بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"
   ...


به نام نامیت ای همهء همه...

غم گیتی گر از پــــــایم در آرد

بجز ساغر که باشد دستگیرم ؟

چه سنگین رفت این روز بر مسلخ ...

                                    آفتاب متین و باوقار غروب کرد...

از من مپرسید!

......

زبان بسته روزهای جمعه ام...

آی دل !!!

 در دلم شوریست... دف میزنند...هلهله می کشند... غوغایست...

  دل من درد دارد... حرف دارد...  اما گوشها شنوایی ندارند !

افکارم پر پر میزند...

بال و پری می یابد و تا استان محبتت تا سماء تا شیدایی اوج میگیرد....

بغض می شود ...قطره قطره می بارد... مصزع که نه ، بیت بیت می آید...

.....................

غزل دل دیوانه را که خواهد خواند ؟

کوچه بن بست ما پر از کنایه های پاییز است دلگیر دلگیر...

و برگهایی که سکوت را میشکنند

 برگهای زرد و سرخ ، نارون به خواب میرود...

                          آی دل

                               هیچ گوشی بدهکار تو نیست !

                                                                 توصیف تو محال است...

بر سر هر انگشتم هزار چشمه جوشان به طلسم سکوت سیاه شدند.............!

تنها تو میدانی وبس...

تنها تو غوغای بی صدای مرا که در حلقوم جمعه می شکند میشنوی!

 دلم درد دارد.... درد...

قطره قطره از خم خانه،

 چو خون می بارم...السلام ای عشق نجیب امن یجیب

...................

۳شنبه:

السلام ای عشق

دست بر کبریای طلبت

امن یجیب  ای صاحب عشق

امن یجیب...

 به یاد قیصر بودم یادم امد:

ع

اولین حرف کلمهءعشق

حرفی که نام  بزرگ تو با آن آغاز می شود.

یا عباس ابن علی ادرکنی.

******************

«السلام یا ابا الحسن یا علی ابن موسی الرضا»

میلاد اختر هشتم ،عالم آل محمد(ص)

رئوف و مهربان، السلطان ابا الحسن بر رهروان راستینش مبارک

************************************************************

۱ شنبه ۴/۹/۸۶

سلام

یا منور النور

«السلام ای عشق نجیب امن یجیب »(؟)

آهسته آهسته

با بغض شیرینی که بر پایت پر پر می شود؛

و دلواپسیهایم که از پشت سر می آیند؛

لکه ای سیاه که در میان همهمه نور گم می شود.........

آنگاه که ستاره ها بر گرد خورشید می چرخیدند ؛ عشق کهکشانی بود پر ز سحابی...

پای احساسم خرامان خرامان می اید؛

السلام  علیک السلطان یا ابالحسن ....................

دهانم شیرین می شود از عطر نامت...

ناشناخته اشکهایم

 کویر خشک گونه ها را خیس می کنند، همچو بارانی که بر خاک تشنه می بارد...

عطر خاک،

عطر حضور ...

نجوا ،فریاد های بی صدا...ضجه....

و رکوعی طولانی بر قامت استوار بندگی...

تمامی حاجات عاشقانت را  بر بال کبوتر ان معصوم مطوف با امانت می دهم...

نام می برم تا کسی از قلم روایی حاجت نیفتد...

 کسانی انقدر نقد حاجت روا می شوند که در غیبتشان شک میکنم..............

در پس چهره ها، آشنا یی قدم بر می دارد،سرک می کشم و لبخندی می یابم...

می ایم

می آیم با پایی خسته ، بال دلی  که پر پروازش شکسته..........

ذره ام محو در این همه احسان و آرامش...

به یادتان بودم

شما

 حتی شما

 و چه زیبا وقتی نامش رابردم اشک از گوشه نام زیبایش چکید...........!

یا ابالحسن ... دلم کویـــــــــــــــــــــــری تاریک ، تشنه نـــــــــــــــــــــــــــــور

«ادرکنی یا عشق»

*****************

۲شنبه:

کاش این همه کج بینی

از انکسار درک من باشد؛

نه از خطای دید تو !

...

*****************

۴شنبه ۷/۹/۸۶

یا سمیع

می گویی

می شنوم

 هنوز صبورم،می گذارم بگویی تا سبک شوی. وقتی با تمام مهرت تحمل شنیدنت نیست ... پس می شنوم

می دانم نگفته هایم جایی بایگانی می شوند.

