بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

یا متکبر

 

امید هست که زودت به بخت نیک ببینم     تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی

به نقطه اوج سفر رسیده ایم,سفر در شهری که بر هیچ مدار جغراقیای دنیا نقش ندارد.شهری که در ظرف مکان نمیگنجد, این شهر درنقطه صفر فطرت ما جای دارد, شهری که بر تمام شهرهای عالم  برتری دارد.

جالب است که این شهررا چشم  های مادی نمی بیند !

 تنها چشم مسلح به ایمان توان دیدنش را دارد که در وادی قلب قرار دارد...

شهری بر فراز شاهراه ارزوها, شهری که بر سر در دوازه اش

""" کلمة لا اله الا الله حصنی"""

نگاشته شده 

 "شهر خدا"

و رمز عبور از دروازه شهر خدا اخلاص است.

 ورود ادابی دارد که ادب در مقابل عظیم کردگار عالم شرط ان است.

میزبان ذات کبریای حق است و مهمان وچودی ضغیف که از خود هیچ ندارد

الهی کبریا یت را "من " نمی بینم که این گونه "منم" که در تارهای پوچی  و پوسیده خودیت خود اسیرم و به دام مکر شیطان گرفتار گردیدم...

الهی خودخواهی های عبد چون تارهای نازک سست عنکبون دنیاست !اما انچنان گرد "من"پیچیده که مرا از حرکت بسوی تو باز داشته.

مرا برهان از  تارها یی  که به هیچم  رسانیده و از کبریایی و ربوبیت تو دورم کرده است؛ 

هل یرحم الضعیف الی القوی؟

الهی

رسیده ام به نقطه ای که عیار عبودیت مرا محک میزنند و چه سخت است برایم که درجه خلوصم صفر است ...

الهی

گوهر پاک تو از مدحت ما مستغنیست...

به رحم  و عطوفتت بندم

ارحمنی و ادخلنی فی الغفرانک.. یا رباه...

_______________________________________________

اللهم اشحنه بعبادتنا ایاک...

خدایا ماه رمضان را از عبادت ما برای خود پر ساز

و زین اوقاته بطاعتنا لک...

اوقاتش را به طاعات ما اراسته کن

کمکمان کن در روزش بر روزه گرفتن

و در شبش بر نماز خواندن

و بر تضرع به سویت و خشوع برا یت و مذلت در پیشگاهت

تا اینکه نه روزش شاهد غفلت ما باشد

ونه شبش شاهد کوتاهی ما...

(صحیفه سجادیه)

__________________________________

نازنین مولای من

امشب نامه سیاه اعمالم را به پیشگاه تو عرضه میدارند. نامه سیاه الوده به دنیا را ,نابینای مظاهر حقانیت سلطانی خدا,  به کدام عملم بتوانم حب خود را به تو اثبات کنم.... مولای من شرمسارم از سیاهیم؛ شرمسارم از غفلت هایم؛ شرمسارم از همه بودن بیهوده ام.

 جسارتم را  ببخش ,دستم تهی است و چاره ای ندارم

بیا و با باران رحمت لمحه ای نظر خودت, پاکم کن و لایق دیدرات...

  اگر چه در طلبت همعنان باد شمالم     به گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٩ شهریور ۱۳۸٧ توسط عقیق
   نور...


میلاد کریم اهل بیت حضرت ابامحمد حسن ابن علی علیه السلام  مبارک باد

نخستین مظهر و نشانه‏ی کوثر که بر دامان پاک فاطمه‏ی اطهر (س) پا به عرصه‏ی گیتی نهاد امام حسن علیه السلام بود. نشانه‏ای از تجلی مقدس‏ترین پدیده‏ای که از خجسته‏ترین پیوند برین انسانی، نصیب حضرت محمد صلی الله علیه و آله، علی مرتضی علیه السلام و فاطمه زهرا (س) گردید. همان لؤلؤی که از دو اقیانوس نبوت و امامت‏ به ظهور پیوست و معجزه‏ی بزرگ «مرج البحرین یلتقیان، بینهما برزخ لا یبغیان، یخرج منهما اللؤلوء والمرجان‏».  را تجسم بخشید و کلام خدا در کلمه‏ی وجود چنین ظاهر شد. از نیایی الهام گیر و پدری پیشوا، وارثی برخاکیان و جلوه‏ای برافلاکیان پدید آمد با وراثتی ابراهیمی، مقصدی محمدی، منهجی علوی، زهره‏ای زهرایی که عصای فرعون کوب موسی را در دست صلح آفرین عیسوی داشت و تندیس زنده‏ی اخلاق قرآن بود و رایت جاودانگی اسلامی را در زندگی توام با مجاهده و شکیبایی تضمین کرد و بقاع امن و ایمان را به ابدیت در بقیع شهادت بر افراشت و مکتبش از خاک گرم مدینه به همه سوی جهان جهت‏یافت و با همه‏ی مظلومیتش در برابر سیاهی و تباهی جبهه گرفت و به حقیقت اصالت‏بخشید و مشعلدار گمراهان و زعیم ره یافتگان گردید. حضرتش در بقیع بی بقعه; در جوار جده‏ی پدریش فاطمه بنت اسد، برادر زاده نازنینش امام سجاد علیه‌السلام و مضجع امام باقر و امام صادق علیهما السلام آرمیده است.

