بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

یا  وکیل

زبانت درکش ای حافظ زمانی    حدیث بی زبانی بشنو از نی

ابن المرتجی لازالة الجور و العدوان ؟

کجاست منبع امید برای برانداختن بیداد و ستم؟

کلمات در ذهنم و دلم می جوشد.

می خواهم بنویسم:

زیبایی ها هنوز هم از چشمه دنیا فوران می کند و تحسین دلهای بی تاب را بر می انگیزد و از پی اش  حجابهای ضخیم غفلت به طرفه العینی کنار میرود و جمال جمیل را نمایان می کند. اولین پایه ی کمال آدمی ادراک جمال و تشخیص زیبایی و مفتون شدن بر آن است و آخرین درجه ی کمال شناختن حکمت و نظام آفرینش است   !

انروز که فرمود: و ما رائیت الا جمیلا ،کدام سوی زیبایی را نگریست؟

از سوی دیگر  بغض بیداد بشر متمدن گلویم را می فشارد.

چقدر ظلم تاریک و جاهل است.!چقدر ظالم کور است؟ ای خدا...

دوست دارم تمام مظالم را که در عصر امروز از در دیوار زمین و زمانه میجوشد را به کناری بزنم بدنبال فریاد رس بگردم...

غزه... کوچک و بزرگ چه تفاوت میکند... ایا جگر از پاره  شدن حنجر علی اصغر (ع) نگداخت؟ ایا دنیا در پیش چشمان جهان نمای حسین (ع )سیاه نشد در پاره پاره شدن علی اکبرش (ع )؟؟؟

اکنون ما شبیه  روز « یوم التناد » است؛ روزی که جهنمیان ،بهشتیان را میخوانند...

یا ابن الحسن روحی فداک

مولای من

از عمق جهنم دنیا تو را می خوانیم...

ای وجود بهشتی که در دوزخ دنیا اسیری...

یابقیةالله !

 

کودکان،مادران،پدران؛جوانان,نوجوانان,...... چه فرق میکند گوشه ای از  بدن بشریت دارد تکه تکه میشود اخر کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ادرکنی یا ابا صالح

ادرکنی یا عشق به خون خفته!

جویبار ملک را آب روان شمشیر توست     تو درخت عدل بنشان بیخ بدخواهان بکن

---------------------------------------------------------

1شنبه-

گاهی دلم می خواهد مثل بچه ها خیلی چیزه ها را باور می کردم...

دلم می خواهد با تمام دودی که اسمان را پوشانیده دلم را به ستاره هایی که نمی بینمشان خوش کنم...

دلم می خواهد در هوایت همچنان مدهوش باشم و کسی مرا بدینجا نخواند...

ای وای اگر تو خورشید عشق را بر تارک دشت باورم با میخ یقین وصل نمیکردی چه می شد...؟! من اکنون کجا بودم؟!!




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٧ دی ۱۳۸٧ توسط عقیق

!بسم رب الحسین!

یا صبور!

ای مرغ سحرعشق ز پروانه بیاموز     کان سوخته را جان شد و آواز نیامد


ک: کربلا

ه: هلاکت

ع:عطش

ص : صبر

صبر:زینب

...

گل بی سرم

گل مضطرم

گل پرپرم...

بی تو اواره ام...

بی تو...

امان   از    دل     زینب  .......


این مدعیان در طلب اش بی خبرانند     کان را خبری شد خبری باز نیامد

=================


هنگامی که به واقعه و روز واقعه میاندیشم،به یاد می اورم که ادمیزاد در خواهش ها و هواهای خود چه دیر تغییر می پذیرد و چه گونه امروز نیز چون هزار و سیصدو شصت و نه سال قبل در سال ۶١ هجری،همان نابکاری ها و سنگدلی ها بر بسیاری از پیروزمندان  زمانه حکمرواست؛ با این تفاوت که پیشنیان درهنر ازردن و تباه کردن به اندازه مردم « متمدن» امروز بی باک و چیره دست نبوده اند،شاید برای ان است که سازمان ملل نبود که عضوش شوند و اعلامیه حقوق بشری نبود که امضا کنند.