«او»

همیشه شنوای نا گفته است.

آرام و خواب خلق جهان را سبب توی

زان شد کنار دیده و دل تکیه گاه تو




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٥ آبان ۱۳۸٦ توسط عقیق

بســـــم الله النـــــور

این تن اگر کم تندی،راه دلم کم زندی

راه شدی تا نبدی،این همه گفتار مرا

سپاس خداوندی را که هستی را منشا آثار هدایت و عبرت هوشیاران قرار داد.

در بحر فتاده ام چو ماهی

تا یار مرا به شست گیرد

با اجازه نرگسی نازنینم که این پستش بغضم را جاری ساخت.

..............................................................................................

دلم می خواد طبق روال قبل بنویسم،اماچیزی مانع است .دلیلش برخوردم با خانمی در هفته گذشته است که دلم را مچاله کرد و به شیعه بودن خود شک کردم که اگر شیعه مرتضی علی(ع) هستم می باید به شیوه او عمل کنم...نه اینچنین!!!!

 خانمی با بهترین روش برخود و رعایت اداب اجتماعی بسیار مهربان و فهیم... درمیانه گفتگوی ۳۰ دقیقه ای با ایشان به نکاتی  برخوردم که سعی کردم ساکت باشم و به شیوه خود بشنوم ... لازم به ذکر است که انچه این خانم ۸۲ ساله می گفت ،بدان معتقد بود و در او ریشه داشت،وقتی از صبر در مقابل خواست خدا  و تسلیم گفت،از احترام و دوست داشتن دیگران از زعایت حق همسایه و از و ظیفه یک انسان در مقابل این همه نعمت و بسیاری دیگر.......در حین صحبت به این مسائله فکر می کرد که یک چیزی در این خانم به دلم نمی چسبه...ولی رعایت ادب حکم میکرد ادامه بدم.... ود ست اخر دلم انچنان بدرد امد و مچاله شد که اگر میشد با صدای بلند فریاد میزدم... این خانم خودشو بهايی معرفی کرد که پشتم لرزید.....

نمیدونم به نکته ظریف در این سخنان توجه کردید یا نه !؟ رعایت اصول و اداب اجتماعی در برخورد و تاثیر محکم و بدون چون وچرا در مخاطب.....

 اگر من شیعه علی(ع) هستم چرا چنینم ؟

با رفتاری که دافعه اش قوی تر از جاذبه اش می باشد...

خدا وکیلی چند نفر از ما شیعه ال نبی بعنوان سفیر امیر المومنین در عمرمان در کوچه و بازار حرکت کردیم و با اخلاق نیک و احترام به مردم و رعایت حق دیگران کسی رو جذب کردیم؟

چند بار بدون توجه با ظاهر فرد به او کمک کردیم و هدفمان رضای خدا بود؟

چند بار خود را ندیدیم و منافع ظاهری و باطنی را هم؟

ایا «علی(ع)» که اینچنین سنگش را به سینه میزنیم از ما خواهد گذشت؟

فکر کنیمو بیش از انکه بگوییم عمل کنیم که فرصت بسیار قلیل است...

الهی پناه بر تو از شر نفس و «خود پرستی» قبل از «تو پرستی».

.........................................................................................................................

نازنین حبیب

بگویم که تو بهانه جمعه را بدستم میدهی؟

این بهانه را از من مگیر..

.............................................

۴ شنبه۲۳/۸/۸۶

می شود حرفها را جوید و قورت داد اما دست آخر دلدرد سختی خواهیم گرفت که هیچ دارویی برای درمان یافت نخواهدشد ! :(




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۸ آبان ۱۳۸٦ توسط عقیق

یا ودود

از تمام رمز و راز هاي عشق

جز همين سه حرف

جز همين سه حرف ساده ميان تهي

چيز ديگري سرم نمي شود

من سرم نمي شود

ولي...راستي

 دلم...

«قیصر امین پور»

«الحمد لله الذی لم یصبح بی میتا و لا سقیما، »*

«خدای را سپاس که امروز هم سالمم و رگ و پی ام گرفتار رنج و درد نیست...»*

نازنین دلبر بی مثال من

از چشمه سار فیض بی کرانه ات بارقه های رحمت از ستیغ صبح میدمد و این خرد کوچک بی تاب و این همه آیت  شگفت، به عنایت تو دلم می خواند و مشامم می بوید ... چشمانم بر توازن حرکت بال کبوتری مات مانده و گوشهایم به صدای« سبحانک یارب » پرندگان محسور...

