بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"
   نظر...


یا ابصر الناظرین

صد ملک دل به نیم نظر می توان خرید

خوبان در این معامله نقصیر میکنند

انقدر کثیف وکدر است که افتاب زورکی از میان این همه تکدر عبور میکند... 

شیشه اتاق را میگویم!

یک پنجره کوچک نیاز به پرده های ضخیم برای فرار از افتاب ندارد؛ اندکی تکدر کافیست که نور را نبینیم که با افتاب در زمستان گرم نشویم که چشممان دور بر را خوب ننگرد...

شیشه دل را با عطر خدا پاک کن.پرده های خود پرستی و خود خواهی را کنار بزن !خورشید راهش را به دلت بلد است . نور خدا خانه جانت را روشن میکند و خریدار می یابی!  چه کسی بهتر از حبیب دل ،یگانه رب العالمین که خریدارت می گردد دلت ... ان الله یشتری...

 یار نظری می نماید و این کلبه ,کعبه ای می شود؛ کافیست نظری بر دوزد یک لمحه ای نظر کافیست که خانه دلت اباد و سرسبز گردد...

این خانه ام القرای اهل یقین خواهد بود،خانه ای که ازنور یقین به خدا روشن باشد ,هموراه مطلوب اهل دل است و ثنا گوی خواهد داشت...به نیم نظرش صد ملک دل می خری...

اما چرا؟

خوبان همه در پیج منیت ماندند و کبر غرور شیشه دلشان را مکدر کرده؛ از خود خواهی هایشان پرده ای ضخیم دوختند و حجابی برای افتاب ساختند!

 افتاب را راهی نیست تا....

همیشه 2x2= 4

خوبان در این معامله تقصیر می کنند...........

میدانی

سرم سوت میکشد از صوت نا هنجار منیت هایت..........

و

نازنین بلند بالا

اشارتی  کوچک از تو ،مرا از بند شیطان می رهاند... بیا...

مرا امید وصال تو زنده می‌دارد     و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک

ادرکنی یا عشق

...

۱شنبه:

امروز افتاب تکراری نبود نه امروز که هیچ گاه تکراری نیست.عادت های ما نکراری میبیند

دلگیری های پاییز رنگارنگه

 دلم می خواهد تمام روز برنامه «باب اسمیت» پخش بشه و نگاه کنم؛ به انگشتانش که بارنگ و بوم اموخته و خودی شده و با مهارت رنگ را بر بوم میزند و تصویر می افریند... چقدر خوب بود که ما هم بتونیم از ادما و رفتار هاشون تصویری زیبا در ذهنمون بسازیم...

چقدر نا مهربونی!

چقدر سوء تابیر...

حیف است افتاب را افتاب نپنداریم........

It is one of the most beautiful compensations of life that no man can sincerely try to help another without helping himself.

یکی از زیبا ترین پاداش های زندگی ست که هیچ انسانی بدون کمک به خودش نمیتواند  سعی کند کمکی خالصانه  به دیگری داشته باشد.




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٤ آبان ۱۳۸٧ توسط عقیق

یا قریب غیر بعید

ذره را تا نبود همت عالی حافظ     طالب چشمه خورشید درخشان نشود

اختر عمر فروزان است و خورشید دانایی هنوز می تابد, شبهای دلم غرق در شهاب های عشق است که پیکان نورانیش پیوسته قلب مجروحم نشانه میرود و د راین پیکار سخت ,پیکره ای تسلیم بر دستان باد می ماند....

و احساس کبوتر بودن را تازه فهمیدم

و بستم رشتهء پرواز خود را با هزارن زائر دیگر

میلاد نور هشتم, شمس الشموس,انیس النفوس السلطان اباالحسن علی ابن موسی الرضا المرتضی مبارک.

فیلمی عکاسی را که از صحنه های مختلف گرفته اید به تاریکخانه میبرید.با احتیاط بازش میکنید ,مراقبید که حتی ذره ای نور نبیند بعد در داروی ظهور و ثبوت و بعداز اینکه خشک شد و به اگراندیسمان میسپاریدش انتقدر بالا پایین میرود و لنزش بسته باز میگردد تا تصویری دلخواه بیابید.اگر نور میتابید کاغذ سیاه میشد .... بعد از اینکه تصویر بدست امد به نور می ایید و تصویر را مینگرید......ایا این تصویر واقعی است؟

نور در اینجا عاملی برای تاریکی است !

در نور همه چیز شفاف و روشن دیده میشود حتی زشتیها گاه زیبا مینمایند....

فیلمی را در دوریبن دلتان بگذارید, از صورت خدا عکس بگیرید به تاریکخانه دلتان ببرید مراقب باشید نور اینجا مخرب نیست بلکه عیار را می نمایاند. تاریکی تنها چند لحظه به شما کمک میکند باید نور را بیابید ^فیلم را باز کنید در جلوی نور دلتان بگیرید چه میبینید؟.... اگر نور , نور باشد و الهی این تصویر در دلتان برای همیشه ثبوت میابد و روشن ورشن خواهد بود...شفاف... تصویری از عشق... براق بی نقص!