یا هادی

چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم     که دل به دست کمان ابروییست کافرکیش

این صاحب یوم الفتح و ناشر رایه الهدی...

مولای من

در تیرگیهای نفس غرقیم

در بند تارهای غفلتیم ...

بیا و راه اصیل پیروزی بر شیاطین درون را نشانمان ده

بیا و از ظلمت درون ما را به سوی نور دانایی هدایت کن.

بیا و تحت پرچم یکتا پرستی ,مجمعی از دلباختگان را فراهم کن...

--------------------------------------------

دلارام دلربا

ان دم که نور ، دل سنگم را میشکافد

وشب ظلمتم به پایان میرسد

هیچ چیز جز یکتایی تو رخ نمی نماید

روز میدمد

هیچ چیز جز بی همتای عالم در روز نمایان نیست...

در حضور نور

حتی ذره ای تاریکی نماد حیاط ندارد!

پس چگونه است که هر روز چشمان ناتوان ما فقط در روشن روز" من " را میبیند.

:من: ذره ای از تاریکی بیش نیست!!!!

کاش کلمه ای دیگر برای ابراز این وجود خرد و کوچک میافتم که کوچکیش را در بر بگیرد!

در نور تنها نور نمایان است.

تمام ذرات عالم به رویت نور متبلور شده محو میگردند...

یا نور النور

یا منور النور

ادرکنی یا عشق

موجیم و وصل ما، از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است، رفتن رسیدن است

--------------------------------------------------------------------------------------




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٢ شهریور ۱۳۸٧ توسط عقیق

یا قیوم

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی     به پیام آشنایان بنوازد آشنا را

این طالب بدم المقتول بکربلا

مولایم

مظلومترین عالم

جد بزرگوارتان حضرت حسین (ع) از اصحاب خود در امان بودند !

بیا و دوستانت را با دعایت از غفلت و راحت طلبی و رفاه جویی نجات ده تا اینقدر آزارت ندهیم.

---------------------------------------------

حبیبم

الهی لا تودبنی به عقوبتک...

این دل, سوخته از عشقیست که خدایا تو سفارشش را داده ای,

این پروانه صفت د رمجمع عاشقان دلباخته گی می اموزد؛ اما

پریشان است!!!

مگر نه اینکه امید های واهی را که همانا ادمیانند از من گرفتی!

پس جلوه بنما حبیبم !

برسان  ان ماء معین را...

تشنگی اخر هلاکم می کند...

جلو گری تو مرا ارام میکند....

ادرکنی یا عشق

مفروش عطر عقل به هندوی زلف ما     کان جا هزار نافه مشکین به نیم جو

just for u to read:***

Prayer is that which enables the soul to realize its divinity. Through prayer human beings worship absolute truth, and seek an eternal reward. Prayer is the foundation-stone of religion; and religion is the means by which the soul is purified of all that pollutes it. Prayer is the worship of the first cause of all things, the supreme ruler of all the world, the source of all strength. Prayer is the adoration of the one whose being is necessary




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٥ شهریور ۱۳۸٧ توسط عقیق

یا مفرج

حجاب چهره جان می شود این غبار تنم

خوش ان دمی که از این چهره پرده بر فکنم

این جامع الکلمة علی التقوی ؟

مولای من

تفرقه هایمان به جهت اظهار منیت هایمان است!

بیا و جمعمان کن به دور خود !

ما را از مطرح کردن خود و پوشاندن تو پرهیز ده...