دادحق را قابلیت شرط نیست

بلکه شرط قابلیت داد اوست

می شکنم

مرا چنین شرف اشرافیت بر خلایقت داده ای و این قدر از کیفیت ربوبیت تو دور.... حبیبم باز سر صبحی  آیه های غمزه ات  طومار دل رسوایم را در هم پیچید، آخر کجای این شهر خواب و مست می شود فریاد کرد ؟!

«اللهم انی اعوذو بک ان افتقر فی غناک،او اضل فی هداک،او اضام فی سلطانک، او اضطهد و الامر لک»*

«پروردگارا به تو پناه میبرم ار آنکه در کرانهءدریای بی نیازی تو نیازمند شوم،یادر زیر نور باران هدایتت گمگشته باشم،یا در دولت و حکومتت مورد ستم قرار گیرم،یا درسلسله حاکمیت تو بی ارج وبی احترام گردم»*

پناه بر تو یا حبیبم ذره ام ،کوچکیم را در بارگاهت فریاد میکنم؛ مباد این کوچکی را پیشکش خودی دیگر کنم و بنالم در این همه هست، و دستی ز تنور خواست بسوی همچو خودی به نیاز دراز کنم.

 همه راههای نرفته و رفته به منزلگهت ختم می شود و مباد در این همه نور جز ره منزلت بسوی ظلمتم بازگشته و گم شوم...

ای بی کرانهء عدل ،مباد تا تو باشی مرا ستم همچو خودی بر باد دهد و در هنگامه فرمانروائیت بشکنم و از امر تو بر استواری خود غافل باشم.... یا حبیب

۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵

چون قیصر که گفت:مثل همیشه حرف آخرم و آخر حرفم را با بغض می خورم

هر روز بی تو روز مباداست...

...

دیوارهای تو دیوارهای من دیوارهای فاصله بسیارند

آه دیوارهای تو همه آینه اند آینه های من همه دیوارند.

 وباز قیصر بود که گفت:

 قاف
حرف آخر عشق است...

 

ادرکنی یا عشق

و امروز جمعه است !

     آتش طور کجا موعد ديدار کجاست ؟

*(۲۰۶خطبهء نهج البلاغه)

٪٪٪٪

۱شنبه، ۱۳/۸/۸۶

حبیبم

نمی دانم گفتن آسان تر است یا نگفتن !

هر دو سخت است!

 و قتی کلمات در گلویت دلمه شده اند...

نگویی ،آماس درد آوری را بباید تحمل کنی ؛

اگر بگویی هم چیزی تغییر نمی کند !

پس

در پیله ام می خزم

یا پرواز سوی نور

یا ردای ابریشم...........

ادرکنی یا عشق

ادرکنی ...!

 دوشنبه۱۴/۸/۸۶

فرصتی بود تا بیاموزم  پاره ای از آنچه نمیدانم و بر خود یاد آور شوم که « به حساب خود برسید،قبل از انی که به حسابتان برسند»

و بدانم که همیشه باید پاسخگو بود و کاش تمام سوالها چنین بود...

خداوندا شرم سارم از بی مقداری عَملم و بزرگی خطا هایم... پناه بر تو یا حبیبم از شر نفس...

وظیفه خود میدانم که از تمامی دوستان گرامی تشکر کنم و متاسفانه نام نیک همه را در یاد ندارم!

تمام خواهران  گرامی وخوبم 

جناب استاد درخشنده، دکتر رجایی، آقای کهندل، آقا حمید، جناب شریفیان،.و سایر دوستان........... در پناه لطف ایزدی پاینده بادلی تابنده و بینا باشید.

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

السلام علیک یا صادق ال محمد(ص)

امام صادق عليه السلام دو ثقل اكبر و اصغر را كه پيامبر براي هدايت امت خود به يادگار گذارده بود، را به مردم معرفي مي‎نمايد تا از منابع فاسد تغذيه نكنند. در معرفي ثقل اصغر مي‎فرمايد: «انا أهل البيت عندنا معاقل العلم و آثار النبوه و علم الكتاب و فصل ما بين الناس»؛ «ما اهل‎بيت هستيم كه محل تعقل علم نزد ما است و آثار رسالت الهي نزد ما است و علم به كتاب خدا (و رموز آن كه موجب هدايت است) نزد ما است و آنچه باعث شناخت مردم و جدا نمودن هدايت يافته از گمراه است، نزد ما مي‎باشد.»

