بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

بسمک العظیم


رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم     با دوست بگوییم که او محرم راز است
 
نم نم بــــــــــــــــــارون


زیارت نامه می خونه

دل مجنــــــون
 
« یا ریحانة النبی ادرکنی»

بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل     در پای دم به دم گهر از دیده بارمت




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٧ توسط عقیق

بنام دل

کَتَبتَ قِصَّة شَوقی و مد مََعیَ باکی

بیا که بی تو بجان امدم ز غمناکی



سحر، که شامگاه باده نور نوش میکند
دلم ز دردی غریب خون به پیاله می ریزد
زخمهای سر بسته کهنه را بر باد سپردم که رهایم کند؛ اما
 گه گاه باد سرخی میانه بیابان متولدم می کند...

باز پای صبحدم ِ من
گریز را می یابد و همرهش می گردد.
میوه کال دل در تموز بی قراری میرسد
باید رفت
برای رسیدن بایدرفت و گاه ایستاد...

نازنین

با تو زخمها یم به نوش داروی نور التیام می یابد
با تو همهء بن بست هایم  به آسمان راه می یابند...

با تو همیشه بهارم!
با تو اقاقیا بر بوته یاس سلام میکند ...
و شمعدانی بر دستانش سر می گذارد و آسمان را سیر می کند...

با تو رهایم ز هر چه رنگ  است
با تو  رنگهایم در منشور ملکوت در هاله شعف دل می بازند

با تو
 هستم

بی تو
 نا بودم
حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ     اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد
ادرکنی یا عشق


 ...
میلاد عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری سلام الله علیها مبارک
بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل     در پای دم به دم گهر از دیده بارمت
.............

۴شنبه:
چقدر تاسف می خورم که میبینم ،افلاکیانی را که به پروازی سبک و پر توشه عشق می اندیشند و خاکیانی که چون درنده گانی در پی دریدن هم هستند. هر دو در این کره خاکی تنفس می کنند و می خورند و می اشامند و.... و این چه میشود و ان یکی چه!!!!!!!!!!!!!!!




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٧ توسط عقیق

یا شفیق
جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی     که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم


بسم الله الرحمن الرحیم*   ق،والقران المجید* بل عجبو ان جاءهم منذرٌ منهم فقال الکافرون هذا شیء عجیب*ءَ اذا متنا.کنا تراباً ،ذالک رجعٌ بعید*قد علمنا ما نقص الارضُ منهم،و عند نا کتابٌ حفیظ*بل کذبوا بالحقِّ لمّا جاءَ هم فهم فی امر مریح*افلم ینظرو الی السماء فوقهم کیف بنینا ها و زینّا ها و ما لها من فروج* والارض مددنا ها و القینا فیها رواسی و انبتنا فیها من کلّ زوج ٍ بهیج*نبصرةً و ذکری لکّل عبدٍ منیب*و نزّلنا من السماء ماء مبارکا فانبتنا به جنات و حبّ الحصید*و النّخل با سقاتٍ لها طلع ٌ نضید*رزقاً للعبادِ و اَحیینا به بلدة میتاً کذالک الخروج*کذبت قبلهم قوم نوح و اصحاب الرّسّ و ثمود*
بنام خداوند بخشنده مهربان* ق ، و قسم به قران با مجد و عظمت* بلکه از آمدن رسولی که آنها را اندرز دهد به شگفت آمده و کفار نادان گفتند: این بسیار چیز عجیبی است؟* آیا ما پس از آنک مردیم یکسره خاک خواهیم شد؟ این بازگشت بسیار عجیب است !* ما به آنچه زمین از آنها بکاهد کاملا آگاهیم و کتاب لوح محفوظ نزد ماست* بلکه کافران چون رسول آمد(آید) حق را تکذیب کردند و در کار بزرگ مضطرب و سرگردان ماندند*آیا آسمان را بر فراز خود نمی نگرید که ما چگونه بنای محکم اساس نهاده ایم و آنرا آراسته ایم و هیچ شکاف و خللی در آن راه ندارد* و زمین را نمی نگرید که آنرا بگستردیم و در آن کوههایی استوار بیفکندیم و هر نوع گیاه با حسن وطراوت از آن برویانیدیم* موجب تذکر و برای هر بنده ای است که به توبه از گناه و غفلت رو به خدا آرد* و ما از آسمان آب با برکت را نازل کردیم و باغ های میوه و خرمن ها از کشت حبوبات برویانیدیم* و نیز نخل های خرما که میوهء آن منظم روی هم چیده شده است بر انگیختیم*این ها را رزق بندگان قرار دادیم و به باران زمین مرده را زنده ساختیم همچنین پس از مرگ سر از خاک بیرون می کنند*پیش از اینان هم قوم نوح و اصحاب رس و قوم ثمود هم تگذیب کردند*(سوره مبارکه ق،آیات ۱-۱۲)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خاک وجود ما را از آب دیده گل کن     ویرانسرای دل را گاه عمارت آمد
 
زمستانی سخت را در پشت سر گذاردیم انقدر سخت که ریشه های تاک خشکید و نارنجستان ز غم فراق به بی حاصلی گرایید،شمشاد های سر سبز دست جمعی به فنا کشیده شدند،گویی این همه سبزینه وجود از امدنت نا امید گشته دسته جمعی خود کشی کردند؛
 و بهاری رسید بغض آلود و گرفته بدون قطره ای باران که تا باران نیاید گل از دل زمین نخواهد رویید.