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧ توسط عقیق

بسم ربّ الحسین

زان یار دل نوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی​دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جآ

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می​پسندی

جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

ز گوشه​ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی​نهایت

   


می گریند بیتاب...

باز این چه شورش است که در خلق عالم است!

بعضی شورش هایشان مادیست؛

.کجا غذا میدهند؟

- نمبدانم ! فکر کنم همه جا!

اخر دل ما نذر حسین است و مدام در ان دیگ بی تابی می جوشد...!

.نه ؛اخر...........!

-...نذری خوردن خوب است اما فراموش کرده ای کودکان حسین ع گرسنه اند؟

فراموش کرده ای... چند ظرف غذا سیرت میکند؟ایا ظرف تو را حسین نتوانست از معرفت لبریزکند؟

. سکوت

-عاشورا را شکمباره ها به خون کشیدند و سرافراز میدان گرسنه ها بودند!!!

-----------------------------

راستی

عاشورا  در ظرف زمان نمیگنجد!

کربلا در ظرف مکان جای نمی گیرد!

سرزمین دلت کربلاست و لحظه خروش بی تابیش عاشورا ست!

هرچه هست در دل توست و نیت و عملت!

ببین در مواجه با ظلم پیروزی یا در مقابل مظلوم می ایستی!

باز اشک می ریزد

باز چشمانم نمیدانم برای چه و برای که میبارند... انان که به فوض عظیم نایل امدند...

این گریه از چیست؟

لای لای گل بی تاب... عموت رفته بیاره اب................................!




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۸٧ توسط عقیق

سم الله الرحمن الرحیمضیافت آب و شعر و روضه

خواستم بگویم آب، بیت اول محرم است؛
ولی...
ناگهان الف، قامتش شکست و گفت:
باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟

پاسخش نوشت، مرد خنده‌های بزمِ عاشقان بُرَیر و گفت:
شور نیست؛
شهدی از شهادت است؛
از جناح دشمنان جنایت است؛
از برای دوستان شفاعت است؛
البته برای بنده هم، حور العین جنت است!!!

و بعد از این مزاح مشتیانه‌ی بشر،
الفبای زندگی،
در حضور اسم و فعل و حرف و قید، خنده زد، پس از تمام سال‌ها خستگی...
مثل پهلوانِ کوچه‌ی بلا،
کربلا!
و کلاس درسمان،  واژه‌ای شنید، آشنا.

هان چه شد؟
دل شما شکست...!؟
من هنوز، روضه‌ای نخوانده‌ام که های‌های گریه می‌کنید و می‌روید!!

کجا؟
گفت: رخصتی بده بروم.
فرصتی به وسعت تمامی اسارتم.
آقا ! اجازه هست حُر شوم؟
اجازه هست؟
و کاش این اجازه را حُر نه، حَرمله می‌گرفت...
ناگهان کلاس اخم شد.

آهان.
خیر و شر را به نوبت جلو نرفته‌ام؟
ببخشید، هنوز کلاس اولم.
ولی، باور کنید حرف حرمله سین سه شعبه است.
درست مثل سین سینه‌ی پدر، سر عمو، سیبک گلوی پسر.
و این بار کلاسِ درس، سیاه شد از این همه عزا.
و هم کلاسی‌ام جویبار اشکِ کربلا.

گفتم:
نه، ببین!
گریه را شروع نکن، هنوز به کاف و گاف ماجرا مانده است.
ما هنوز حرف صبر را نخوانده‌ایم.
عین عباس هم به جای خود.
قاف قصه را چگونه ول کنیم؟

پس، با اجازه‌ی معلمم! دوباره دوره می‌کنم:
الف، آب.
ب ، بریر.
ت، تفنگ.
نه به سال شصت و یک ، بل به وقت جنگ!
همین صبح روز قبل...
کجا؟
غزه، جبل العامل، نینوا.
هویزه، شلمچه، دشت لاله‌ها.
خوب بس است، حاشیه نمی‌روم!!!
و ادامه می‌دهم...

