن... نه ،کم نیآوردم یا ... خسته خسته هم نسیتم اما نمیدونم چمه... دکتر می خوام اونم فقط یکی............. یا طبیب من لا طبیب له

به یاد همه هسنم این خاصیت شخصیت منه حتی اونهایی که سالهاست در غبار رفتن...

التماس دعا.




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸ توسط عقیق

یا طبیب

قلم نی تاجوهر دارد بروی صفحه می رقصد

و هم اینکه مرکب تمام شد ،به ناله می افتد!

گوش خطاط منتظر این صدا و ناله است تا قلم در مرکب فرو برد و قلم رقصی دیگر بی اغازد...

خدا خطاط عالم است و گوش به ناله ما، که چگونه در نی وجودمان می پیچد و ازتهی بودن خود میگوید!

اینجا مرکب کرامت خداست و ناله های دل ،صدای قلم خالی از مرکب عشق..........!

دستها را بالا ببر

مرکب کرامت طلب کن تا نای وجودت بر لوح جانت با مرکب عشق بنویسد.....

ادرکنی یاعشق.

 

از نای دلم ناله یا حبیب بر امد

 با مرکب نگاهت بر لوح دلم قبولی این سرگشتگی را بنگار.........

ادرکنی یا اباصالح

و انتظار چو سر اید...




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ توسط عقیق

 

 

 

کربلا را چه بخوانیم

و از محرم که محرمان حرم را در حریم مقیم کرد چه بگویم که  صحنه ای ازلی را تا ابد ترسیم کرد و عصاره بودن را در نهاد تاریخ چکاند و عاشورا  جاوید ماندگار شد. انجاا که سوزاندند تا ریشه بسوزد. شجره طیبه ال ابا ریشه اش قوی ومحکمتر شد که تا امروزها خبری از شغال صفتان باقی نیست اما عاشورا همیشه عاشورا است.

 

 

 

 

 

 

 

ا

اینجاست که عقل و عشق در هم می امیزد و شکوهی می افریند غیر قابل تصور و فرای

ادراک...

گویند که از هیبت دریای دلت

آن روز زبان آب بند آمده بود

حضرت عباس علیه السلام

 

علم از دست تو افتاد اما

علم کردی به عالم دست خود را

 

حضرت عباس علیه السلام

 

عباس؛ یعنی دو چشم نگران از تشنگی کبوترانِ بی پناه.

عباس؛ یعنی نگهبان چادر سرخ گلبرگهای شقایق.

عباس؛ شاهد دیروز و شهید فرداست.

«یا کاشِفَ الکَربِ عَن وَجهِ الحُسینِ؛ اِکشِف لی کَربی بِحَقّ اخیکَ الحُسَین»

***

در این روزها میدانم که مسیح(ع) هم عزادار است. میلادش مبارک و مبارک روزی در رکاب حضرت یار منتقم خون حسین علیه السلام خواهد بود.

***




نوشته شده در تاريخ جمعه ٤ دی ۱۳۸۸ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page