آقا بخاطر باران ظهور کن.... ما را از این هوای سراسیمه دور کن
ادرکنی یا اباصالح




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧ توسط عقیق

بنام نامی  لیلی

 یا رب مگیرش ار چه دل چون کبوترم     افکند و کشت و عزت صید حرم نداشت


کویر انتظار...... مرغی پر بسته ... زنجیر اوهام... کبوتری بر گنبد عشق... سایه های بی قواره منیت... روزهایی  تکرار ناشدنی... هوا.. نَفَس......نَفس... دود و اهن... شیادی و حیله گیری... کراهت چهره ها .... نگاهایی نفرت انگیز ... پول... نوروزتان پر پول باد!.. خیابان... راه بندان... گرما... سر درد...........اینجا حریم توست گرچه گرگان و سگان تیز دندان بدنبال روبهان و شغالان میدوند و یکدگر را می درند....

مستی عشق نیست در سر تو   ....  رو که تو مست آب انگوری ... خواجه  شیراز گفت..

کاش دیوار های نادانی مرعی بود تا میدانستیم چقدر از قبله تو کج شده ایم و بار کج به مقصد نخواهد رسید...

اتوبان یکه تازی.........
...


به پس کوچهء دلم میپیچم
چقدر اینجا دنج و امن است
بر مصحف دل تفالی می زنم
معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا    ................

....

....

 ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت     چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده‌ای

خدا از شما یاری خواسته است تا بیازمایدتان!
سپاس و ستایش خدای را که نا دیده، شناخته شده است و دلها غایبانه به کمند عشق او گرفتار آمده اند،آفرید گاری که بی رنج و تعب آفریده ،و آفریدگان را به قدرت خود لباس هستی پوشانده و عزّت او هر خدایگان و گردنکشی را خاکسار و بنده ساخته؛ و با جود و بخشندگیش بر هر بزرگی سروری یافته.
مهر عمیم اوست که مخلوقاتش را سامان داده و در دنیا مسکن بخشیده ، و پیامبرانش را بسوی آدمیان و پری زادگان گسیل داشته تا پردهء پندار و اوهام دنیا را دریده و چهرهء و اقعی آن را نشان داده و‌ آینهء تاریخ را پیش رویشان نهاده و زشتی های آن را در دید گاهشان گذارده و در زیر بمباران عبرتها قرارشان داده؛ از دگرگونی سلامتی و بیماری،آزمایش حلال ها و حرام ها، و آن بهشت یا دوزخ، کرامت یا خواری که خدای سبحان برای فرمانبرداران وفرمان شکنان فراهم آورده است.
به آستان عظیمش کرنش و ستایش کنم آن گونه که از آفریدگانش خواسته و انتظار می رود. برای هر چیز ضابطهای معیّن فرموده و برای هر برنامه  پایانی و برای هر پایان، نوشتار و پرونده ای.
نقوای الهی پیشه کنیدو حریم پروردگار را نگه دارید و قُرقگاه او را نشکنید؛خدایی که هموراه در محضر اویید و صاحب اختیار شماست و سر رشته دار و سلسله جنبان همه کار هاتان. اگر پنهان کنید، داند و اگر آشکار سازید، نویسد. فرشتگان محافظ راا بر شما گمارده است تاهیچ حقّی از قلم نیفتد و هیچ باطلی ثبت نشود.   ..................

فرازهایی از خطبه۱۸۲  نهج البلاغه مولای متقیان علی (ع)

 بگو که جان عزیزم ز دست رفت خدا را     ز لعل روح فزایش ببخش آن که تو دانی

.............

شنبه  ۷/۲

 

جز نقد جان به دست ندارم شراب کو     کان نیز بر کرشمه ساقی کنم نثار

....................سه شنبه ۱۰/۲......................

باور کنیم که سهمیه های روزانه خود را هر روز بی کم کاست میگیریم... چه با سکوت بیایید و با سکوت بروید رد پای شما جایی ثبت است. هیچ انسانی بی اثر و ردپا نیست. الهی یاریمان کند رد عشقش برای ابد بر دلمان چون داغی زیبا بماند.... صورتها را هزاران بار در روز میبینیم اما این دلهای صد پاره را فقط اوست که میبیند،او که همواره هست. یادم میاد حدود ۵ سال پیش اسمی که برای این وبلاگ انتخاب کردم چنین بود: تنها اوست که می ماند... و به دلایلی عوضش کردم و راستش خودم هم فراموشم شده بود... تنها دلبر ماست که ماندگار است.

 هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم     یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

ادرکنی ای ع ش ق


 




نوشته شده در تاريخ جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page