از فرط بی عملی ،خجالت می کشم بگم شیعه هستم یا محب... امیدوارم روزی بتونیم سر بلند کنیم و بگیم شیعه هستیم...

امام صادق (ع)و چیستی تشیع

*لازم به ذکر است که نسبت دادن عنوان رئیس مذهب شیعه به امام صادق علیه السلام به این مفهوم است که ایشان به علت شرایط مساعد و مناسب عصر خویش احیاگر مذهب تشیع شدند و اطلاق رییس مذهب شیعه به ایشان به این معنا می باشد .  بعضی از افراد تعمدا این لفظ را بیان می‎دارند و عده‎ای هم از روی جهل. به هر حال این کلام نادرست می‎باشد و علت اشتباه و نادرست بودن آن هم این است که اولا دین و مذهب صاحبی دارد و آن خداوند تبارک و تعالی می‎باشد و دین مبین اسلام توسط پیامبر نور و رحمت حضرت ختمی مرتبت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم برای هدایت بشر از جانب خداوند آورده شده است تا ما با تبعیت از آن به سعادت و کمال در این دنیا و هم در آخرت برسیم . و ثانیا این که عده‎ای با بیان مکرر این که امام صادق علیه السلام موسس و رئیس مذهب شیعه هست می‎خواهند این ذهنیت را در افراد ایجاد کنند که شیعه پیدایش و تاسیس آن به زمان امام صادق علیه السلام برمی‎گردد و یک فرقه منشعب شده از اسلام است و مذهب جعلی و غیر صحیحی است و اهل سنت چون قدمت بیشتری دارد، مذهب حقه است در حالی که اصل شیعه و تاسیس آن به زمان حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر می‎گردد لذا با این بیان که عرض شد نسبت رئیس مذهب شیعه و یا موسس آن را به امام صادق دادن کلامی غلط است که باید این نکته را به گوینده آن تذکر داد.

(منبع سایت تبیان)

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸٦ توسط عقیق

یا حنان

از بن هر مژه‌ام آب روان است بيا     اگرت ميل لب جوی و تماشا باشد

بر سر  کوچه چرا چراغی نیست؟
«تیرای چراغ برق شهر ما »
«روشنایی رو شبا دار می زنن» 
  (سعید بیابانکی)
این هزاران پنجره که کوچه ها را مینگرند  بغض عبور را هر دم فرو میدهند .
کوچه را دیگر بوی خوش خاک که پر نمی سازد، آخر کسی دیگر بر خاک تشنه کوچه آب نمی پاشد...!
پریشان این  پس کوچه هایم،
راه می جویم به شاهراه
این قلعه این دژ پر از کوچه های بی نام است!
....وستعینو بالصبر...
نماز شام غريبان چو گريه آغازم     به مويه‌های غريبانه قصه پردازم

عزیزم تولدت مبارک از راه دور هزاران بار ...راستی ۴ آبان شد جمعه و این را به فال نیک میگیرم. فراموش نکن خداوند ما را به سختی ها می آزماید امیدوارم سر بلند باشی

شنبه ۵/۸/۸۶

هر اندازه اندیشه را راهبری کنی که بجایی نرود، باز می رود ..

اما از چراغ های قرمز که دیگر حتی نارنجی هم نیست  از کوچه های بن بست ،از زهد خشک نشسته بر صندلی اکنون، عبور نمی کند.

کردارهای خام، میوه های کال یک عمر طی شده... امان از این من بی قواره...

بر هر دری که بکوبی،

هر پنجره را که بگشایی

درگاه حبیب است و به منظر باغ دلگشای حبیب باز می شود....

حبیبم دل پری....

 دنیایم در بی نهایت تو محو  شده ، گم شدم !!! 

اما این نه زهداست نه ایمان

نه اجبار است و نه از سر تسلیم

همه این است

که یکی هست هیچ نیست جز او

وحده لا اله الا هو.........................

در این گل یا پوچ

پوچ منم و .....................

ادرکنی یا عشق.

تکيه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف    

مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی 




نوشته شده در تاريخ جمعه ٤ آبان ۱۳۸٦ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page