  اگر نه!

اگراندیسمان دلتان نیاز مبرم به تعمیر و... دارد.............

پرستو بسوی نور میرود تا عکس خدا را که بر دلش حک شده و رمز عبور از میانه اسمان است به عرشیان نشان دهد و برود....

در این ظهر جمعه قلبم در چنگال غربت تو در زمین مچاله شده نازنین...

می سوزد و بدنبال راه چاره ای دیگر است... 

می اندیشم به صید قلبهایی دیگر برای تو شهاب ثاقب که هر دم تیری از جنس نور بر زمینیان نیک سیرت رها میکنی..................

ادرکنی یا ابا صالح

ادرکنی یا عشق

خواهم که پیش میرمت ای بی‌وفا طبیب     بیمار بازپرس که در انتظارمت

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٧ آبان ۱۳۸٧ توسط عقیق

یا دلیل المتحیرین

گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند     دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب

حکایتهای دوران ما غریب و فراوانند بعضی موجب گمراهی و بعضی منفعل کننده و بعضی تلنگری جانانه برای پیدا شدن...

 شهر در اندشت ما هم که تبدیل به شهر دیوارهای سنگی گردیده  که افتاب زورکی باید هر روز صبح ذره ای نور را به ظلمات کوچه ها بتاباند،  شاید در حاشیه نور بهتر ببینیم .در جوی ناکامی های دنیا غرق نشویم و جویبار را دریا که نه اقیانوس مپنداریم ...

حکایتهای این شهر واویلاست و اکثرا قابل شنیدن نیستند.دیوانه میشوم اگر بخواهم برایت بگویم و خوابت را اشوب خواهم کرد...

گذشت داستانهای شهرزاد قصه گو که هر شب ملک جوان بخت را به رویاها میبرد؛ تا از جان وی شبی دیگر نیز درگذرد,انگار شهرزاد شهر ما داستانهایش ته کشیده و موقع مرگش به دست شاهزاده فلک زده فسیل شده, رسیده !

دیگر داستانها و داستانکهای ابکی این شهر انقدر تکراری است که کمتر گوشی حوصله شنیدنش را دارد...

واقعیت را میدانمی؟!

کودک دلم از این شهر ادمهایش فراریست و از ابتذال داستانهایش بیزار.....................

نازنین هنوز لب تر نشده ار کلام غم،نوشداروی یار به رگهای دلتنگیم ارامش را می تراود... حبیبم تنها نیستم که تنهایی تو را سزاوار تر است...

---------------------------

و به یاد قیصر

و ع ش ق ...

 

آینه ها  دچار فراموشی اند

و نام تو ورد کوچه خاموشی

امشب تکلیف پنجره

بی چشم های باز تو روشن نیست...

فیصر امین پور

----------------------------

شرمنده ام نمی گویم بیا

می گویم

ادممان کن چون خود از دست رفته تر از انیم که ادم شویم

بعد بیا...

ادرکنی یا عشق

-------------------------------------------------

دوشنبه ای نه مثل همیشه

کوچ پرستو سخت است،اگر چه به بهشت پرکشد:((

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٠ آبان ۱۳۸٧ توسط عقیق

یا مستعان

بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی

فرصتی دان که زلب تا به دهان این همه نیست

بر وادی مقدس پای نهادی پس:

فخلع نعلیک...

شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع)بر جمیع شیعیان حضرتش تسلیت باد.

---------------------------------------------------------------------------------------------

سه شنبه ۸/۶

نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو     اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز

چندین باز زنگ زد،

دلش شور میزد،برام از راه کارهای مختلف برای حل مسئله، از تراشیدن اینو اون...از اینکه همونجور که دیگران از ادم استفاده میکنن و مشکلاتشونو میگن و ما سعی در حلش درایم گفت، از اینکه این دورو زمونه اگه پر رو نباشی به اونایی که میشناسی نگی عقب میفتی........دیگه حالم داشت بهم میخورد احساس تهو شدید داشتم..یاد بت تراشی افتادم... گفتم: من کسی نیستم اما در خونه هر کسی و ناکسی را هم برای حل مشکل نمیزنم... هی جوش زد و گفت منم گفتم : چشم باشه...

هنوز نمیدونه دلم در خونه کسی جز خدا نمیره... کس همه ادما، خویشتن همه خویشها «خدا»ست، اخه  ادمی که «کسی» نیست...

الهی انکه تورا شناخت از همه رست

دلم میخواد دستمو ببرم بالا یک قطره از دریای بیکرانه عشقت بردارم بچکونم تو حلق این خلق بی خدا..........

خدا یا ذرّه ام،

نه

ذرّه هم نیستم

رهایم مکن حبیبم

ادرکنی یا عشق

راستی دلبندم

 ازتولدت ۲ روزه گذشته، مبارکه... تو صحن همراهم بودی... امیدورام هر روز از ایام در بحر عشق خدا در نشئه وسیعتر متولد بشی عزیز دلم....  هر روز روزی نو و جدید و زیباست...

 

 

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳ آبان ۱۳۸٧ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page