-----------------------------------------------------

باید خدا الوده بود

زیبای من

حبیب دلم

دلو دستانم تهی است

شاخه انگشتانم در طلب حلقه ایست...

حلقه بندگیت...

کاش انقدر وجود داشتم که مرا بپسندی...

چقدر چشمانم ببارند... ؟

دمی و قد قامتی بر الف استوار هستی

الله

دوباره و هزار باره بندگیم را مرور میکنم

ای دلربای اولین و اخرین 

بسم الله الرحمن الرحیم

 زیبایی حبیبم زیبا

 مالک بی بدیل، بی همتا و بی تای من سپاس شایسته توست

الحمد و لله رب العالمین

نعماتت بی پایان است می بخشی و می نوازیم ای مهربان عالم

الرحمن الرجیم

صاحب من،شروع من و پایان منی مالک عاقبتم، عاقبتی که خود ساخته ام

  مالک یوم الدین

 تنها اطاعت تو را از تو طلب میکنم

الهی  جز تو پناهی ندارم و در هیچ اباد خود غرقم و

ایاک نعبد و ایاک نستعین کلید فرج این خسته جان است

خدا یا بپذیرم و رهنمایم باش و

 اهدنا صراط المستقیم را روزیم گردان

 عملی عطا کن تا شایسته صراط الذین انعمت علیهم باشم

مرا بر سفره ات روزی خور بندگی کن تا

نباشم از غیرالمغضوب علیهم

و هرگز حتی ننگرم بر والضالین.

راهی سفریم یکتای بی نیاز

به شهری که هر سال اجازه ورودش را می یابیم تا مدتی در ان به سیاحت بپردازیم

به سیاحت افاق،به سیاحت خود به سیاحت عظمت خداوندی...

سجده بر خاک دل میکنم

دوباره تب دارم،چشمانم می سوزد...

دیوانه ام...

این تب و تشنگی خاک وچودم را ترک ترک میکند

هیچم نه حتی ذره ای

اما تو همه ءهمه ی دلبرم....

.مرا بطلب... این بی ملولی شرح کن...

ادرکنی یا عشق

در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار     هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت




نوشته شده در تاريخ جمعه ۸ شهریور ۱۳۸٧ توسط عقیق

یا الله

بنده پیر خراباتم که لطفش دا یم است

ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

زمانه گر نکند اتشم به خرمن عمر

بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست

غلام نرگس جماش ان سهی سروم

که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست

 

این هادم ابنیة الشرر و النفاق ؟

مولای من

بنای دلم را که قرار گاه محبوب بود,

 با خشت خشت تعلق به غیر او چیدم, با رنگ نفاق ان را تزیین کردم

بیا و انرا ویران ساز

که تو خراب اباد دل را رها نخواهی کرد.

ادرکنی یا عشق

*

*میلاد بانویی عظیم در قالبی کوچک مبارک*

*بنت الحسین،رقیه خاتون*

*دلبندم*

هفت سال اول گذشت...

٪*میلادت مبارک.*٪

 

*

خستگی امان نمی دهد، انگار شی محکم به سرم خورده،باور این رفتار ها قلبم را سخت می ازارد،نمیدانم کدام ها را باور کنم!

بازی دنیا و بازگرانش را و یا خود را... سعی میکنم هموراه یادم باشد که وکفی بالله شهیدا...  اصل این است ...  تو مرا به ارامشی می خوانی که تنها با تو یافت می شودَ، حبیب من ، تنهایی هایم باز رشد میکند . تنهایی حجم عظیمی دارد و تعریفی وسیع، هر بار بیشتر در میابم که تنهایی موهبتی است که در جای جای طول زندگی به من عطا کردی و در این جمع بودن افتهایی نهفته و از ان گریزی نیست. اما مرا به لطف خود برهان..

الهی

تو انان را دچار نور و رحمت خود گردان تا بچشند که پشت پرده دنیا میهمانی توست و ...

سکوتی ممتد و سخت ...

صبر زیباست چون حاصل نام زیبای توست یا صبور...

...

۳شنبه:

انیس دلم

انگار صبوری را حدی نیست

انگار صبوری یک ابتلاست..

انگاربا صبوری  پاهایت مدام به چاله ها میافتند...

انگار دیواری کوتاه تر از صبوری تو این روزگار نمی یابد...

انگار...

یا بنت الحسین ادرکنی




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱ شهریور ۱۳۸٧ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page