جیم، جَون رو سفید.
ح، حبیب.
خ، خیام سوخته.
دال، دست تشنه‌ی فرات.
ذال، ظلم ظالمان!!!

معلم گفت:
نه، نخوان...!
اشتباه داشتی.
یک غلط گرفته شد.

دقتت کم است، حواست کجاست؟
بخوان.
ر، روز اشک و گریه و جنون.
ز، زهیر، غرق خاک و خون.
سین، سلام تا قیامت قیام.
شین، شمر بر سر عمارت خیام.
صاد ، صبر بانوی حرم، زنیب، آن دلاور خاندان کَرَم.
ضاد، ظلم در غروب روزِ غم. 19...

و باز تذکر معلمم:
صبر کن، نخوان، نخوان.
تو باز هم غلط خوانده‌ای!
ببینم؛
مگر به غیر ظاء ظلم را ندیده‌ای، که هرچه ذال و ضاد و ظاء هست را یکی می‌کنی؟
و گفتم:
آقا اجازه!
چرا دیده‌ام.
ولی؛
طا، طلسمِ.
ظا، ظلمِ.
عین، عصرِ کربلا؛
و غین، غارتِ خیام؛
و فا،  فتنه زمان.
امانِ قاف این قبیله را بریده است...

اِ.
آقا اجازه هست!
چرا شما، گریه می‌کنید؟
و بغض معلم، امان نداد بگوید برای بچه‌ها.

کاف کربِ والبلا، حکایتی‌ست که لام تا کام آن برای هر کسی شنیدنی‌ست...
ولی اندکی بعد؛
بلند و بی‌دریغ گفت:
تو بشین، درس را ادامه می‌دهیم.

بچه‌ها، به یاد می‌آورید، داستان درس میم منتظر تا کجا ادامه داشت؟
مبحث من الغریب تا، الی الحبیب روزگار؟

یکی گفت:
تا سر نزاع نونِِ جان و نان و مال و دشمن و وطن!
دیگری ادامه داد:
واوِ وای؛ وای مردم به خواب رفته را، حسرت گذشته را و آه پای تخته را هم اشاره کرده‌اید.
سومی دست بالا گرفت و گفت:
و آخر کلاس که شد، فرد منتظر از خودش سوال کرد:
چرا وَ چرا ظلمی و مُحَرمی و غفلتی؟
و چرا خالی است، حرف حجتی؟
و در غربت است، هـ مثل هادی هدایتِ امتی؟
معلم تشکر نمود و گفت:
بعد ازاین، منتظر ادامه داد راه را با ندای:
یاءِ ، یا حسین، یا فارس الحجاز!
مکث کرد و ادامه داد:
...خوب بچه‌ها؛
تمام شد درس شما.
به آخر، زمان الفبا، رسیده‌ایم.

اما...
گچ پژِ اصیل آب و خاکمان رنگ کربلا نگشته است!!!
راه حل چیست؟
و سکوت پر تلاطم کلاس، در پی جواب، اشاره کرد به من، که می‌خواستم بگویم:
آب،  بیت اول محرم است.
و گفت: غذای روضه با تو است که شور را شروع نموده‌ای.
حال؛ شیرین، تمام کن!
و گفتم:
گ ،گِلِ محبت وجودتان.
چ ،چای و قند روضه تان.
پ، پلو وَ قیمه‌ی ظهرتان.
ژ، ژرفنای نگاهتان.

و تمام کرد این ضیافت قشنگِ آب و شعر و روضه را!

نویسنده: فاطمه حجازی

«برگرفته از سایت بچه های قلم»

--------------------------------

  با اسلحه‌ی اشک و دعا می‌آییم!
وقتی که تمام شد عزا می‌آییم!

فعلاً سرمان به کار هیأت گرم است.
غزه تو صبور باش، ما می‌آییم!

شمریم اگر روز ستم خاموشیم.
خون است اگر آب خنک می‌نوشیم!

آن سوی جهان کربُ و بلایی برپاست.
ما هم دلمان خوش است، مشکی پوشیم!
شعر بالا به صورت کاملدر اردامه مطلب:



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٧ توسط عقیق

کل یوم ٍ عا شورا، کل ارض ٍ کربلا

View Full Size Image


ایمان ۴ چیز است:خوف و رجا و حٌب و یقین:

اگر خوف نبودی،امن بودی وایمن بودن از خدای تعالی کفراست!

اگر رجا نبودی، ناامید بودی و نا امیدبودن از رحمت خدای تعالی کفر است!

اگر حب نبودی،بغض بودی و خدای تعالی  را دشمن داشتن کفراست!

اگر یقین نبودی ،شک بودی و در خدای تعالی شک کردن کفر است!

View Full Size Image

حرکت‌ کاروان‌ امام‌ از هشتم‌ ذی‌ حجه‌ تا دوم‌ محرم‌ که‌ به‌ کربلا رسید، حرکتی‌ بود برای‌ بیدار نمودن‌ انسان‌های‌ تمامی‌ تاریخ‌. این‌ کاروان‌، منزل‌ به‌ منزل‌ راه‌ می‌سپرد تا آمیزه‌ای‌ از عظمت‌ و عزت‌ و مظلومیت‌ را بر صفحات‌ تاریخ‌ بنگارد و سرانجام‌ این‌ کاروان ‌در دهم‌ محرم‌ ۶١ هجری‌ حماسه‌ای‌ را آفرید، حماسه‌ عشق‌، حماسه‌ هویت‌ انسان

اسه‌ عاشورا.


روز شمار این‌ حماسه‌، شمارش‌ لحظاتی‌ است‌ که‌ انسان‌هایی‌ عاشق‌ از فراز این ‌روزها به‌ معراج‌ رفتند و در هر منزلی‌ از خود خاطره‌ای‌ به‌ جای‌ نهادند، خاطره‌ای‌ که‌ هر قصه آن‌ درسی‌ از عزت‌ نفس‌ و کرامت‌ ذاتی‌ انسان‌ کامل‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) می‌باشد.

View Full Size Image


یاابن الحسن روحی فداک !

 در کوفه دنیا ترا می خوانیم!

نکند دلهامان با توست و سلاحهایمان علیه تو!

نکند انچه به زبان میگوییم به عمل نگوییم!

مباد انزوز که نفس ها مان از سینه برون رود بر علیه تو

مباد انروز

مباد انروز

....

«ریشه عاشورا در سقیفه در ادمه مطلب»



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳ دی ۱۳۸٧ توسط عقیق

View Full Size Image یا مستآثر

چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است     چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند

 

-------------  خنده و گریه عشاق زجای دگر است !

---------------------- هو الذی اضحک و ابکی .....

 

این همه سال گفتیم و شنیدیم و انگار هیچ ندیدیم...

هیچ!

لختی زبان را نگاه داریم و خوب گوش دهیم...

...!

صدای جرس می اید !

کاروان ارام ارام می رسد...

ماییم و آستانه عشق و سر نیاز     تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست

ا

 

امروز کاروان به کرب و بلا میرسد؛اینجا  اینجا مکان عروج و منزل حزن است اما هنوز صدای خنده کودکان میاید...

سخن امام حسین (علیه السلام) هنگام ورود به کربلا:

«اَلنّاسُ عُبیدُ الدُّنیا وَالدّینُ لَعِقٌ عَلی اَلسِنَتِهِم یَحوُطُونَهُ ما...؛

مردم، بندگان دنیا هستند و دین آنها جز سخن زبانشان نیست. تا آنگاه کا زندگیشان بچرخد، دنبال دین می‌روند. و هرگاه بنای امتحان و آزمایش پیش آید، دینداری بسیار اندک می‌شود.

--------------------------------------------

View Full Size Image دهه اول ماه محرم الحرام 1430

زمان: شنبه 8 دی 1387 - از ساعت 15 بعد از ظهر

مکان: تهران، شمیران، چیذر، کنار بارگاه امام زاده علی اکبر و شهدای دفاع مقدس




نوشته شده در تاريخ جمعه ٦ دی ۱۳۸٧ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page